رفتن به نوشته‌ها

COVID-19: هرگز فکر نمی کردم که این حرف را بزنم – اما دلم برای رفت و آمدم تنگ شده است

من هرگز فکر نمی کردم که آن را بگویم ، اما دلم برای رفت و آمدم تنگ شده است.

و این صدایی که می شنوید خنده ناباورانه همه کسانی است که من را می شناسند ، خصوصاً در مقام حرفه ای. دو سال و نیم پیش ، هنگامی که لس آنجلس تایمز از مرکز شهر به ال سگوندو نقل مکان کرد ، رفت و آمد من سه برابر شد و من آرام در آن گره تاریک قرار نگرفتم. من یک شبه از روحیه کوچک “من در واقع دوست دارم رانندگی کنم” ، که ترافیک را فقط به عنوان یکی از هزینه هایی که برای زندگی در لس آنجلس می پذیرید ، پذیرفت و به نسخه عصبانی آن معتبر L.A. ، خبرنگار ترافیک شخصی رسید.

ناگهان ، همه اطراف من مجبور شدند بشنوند که چه مدت طول کشیده است تا کار و یا چه مدت طول می کشد تا به خانه برسیم. مسیرها با جزئیات کامل و غیر جالب شرح داده شد ، حوادث تصادفی بازگو شد – مرسدس که سعی کرد در آخرین لحظه به خط مبادله برود ، موتورسوار از زیر شانه وزوز می کند – و خشم عمومی من از بی تحرکی در آزادراه ناشی از چیزی بیش از فقط خیلی ماشین روزانه روشن شد

راستش ، من نمی فهمم که چرا کسی که می شناسم هنوز با من صحبت می کند.

وقتی COVID-19 تقریباً به همه احتیاج داشت که از خانه کار کنند ، فکر می کنید خیال من راحت شده است. و من کردم در ابتدا. اما مغز انسان یک مخلوط سنگین است و بعد از ماهها بدون هیچ وقت رانندگی ، دلم برای رفت و آمد وحشتناکم تنگ می شود. نه تنها عادی غیر همه گیر بودن که نماد آن است بلکه خود واقعیت است. می فهمم که چقدر توانستم از ویژگی های منحصر به فرد آن در اتصال و جدایی حساب کنم.

مانند متروهای نیویورک و مترو لندن ، استقامت در محبوب ترین شکل حمل و نقل در یک شهر ، هرچند دارای نقص باشد ، شما را با روشی خاص به بخشی از آن شهر تبدیل می کند. اگر هیچ چیز دیگری نیست ، این یک شکایت مشترک برای شما ایجاد می کند. جاهای دیگر هوا دارند ، لس آنجلس ترافیک دارد.

و حمل و نقل از هر نوع فرصتی نادر برای به انجام رساندن چیزی است در حالی که در واقع کار زیادی انجام نمی دهد. بدیهی است که رانندگی بیشتر از نشستن در اتوبوس به توجه نیاز دارد ، اما وقت برای تفکر و آواز خواندن و گوش دادن به کتابهای صوتی را از دست می دهم. فقط به این دلیل که در ترافیک گیر کرده ام با دوستانم تماس بگیرم ، یا ایده ها و حتی طرح های اولیه را در ذهنم بسازم ، یا اینکه بگذارم ذهنم سرگردان شود.

بیش از هر چیز ، من از تغییر مسیر رفت و آمد ، که به طور تمیز کار را از خانه تقسیم می کرد ، از دست می دهم. اوه ، مطمئناً همپوشانی وجود دارد – من همیشه در خانه خیلی کار کرده ام و در دفتر مشغول مسائل داخلی بوده ام. اما این سرزمین زمان هیچ کسی نبود که من در آن یکی یا دیگری را انجام نمی دادم ، من به راحتی … بودم.

و رفت و آمد من تنها مورد كوچك در فهرست “مواردی كه هرگز تصور نمی كردم از دست بدهم” ناشی از همه گیری است. به عنوان کسی که به اندازه کافی خوش شانس بوده و بدون از دست دادن واقعی ، به این بیماری همه گیر رسیده است ، سعی می کنم چیزهایی را که از دست داده ام در ذهن داشته باشم. فارغ التحصیلی پسر من یک نقطه عطف سخت برای از دست دادن بود (البته بیشتر از او برای من) و مدرسه آنلاین سرگرم کننده نیست ، در سطح کالج یا دبیرستان. اما در بیشتر موارد ، ضررهای من – برنامه های تعطیلات ، اجتماعات بزرگ خانوادگی ، گردش با دوستان – از نظر ضروری قابل تحمل هستند.

این چیزهایی است که من هرگز انتظار نداشتم از دست بدهم بیشترین ضربه را به من وارد می کنند. رفت و آمد من ممکن است در بالای لیست باشد ، اما در اینجا چند مورد دیگر وجود دارد:

هر موسیقی که موسسات فکر می کند مشتری نمی تواند بدون آن زندگی کند
روزگاری به آن موسیقی آسانسور می گفتند. اکنون همه جا موسیقی است. من نمی توانم تعداد سفرهای خرید کوتاه شده یا حداقل با فرار کوتاه به پارکینگ را به شما بگویم ، زیرا من نمی توانست لحظه ای دیگر از موسیقی مداوم. فقط برای یافتن ، نیمی از زمان ، همان فشارها به پارکینگ منتقل می شدند. حتی اگر آهنگ واقعی را دوست داشته باشم ، اصرار بی وقفه که آن را هنگام خرید شلوار چسبان یا دهان شویه یا نیک های بسیار گران قیمت برای بچه هایم می شنوم ، مرا دیوانه کرد.

و حالا من آرزو می کنم برای آن موسیقی متن تصادفی بی پایان. آنجاست ، در چند فروشگاهی که من هنوز بازدید می کنم ، و این یکی از مواردی است که من مشتاقانه منتظر آن هستم – این احتمال وجود دارد که گری رافرتی ، تأمین هوا یا Go-Go ناگهان برای اقامت در Target یا ماسک صورت من و صورت من چهره شما را روشن کند رالفز بله ، بله ، من می توانم این هنرمندان را در خانه یا در گوش های تلفن خود پخش کنم. اما این موضوع نیست. نکته غافلگیرکننده است – “اوه ، خدای من ، من آن آهنگ را فراموش کرده بودم.” چیزی که امیدوارم به محض بازگشت شرایط به حالت عادی به خاطر بیاورم و شکایت های تلخ و خیانت آمیز خود را از سر بگیرم.

جلسات
(یک بار دیگر برای خنده هیستریک همکارانم مکث کنید.) همه از جلسات شکایت می کنند – طول آنها ، تعداد آنها و آن مردی که همیشه مجبور است مثل خیلی شلوغ تر از بقیه غذا غذا بیاورد.

اما چیزی که الان نمی خواهم به یک جلسه بروم. برای اینکه از خلوت صفحه کلید و صفحه های مختلف من بلند شوم و به یک اتاق بزرگتر بروم ، با میز گسترده و تمیز که توسط افراد واقعی احاطه شده است ، در حالی که چشمهایشان را خسته می کند ، مکالمه را از بین می برد / از ساندویچ می خورد ، “آیا او خواب؟” جلال من می خواهم یک بار دیگر دودل بزنم ، زیرا کسی 20 دقیقه را صرف ارائه دو دقیقه اطلاعات می کند ، هنگامی که کسی حرف قانونی خنده دار می زند با صدای بلند بخندم و هنگامی که BS ضخیم می شود ، توجه کسی را جلب می کند.

بیشتر اوقات ، من می خواهم وقتی رفیق رفاقت و برقی که در اتاق می پیچد ، وقتی کسی حرف جالبی می زند و همه ایده ای دارند ، دوباره احساس راحتی کنم. پس از ماهها در حلقه زشت زوم و افکار چرخشی خودم ، کمی بی حوصلگی ، کمی BS هزینه کمی برای پرداخت به نظر می رسد.

رویدادهای مدرسه
ببینید ، من در حال سومین فرزندم هستم و در حالی که او جای تعجب دارد ، هیجان ناشی از اجرای مدرسه ، استقبال معلم ها ، نمایشگاه های علمی ، صبحانه های پنکیک ، کارناوال ها ، استعدادهای درخشان ، حراج های خاموش – و هر چیز دیگری که برای این کار طراحی شده است با آموزش مداوم او از نزدیک تماس بگیرم – مدتهاست که فرسوده شده است. (مگر در مواردی که درمان های رایس کریسپی درگیر باشد ؛ پس من همه در آن حضور دارم)

پس از آن ، در اولین (و لطفا خدا ، آخرین بار) مجازی “بازگشت به شب مدرسه” ، مدیر گروه کر به همه یادآوری کرد که گروه کر در جمع آوری کمکهای صبحانه پنکیک آواز نخواند زیرا هیچ جمع آوری کمک مالی صبحانه پنکیک وجود ندارد ، و گلویم به طور خلاصه ، و به طور غیر منتظره ، با غم بسته شده است. من سالها مجبور شده ام که در آن صبحانه لعنتی پنکیک شرکت کنم ، و هرگز در فصل اجتماعی من نقطه اوج نبوده است. یک چیز ، در ماه سپتامبر است و در ماه سپتامبر همیشه خیلی گرم است برای پنکیک ، حتی صبح. و من حتی آنقدر پنکیک را دوست ندارم ، مخصوصاً وقتی مجبور می شوم آن را با کارد و چنگال پلاستیکی بخورم. و حالا؟ در حال حاضر ، احتمال خوردن یک دسته کامل از آنها از یک میز مدرسه که به طور ناقص پاک شده است ، در حالی که با والدین دیگر صحبت های کوچکی انجام می دهید و سعی در یادآوری نام آن دختری دارید که فقط به من سلام گفت … به نظر می رسد بهشت ​​است.

آخر هفته هایم را به ورزش جوانان تسلیم کنم
حدود 12 سال گذشته ، حداقل یک کودک در یک تیم ورزشی مسافرتی داشته ایم. این به معنای این است که ، از جمله ، هر چیزی که من در مورد پیدا کردن یک Panera در Inland Empire نمی دانم ارزش دانستن ندارد. بیشتر شنبه ها و بسیاری از روزهای یکشنبه خود را در کنار زمین فوتبال سوزانده ام و یا در برخی از سالن های ورزشی با تهویه هوا خفه شده ام. بالا و پایین ، از و در کشوری که من رانندگی کرده ام ، ماشینم از کفش های فوتبال و کفش های بسکتبال عبور می کند ، زیرا ساعت های ارزشمند آخر هفته من به تیرگی شبکه ، میله های انرژی و گفتگوها در مورد استفاده مجدد بد تبدیل می شود.

اما حالا؟ حالا کوچکترین من ماههاست که در زمین بسکتبال حضور ندارد. برخی از تیم ها در حال بازی هستند و مربیان نیز تماس گرفته اند ، اما هنوز به نظر نمی رسد ارزش این خطر را داشته باشد. یک شبه ، آخر هفته های ما به طرز معجزه آسایی ، سپس خسته کننده و اکنون ناامید کننده ، متعلق به خودمان شدند. دخترم کلاس هشتم است ، بنابراین فرصتی وجود دارد که من به طور کامل با ورزش جوانان غیر وابسته به مدرسه کار می کنم – و ناگهان تمام آن رانندگی ها و ناهارهای پارکینگ بهترین زمان های زندگی من به نظر می رسد.

قبل از رسیدن مهمانان همه را مجبور به تمیز کردن خانه کنید
با داشتن سه بچه شلوغ و دو پدر و مادر شاغل ، یکی از آنها شناخته شده است که از کابینت های پر کردن به عنوان میزهای انتهایی استفاده می کند و دیگری که در 13 سال سوگند یاد کرده است که هرگز “زندگی بچه های خودم را با تمیز کردن همه وقت آنها خراب نمی کند” ، خانه ما همیشه نگاه “زندگی” داشت. به عبارت دیگر ، چنان آشفته ای بود که حتی امکان از راه دور بازدیدکنندگان نیز ما را – بله ، من – به یک دیوانه مرتب می کند و دیگران را مجبور به همان کار می کند. این امر موجب هماهنگی خانوادگی نمی شود.

البته اکنون ، تعداد اندکی از بازدیدکنندگان که به ندرت از آن بازدید می کنیم ، در خانه به حیاط پشتی منزل می روند ، جایی که تعداد نگران کننده ای از صندلی ها با خیال راحت فاصله گرفته اند. از قضا ، جدا از یک دوچرخه ورزشی در اتاق خانواده ، فضای داخلی خانه ما هرگز بهتر به نظر نرسیده است. حتی با دو بچه بزرگتر که در خانه پناه گرفته اند. آخر هفته آخر مرتب و غیر مرتب با این همه وقت تسلیم نشده ورزشی چه کار دیگری می خواهیم انجام دهیم؟ اکنون مجبورم فشار بیاورم تا هر چیزی برای فریاد زدن پیدا کنم – بچه ها حتی از زیر لیوانی استفاده می کنند!

بنابراین برای هر کسی که تعجب می کند که چگونه می دانیم همه چیز به حالت عادی برگشته است ، من به شما می گویم. وقتی همه از رفت و آمد خود و تعداد جلساتی که رئیسشان با آنها تماس می گیرد شکایت دارند. وقتی همه ما سعی در جلوگیری از کمترین تعاملات اجتماعی خود را داریم و داد و بیداد با همنشینانمان برای تمیز کردن این مکان به دلیل پر کردن جای خالی در راه است و ما نمی خواهیم آنها بدانند که ما زندگی می کنیم در یک خوک خواری

شخصاً نمی توانم صبر کنم.

منتشر شده در دانلود فیلم