رفتن به نوشته‌ها

Joan Didion: نویسنده سرزمینی که جایگاه خود را می داند

“مردم همیشه نویسندگان را با عقاید خود اشتباه می گیرند … به خصوص خانم های نویسنده.” از کتاب “چگونه زندگی خود را نجات دهیم” از اریکا جونگ.

یک مار سیاه در پیچک زندگی می کند. یک مار سلطان زیبا و خوش خیم ، محافظ در برابر جغجغه ها ، اما با این وجود یک مار ، یکی از نسبت های 4 به 5 فوت ، نماد وحشت و شر شیطانی است. هنگامی که آنها در حال اضافه کردن یک اتاق به خانه ساحل بودند ، او از نجاران می خواست مارها را جمع کنند و آنها را از صخره پایین ببرند. او فكر كرد مدتی طول می کشد تا مارها راه خود را برای بازگشت به زمین ادامه دهند. دیگران ناپدید شدند اما مار شاه همچنان ادامه داشت و به نوعی صعود را از رازیانه وحشی عبور داد و از خانه کاشی های درخشان عبور کرد تا خانه داری را در پیچک درست کند و یک مکان تعطیلات را در انبوه بلوطی که در شومینه سوزاندند.

امروز بعد از ظهر ، در حالی که مه در افق اقیانوس در نزدیکی ترانکاس غوطه ور شده است ، جوانی دیدون ترسیده به توده جنگلی نزدیک می شود. جوان دیدیون نویسنده ای که چشمان دردناک وی سقوط قریب الوقوع را نشان می دهد ، کار او در منطقه روانی هذیان و ویرانی به سر می برد ، تصاویر او مملو از مارهایی است که در بزرگراه های خشک نوادا (“آن را بازی کن همانطور که می گذرد” در کمین یا جنگل مرطوب آمریکای مرکزی (“یک کتاب نماز مشترک »).

دیدون گفت: “من داشتم هیزم می گرفتم و فکر می کردم تا کجا می توانم بروم.”

ما همیشه آنطور که ظاهر هستیم نیستیم. جوان دیدون چیزی نیست که او می نویسد – “چیزهای رویاهای بد” ، او یک بار آن را توصیف کرد.

مطمئناً ، او از نظر جسمی شکننده است: 90 پوند ، “5 پا 2 … نه 1 3/4”. او نیست ماچا برای پیشنهاد کشتی بازو پس از شش آبجو در سالن ال مونته. دیدون لیموزین ، لباس های ابریشمی ، خز را دوست دارد.

اما او بعد از یک روز نوشتن ، بوربن خود را مرتب جلوی آتش می نوشد. او گوشواره های طلا به اندازه کافی ضخیم می کند تا بینی گاو نر را سوراخ کند. او مراکز خرید Pall خود را با کبریت های Blue Blue Tip روشن می کند – مشعل های واقعی انبار. و او با نظم و کنترل با مرز کمال می نویسد. “یک کتاب دعای مشترک” (سیمون و شوستر 8.95 دلار) ، سومین و تحسین شده ترین رمان او.

این داستان شارلوت داگلاس ، آمریکایی است که دو شوهر را ترک می کند ، ناپدید شدن یک دختر را به عنوان یک تروریست فراری و مرگ نوزاد دیگر را تحمل می کند ، تا توهمات دست نخورده “بوکا گراند” برسد.

دیدیون در حالی که قبل از آتش با یک فنجان قهوه ته نشین شد ، گفت: “من کتاب را در ژوئن گذشته به پایان رساندم.” او از پذیرش آن – به عبارت دقیق تر ، راحت است – خوشحال است. اما او آن را نخوانده است.

“هنگامی که من روی کتاب کار می کردم ، آن را به طور مداوم ، فقط چند سال به طور مداوم می خواندم. در واقع هر ویرگول در ذهن من است. در اواخر نیمه شب می توانم بیدار شوم و ببینم چه مشکلی وجود دارد ، شاید 150 صفحه قبل. این شگفت انگیز است. همه چیز در ذهن شما وجود دارد. وقتی به آن نیاز دارید مدام جلو می آید. “

او برگشت تا سیگاری روشن کند. درخشش ناشی از آتش و تابش خیره کننده از دیواره پنجره های رو به اقیانوس ، موهای بور او را قرمز کرد.

“وقتی کتابی را تمام می کنید ، نمی خواهید آن را بخوانید زیرا چیزهای اشتباهی را مشاهده می کنید ، مواردی را که می خواستید اصلاح کنید.” او خندید.

“نماز مشترک” از یادداشت هایی شکل گرفت که دیدیون در سال 1970 برای وقوع رمانی در متل های جنوب آغاز کرده بود. وی گفت ، ایده بسیار نازکی بود و در سال 1973 پس از بازگشت او و همسرش ، نویسنده جان گرگوری دون ، از یک جشنواره در کلمبیا ، او تنظیمات را تغییر داد.

دیدیون شیفته آمریکای لاتین شده بود. او خط فوق العاده ای از “کاندور و گاو” ساخته کریستوفر ایشروود را به خاطر آورد. او با ترس از ناگهانی ترس از اینکه آمریکای جنوبی هر روز که زنده بود آنجا بود ، با کشتی به کاراکاس رفته بود و در بندر ایستاده بود.

دوباره خندید. “من همین حس را داشتم ، منظورم این است که فقط نمی توانستم آن را از ذهنم بیرون بیاورم.” وی این پیشنهاد را که شارلوت داگلاس ، جهانگرد زندگی ، می توانست به هر شهری فرار کند رد کرد. دیدیون گفت ، آمریکای لاتین در این داستان مهم بود. “روشنایی. خط استوا. یک عجیب و غریب در مورد خط استوا وجود دارد که من نمی توانم به هیچ وجه دیگری به آن فکر کنم. “

دیدیون 42 ساله حس مکان عمیقی دارد. کتاب بعدی او ، داستان نویسی ، درباره کالیفرنیا خواهد بود. وی گفت: “من نمی دانم این چه چیزی است.” “این یکی از مشکلاتی است که من با آن روبرو هستم. این نوعی تلاشی است برای فهمیدن اینکه آمدن من از کالیفرنیا برای من چه معنایی دارد. این “افسانه ها” نامیده می شود ، که نشانه ای از آنچه من فکر می کنم هست ، اما من نمی دانم. “

خانه او نشان دهنده احساس “زمین گیر” بودن در کالیفرنیا است. وی گفت: “این تنها جایی است که احساس راحتی می کنم.” نقشه ای از ساحل زیر میز بالای شیشه در آرنج او قرار داشت. بر روی دیوار پشت سر او انفجاری از عکس سیاه و سفید از خط ایالت در دره مرگ با علامت هشدار “شن شسته” آویزان شده بود. روی دیوار رو به رو ، سیاه و سفید بزرگتری از مزارع انگور دی جورجیو وجود داشت که برای کتاب “دلانو” از دان گرفته شده است.

دان ، مردی بزرگ تحمل دار ، در حالی که سوت می زد ، وارد اتاق نشیمن شد. این دو در اتاق های جداگانه می نویسند و برای ویرایش یکدیگر گرد هم می آیند. دون گفت: “این فوق العاده کار می کند.”

دیدون گفت: “یک لبه خاص وجود دارد.”

او موافقت کرد: “یک خاصیت تحریک پذیری در سطح پایین.”

وی گفت: “تحریک پذیری بیش از هر چیز دیگری که باعث تماس افراد شود”.

دان گفت: “همچنین ، اگر بگوییم چیزی را دوست نداریم ، پیشنهادی برای رفع آن داریم.”

“شما بخصوص انجام می دهید.”

“آره”

“من بیشتر مخرب ، سازنده تر هستم.”

آنها لبخند زدند ، و یک محبت آسان را به اشتراک گذاشتند.

و درک: وقتی بحث شد ، یک مسئله ویرایش دوباره مطرح نمی شود. دان گفت ، به اندازه کافی عجیب و غریب ، حسادت حرفه ای هرگز در ازدواج 13 ساله آنها شکل نگرفته است. “ازدواج یا هر رابطه ای بین دو نفر همیشه آبجو و بچه گربه نیست اما این هرگز مشکلی نبوده است. احتمالاً به این دلیل که ما واقعاً دوست نزدیک (قبل از ازدواج) بودیم. “

وی برای حل و فصل 30 صفحه آخر یک رمان در حال پیشرفت به مطالعه خود بازگشت.

دیدون گفت: “من نمی توانم تصور كنم كه با نویسنده ازدواج نكنم.” “من واقعاً در پایان کار بودم که” نماز مشترک “را به پایان می رساندم و اگر ازدواج کرده باشم ، بگذارید بگوییم ، با یک وکیل یا یک دیسک سوار یا شخص دیگری ازدواج کرده بودم ، او ممکن است انتظار داشته باشد که هنگام صرف شام برای یک چیز صحبت کند.

دیدون هر روز صبح ساعت 11 و بعد از ارسال نامه ، شروع به نوشتن می کند. او نویسندگان را با سرعت چند صد کلمه در روز همینگوی نوشت. “اوایل ممکن است فکر کنم اگر یک صفحه انجام دهم روز خوبی است. بعداً سریعتر پیش می رود. “

او از روند کار لذت می برد. “من آن را دوست ندارم وقتی این کار را نمی کنم. منظورم این است که هر روز صبح نمی خواهم این کار را انجام دهم. سپس وارد دفتر می شوم و همه چیز درست است. تا اواسط بعد از ظهر من واقعاً آن را دوست دارم. وقتی حدود ساعت 5 متوقف می شوم ، سعی می کنم به آن فکر نکنم ، آنجا را نگه می دارم تا اینکه روز بعد دوباره شروع کنم. “

او ترس را مقابله می کند: “آیا می توانم آن را نگه دارم و به آن فکر نکنم ، زیرا اگر به آن فکر کنم ، ممکن است به نظر من خیلی خوب نباشد. یا خطر دیگر ، ممکن است دچار سرخوشی شوید و شروع به مصرف بیش از حد آن کنید. نوشتن یک رمان ، در مقابل چیزی کوتاه ، عمدتاً مسئله گام برداشتن در خودتان است. نمی توانید هیجان زده شوید و تمام شب کار کنید زیرا در این صورت سه روز کار نمی کنید. کنترل خود را از دست می دهید. شما باید واقعی شوید. تحریک بیش از حد و ذهن همه جا را فرا گرفته است. “

در ستایش سبک لاکونیکی دیدون ، منتقدان همچنین اشاره کرده اند که او صحنه های جنسی را فقط به صورت مورب اداره می کند. به نظر می رسد قهرمانان او از رابطه جنسی لذت چندانی نمی برند و فقط عواقب آن را متحمل می شوند. او اذعان می کند که از نوشتن صحنه های آشکار جنسی ناراحتی دارد. “من افراد زیادی را نمی دانم که این کار را به خوبی انجام دهند ، که شگفتی آن را از آن لذت می برند. در صفحه این مقاله مکانیک است. ماهیت آن به نوعی منتقل نمی شود. “

به ویژه زنان ، کسانی هستند که می گویند قهرمانان او موجوداتی کم اراده هستند ، که در تلاوت های متیو آرنولد و در اتاق های تاریک برگزار می شوند و قادر به شکل دادن زندگی خود نیستند. به نظر می رسد آنها به دنبال دیدون هستند – با این رمان به عنوان نویسنده اصلی آمریکایی تأیید شده است – تا بیان سیاسی قدرت زنان را بیان کند. وی افزود: “بنابراین من می خواهم به جای آنچه که هست ، روشهای کار را بنویسم. و من قادر به انجام این کار نبودم. “

جوآن دیدیون ممکن است لذت های روزمره خرد کردن سبزیجات و گفتگو با دخترش ، کوینتانا رو ، 11 ساله را بچشد ، اما هنوز هم همانطور که در زندگی در سال 1969 نوشت ، “یک زن فقط از خواب های بد هوشیار است”. خودکشی ها قربانیان سرطان. مرگ نوزادان. آنها ضمیر ناخودآگاه و کتابهایش را پر می کنند.

شگفت آور است که او تحت تأثیر این شیفتگی وحشت زندگی قرار نگرفته است. او به راحتی واقعیت ها را آگاه است ، تماشا می کند ، ضبط می کند و چشم خود را از بین می برد. مثل مار در پیچک.

منتشر شده در دانلود فیلم