رفتن به نوشته‌ها

Fran Lebowitz و Martin Scorsese در مورد اینکه چرا نیویورک تمام نشده است

مارتین اسکورسیزی و فران لوبویتز در تلاشند تا به یاد بیاورند که چگونه یکدیگر را ملاقات کرده اند. فعالیت های اسکورسیزی این بود که در یک مهمانی ادبی در نیو یورک در Upper East Side با فیلمنامه نویس “Goodfellas” نیک پیلجی بود ، اما لبوویتز این ایده را ساقط می کند: “این من نبودم.” آیا ممکن است جشن تولد 50 سالگی جان واترز باشد؟ او اینطور فکر نمی کند: “این فقط 25 سال پیش بود.”

لبوویتز ، نویسنده و سخنران حرفه ای ، در یک کنفرانس ویدیویی با کارگردان برنده اسکار می گوید: “ما هر دو معتقدیم که این مهمانی بوده است.” “زیرا کجا دیگر می توانست باشد؟”

تعداد کمی از افراد زنده بیشتر از لباویتز ، که در دهه 1970 به عنوان ستون نویس مجله مصاحبه نام خود را ایجاد کرد و از آن زمان به بعد تبدیل به نوعی منهتنیت حرفه ای شد ، با نیویورک شناخته می شوند ، به عنوان “راننده تاکسی” که قدرت تصورات مختلف شهر را در تصورات عمومی شکل داده است.

دوستی آنها ممکن است ریشه ای تیره و تار داشته باشد ، اما مثمرثمر بوده است: در سال 2010 ، اسکورسیزی “سخنرانی عمومی” را کارگردانی کرد ، یک مستند HBO که تفسیرهای نادرست لوبوویتز در مورد فرهنگ شهری را برجسته می کند. اکنون آنها برای Netflix “Pretend It’s a City” که جمعه جمعه به نمایش درآمد ، دوباره همکاری کرده اند. هر قسمت ، با حول یک موضوع – پول ، حمل و نقل ، بهداشت ، کتاب – سازماندهی می شود که لوبوویتز با موضوعات مختلف از سیگارهای الکترونیکی لئوناردو دی کاپریو گرفته تا جنبش #MeToo ، به طرز سخت افزاری ریفینگ می کند. فیلمبرداری شده قبل از وقوع بیماری همه گیر COVID-19 در شهر نیویورک ، شامل نارضایتی های زیادی درباره مایک بلومبرگ شهردار سابق و پاک سازی مکان هایی مانند Times Times است ، اما همچنین پیش از آخرین بحران ، یک عکس فوری از شهر است ، هر چند دارای نقص است.

اسکورسیزی ، کارگردان این هفت قسمت ، مخاطب سخاوتمندی برای لبوویتز است و در گفتگوهای فیلمبرداری شده در باشگاه بازیکنان ، از شوخی های او با شور و شوق می خندد.

پویایی در مکالمه آنها با تایمز به عنوان اسكورسیزی ، در دفتر خانه در صفحات كتاب خود ، به لوبوویتز اجازه داد كه از یك اتاق كنفرانس عمومی در دفاتر Netflix در مرکز شهر شماره گیری كند ، حرف اول را بزند.

لودویتز که یک Luddite متعهد است ، رایانه ، تلفن همراه ، اتصال به اینترنت یا در واقع اشتراک Netflix ندارد. نویسنده با پوشیدن یکی از بلیزرهای مارک تجاری خود می گوید: “من از بسیاری از افراد پرسیده ام ،” آیا شما Netflix دارید؟ ” “و این مثل این است که من از آنها بپرسم ،” آیا برق دارید؟ “

قبل از ساخت “Pretend It’s a City” ، لبوویتز و اسكورسیزی در دو مورد توافق كردند: آنها در تابستان فیلمبرداری نمی كنند (خیلی گرم) و سفر به خارج از منهتن (ترافیك زیاد) را به حداقل می رسانند. برای صحنه هایی در پانورامای شهر نیویورک در موزه کوئینز – ماکت مینیاتوری از خط افق شهر – یک استثنا نادر ایجاد کردند.

لبوویتز می گوید: “این طوری برخورد شد که گویی ما به افغانستان می رویم.”

پس از “سخنرانی عمومی” چگونه تصمیم گرفتید مستند دیگری بسازید؟


اسکورسیزی: من عاشق بودم و ساخت را دوست داشتم. هر بار که مشغول تدوین بودم ، بازهم هر بار نسبت به هر داستان ، هر سطر واکنش یکسانی داشتم. همه عطف ها ، لحن ، دیالوگ ها ، موسیقی ها. من شکل آن را بسیار سرگرم کردم. من گفتم ، “خوب ، چرا دیگر این کار را نمی کنیم؟ خیلی خوب می شود که هر هفته یک تفسیر در حال اجرا داشته باشید. ” ما چند مورد را امتحان کردیم. فران ، در نهایت ایده عنوان و معنای آن را به ذهن شما خطور کرد.

لبوویتز: “Pretend It’s a City” از آنجا ایجاد شد که این – همانطور که مطمئناً متوجه شده اید – همه قبل از COVID گرفته شده است. عنوان چیزی بود که من مثلاً 15 سال در خیابان فریاد می کشیدم. و وقتی می گویم مردم ، منظورم گردشگران است. افرادی که در وسط پیاده رو ایستاده اند ، با هم گپ می زنند یا از هم عکس می گیرند و مانع جریان ترافیک می شوند. من مستعد این بودم که بر سر مردم فریاد بزنم ، “حرکت کن! وانمود کنید این یک شهر است ، نه اتاق نشیمن شما. ” بنابراین اکنون ، البته ، به دلیل ویروس ، مردم فکر می کنند: “آه ، این یک عنوان شاعرانه است [in a wistful tone]: وانمود کنید این یک شهر است. اما این بدان معنا نیست که به این معنی [aggressively] “حرکت! وانمود کنید که این یک شهر است! “

شما هر دو دوره دشوار بی شماری از تاریخ شهر را گذرانده اید. فکر می کنید همه گیری چگونه آن را تغییر داده است؟


Lebowitz: البته ، کاملاً تغییر کرده است. اما “تغییر” احتمالاً روش صحیحی برای ارائه آن نیست ، زیرا تغییر به معنای “و ​​اکنون این است”. در جریان است. نمی خواهد مثل الان بماند ، زیرا روش فعلی متفاوت از هفته گذشته است و قطعاً متفاوت از آغاز خاموش شدن است. اگر می توانستم آینده را ببینم ، هر هفته بلیط های قرعه کشی اشتباهی نمی خریدم. چیزی که من به طور قطع می دانم ، این ایده نیویورک تمام شده است ، فقط –

اسکورسیزی: خارج از سوال.

لبوویتز: مسخره است هر کسی که فکر می کند ، هر کسی که رفت زیرا فکر کرد که: خداحافظ. کسی وجود ندارد که کمتر به او نیاز داشته باشد در نیویورک از کسی که چنین کاری می کند خیلی دوپیه افرادی که می گویند نیویورک دیگر مرکز فرهنگ نخواهد بود ، من می گویم ، “واقعاً ، به نظر شما کجا خواهد بود؟ فکر می کنید ساراسوتا خواهد بود؟ اوماها؟ عزیزم ، اینجا خواهد بود. “

اتفاقاً همه چیز قبل از ویروس کامل نبود. از نظر هیچ ویروسی کشنده بسیار عالی بود. قطعاً خیلی بهتر بود. اما ممکن است مواردی وجود داشته باشد که بهبود یابد.

اسکورسیزی: من از ناحیه پایین شرقی آمده ام. خیابان الیزابت ، درست بین هوستون و پرنس از Bowery. و در سال 1950 ، نمی توانستید به من بگویید که 70 سال بعد آن ساختمانها هنوز وجود دارند و محله شیک خواهد شد. ساختمان من که در آن زندگی می کردم هنوز در آنجا است. واقعیت این است که ساختمان ها تخریب نشده اند ، و این همان چیزی بود که در آن زمان در منهتن اتفاق می افتاد – اپرا متروپولیتن ، ایستگاه پنسیلوانیا – اما آنها باقی ماندند.

اینگونه است که شهر مانند ققنوس احیا می شود و جیب های مختلفی از زندگی و هنر و فرهنگ ایجاد می کند. به همین ترتیب در لس آنجلس نیز واقعاً. من در دهه 70 آنجا بودم. خیلی فرق داشت. [In “Mean Streets”] من توانستم برخی از خیابانهای اصلی را برای مرکز شهر L.A. ، برای مرکز شهر نیویورک شلیک کنم. طبیعی است که شهر دائماً خود را زنده کند.

Fran Lebowitz در

Fran Lebowitz در “Pretend It’s a City”

(نتفلیکس)

چگونه کارهای روزمره شما مختل شده است؟


Lebowitz: برای اینکه الگوهای روزمره شما به هم بخورد ، باید بسیار سخت گیر و سازمان یافته از من باشید. آنچه مختل شد الگوهای شبانه من بود.

برخلاف مارتی ، من خودم زندگی می کنم. اگر مجبور می شدم که این مسئله را با شخص دیگری در آپارتمان پشت سر بگذارم ، کسی کشته می شود. من به افرادی که می شناسم و به تنهایی زندگی نمی کنند فکر می کنم “چگونه می توانید تحمل کنید؟” حتی اگر آنها با افراد دیگری زندگی کنند که من آنها را دوست دارم ، من فکر می کنم ، “خوب ، من آنها را دوست دارم. اما شوخی می کنی؟ شما در یک آپارتمان با آنها گیر کرده اید؟ “

از همان ابتدا فهمیدم که منتظر پایان آن هستم ، می دانی؟ تا روز نهم ، “آیا این هنوز تمام شده است؟ نه؟ بیا دیگه. این را تمام کنید ، خیلی طولانی است. ” در یک زمان خاص ، من فقط آن را پذیرفتم. به خودم می گویم ، “فران ، تو در اردوگاه پناهندگان نیستی.” درست است. من نیستم. اما هنوز به این معنی است که من نمی توانم به یک رستوران بروم و بسیاری از چیزهایی که زندگی من را در نیویورک تشکیل می دهند از بین رفته اند. اما فراموش نشده اند. و آنها برای همیشه رفته اند.

یک دوره ای وجود داشت که پیاده روی بسیار دلخراش بود ، زیرا این سردخانه های یخچال دار را مقابل بیمارستان های سراسر نیویورک می دیدید. منظره آن چیزها بسیار وحشتناک بود و اکنون شما آنها را نمی بینید. آن دوره آنقدر متفاوت بود که به نظر می رسد ممکن است مثل 10 سال پیش باشد.

از زمان تعطیلات ، وقتی اخبار را می بینم ، فرودگاه هایی را می بینم که مملو از جمعیت است و می گویند: “خوب ، من 10 ماه است که مادرم را ندیده ام.” من فکر می کنم ، “پس چه؟” نکته تأسف بار این است که ما مجبوریم در همین دنیا با این شیطانها زندگی کنیم. و این جنون فقط مثل گذشته با حرکت نکردن در پیاده رو ما را آزار می دهند. حالا آنها می توانند ما را بکشند.

در حال حاضر حتی در نیویورک نیز برخی از گردشگران حضور دارند ، البته در هیچ کجای گذشته نیستند. افراد مسئول شهر می گفتند: “عالی است. آنها برای خرج کردن به اینجا آمده اند. ” فکر می کنم آنها آمده اند تا فران را اذیت کنند. و احتمالاً عطسه به فران.

اسکورسیزی: در واقع قرار بود من شلیک کنم [“Killers of the Flower Moon”]، آن را به پایان رسانده و در حال ویرایش باشید. جمعه ، سیزدهم مارس آخرین روزی بود که در دفتر کارم نمایش دادم. دستیار من به من گفت ، “ما قفل می شویم.” من انتظار داشتم نه روز ، 10 روز. و به من گفتند: “چند هفته طول می کشد ، شاید یک ماه.”

ما در آستانه انتقال به اوکلاهما و شروع به تیراندازی بودیم و این فشار را از ما گرفت. ما اصولاً به موارد ضروری – نفس کشیدن ، فکر کردن ، تلاش برای دیدن دخترمان – پایبند بودیم. اما چهار ماه نتوانست به خانه بیاید. بنابراین همه چیز کند شد.

ما هنوز روی فیلم کار می کنیم. من دیشب لباس زدم. ما در حال کار بر روی انتخاب بازیگران هستیم که همه توسط Zoom و FaceTime انجام شده است. دلم برای مردم تنگ شده است. به طور معمول ، فران در شب سال نو با ما و تعدادی دیگر است. ما عادت داشتیم یک فیلم اکران کنیم و بعد از آن شامپاین داشته باشیم و توپ را رها کنیم. امسال فقط خودم و همسرم هلن بودیم. و میدان تایمز خالی را تماشا کردیم. و روز بعد ، دختر ما توانست بیاید. خودشه.

انزوا برای کار بسیار خوب بوده است. تنهایی گاهی اوقات کمی دیوانه کننده. من در اینجا یک اتاق دارم ، ضد صدا است ، اما من ماه ها به نوعی در آن قفل شده ام. مثل فیلمی که من ساخته ام ، “هوانورد” است ، جایی که هاوارد هیوز در اتاق نمایش زندگی می کند.

  مارتین اسکورسیزی و فران لبوویتز در

مارتین اسکورسیزی و فران لوبوویتز در “Pretend It’s a City”

(نتفلیکس)

ضمن اینکه سوژه و مستندساز هستید ، چگونه دوست بودن را مدیریت می کنید؟


اسکورسیزی: این یک موضوع نیست. این یک مکالمه است.

لبوویتز: آنقدر اختلاف وجود ندارد. البته ، اگر شام را با مریتی بخورم ، مجبور نیستم مانند ذره ای خوشحال باشم. اما من این کار را توصیف نمی کنم. گاهی اوقات کمی دشوار یا آزار دهنده است ، اما من نمی خواهم آن را مثلاً مانند یک معدنچی ذغال سنگ بدانم. این کار

اسکورسیزی: جالبه. من می گفتم ، “من هرگز یک روز در زندگی ام کار نکرده ام.”

لبوویتز: برای سالهای زیادی ، من با انجام مشاغل گفتاری امرار معاش کردم. و من همیشه به نماینده خود می گویم ، “آنها می فهمند که برای رسیدن به آنجا به من پول می دهند ، درست است؟” من عاشق حضور در صحنه هستم. من عاشق صحبت کردن با مردم هستم. پرواز در آنجا و هتل و ماشین که نمی آید. این چیزی است که آنها برای من می پردازند. من به استرالیا رفتم. و گرچه من در واقع سیدنی و ملبورن را دوست داشتم ، اما آنها مکان های خارق العاده ای هستند –

اسکورسیزی: خیلی وقت می گیره.

Lebowitz: اوه شوخی می کنی؟ سال ها. شما بروید ، بچه آن طرف سالن 3 ساله است. شما چهار روز بعد برمی گردید ، او 9 ساله است. من واقعاً از وقتم در آنجا لذت بردم. و مردم آنجا از من پرسیدند ، “آیا سال دیگر برمی گردی؟” من گفتم: “دیگر هرگز نمی توانم این کار را انجام دهم.”

اسکورسیزی: من هرگز به دلیل سفر طولانی آنجا نبوده ام. نمیتونم تحملش کنم

Lebowitz: و شما حتی سیگار هم نمی کشید. آخرین باری که 22 ساعت سیگار نکشیدم ، 11 ساله بودم. خوب؟ افرادی که در استرالیا زندگی می کنند اساساً افرادی هستند که باید به استرالیا می رفتند و سپس فکر می کردند ، “می دانید چه؟ من نمی توانم با آن سفر مواجه شوم من فقط می خوام اینجا بمونم خوبه.”

مگر اینکه هواپیمایی به من بدهید که بتوانم سیگار بکشم. حتی پرواز هم نیست. سیگار نکشیدن است

نمی دانم چه پرسیدی اما این پاسخ من است.

منتشر شده در دانلود فیلم