رفتن به نوشته‌ها

Coronavirus ساموئل بکت را رئالیست نهایی نشان می دهد

روز دیگر در حالی که برای رسیدن محموله ای از Napa Valley Sauvignon Blanc به خانه منتقل شده بودم ، خودم را در یک نسخه در کالیفرنیا با عنوان “منتظر گودوت” بازی کردم.

یک پیامک به من اطمینان داد که تحویل روز جمعه اتفاق می افتد. جمعه آمد و رفت. شراب نیست شنبه همین مطلب اما متن دیگری به من اطمینان داد که سفارش من تا روز دوشنبه بدون شکست به من می رسد.

بعد از هفته ها قرنطینه شدن با کربوهیدرات ها ، فراتر از مشغله روزانه من در محله با سرعت روز افزون تر ، من جایی برای رفتن ندارم. اما من مخصوصاً مصمم شدم که این شخص را با شخص زایمان از دست ندهم. تمام روز که منتظر داخل شدم ، گوش برای وزوز کنده شد.

با آرامش تا اوایل عصر و مشتاق رفتن به صندوق عقب خودم ، فقط درب جلو را باز کردم تا یک اعلامیه تحویل از دست رفته پیدا کنم. “اما من تمام وقت اینجا بودم!” به خیابان خالی زدم. “چگونه می تواند این باشد؟”

کلاسیک پوچ پوستی ساموئل بکت در دو عمل است و درام من خیلی تمام نشده است. من به سرویس تحویل اکسپرس نامگذاری شده تماس گرفتم و در انتظار قرار گرفتم. نیم ساعت بعد آویزان شدم. یک لیوان و نیم داخل کابینت ، دوباره امتحان کردم و ادامه دادم تا اینکه به کسی رسیدم.

“من فکر می کنم مشکلی با شخص زایمان شما وجود دارد ،” وقتی نفس من از موسیقی متوقف شد که متوقف شد ، نفس کشیدم. “من تمام روز در خانه بودم ، اما آن مرد وزوز نکرد. او فقط یک برچسب روی درب من گذاشت. چگونه من می دانم که او در آنجا است؟ قدرت خواندن ذهن من همان چیزی نیست که قبلاً بوده اند. “

آیا می خواهم گزارش بدهم؟ بله ، اگر این مسئله مشکل ترسناک بودن راننده را با درهای درب حل کند. apparatchik خدمات مشتری من توضیح داد که تماس در حال ضبط است. بعد از اینکه نتیجه گرفتم که او رضایت من را می خواهد ، او به من اطلاع داد که در این زمان هیچ شکایتی پذیرفته نشده است.

“اما پس چرا پرسیدید که آیا می خواهم پرونده را ارائه دهم؟”

منطق برای من بیش از آن چیزی نبود که از ولادیمیر و استراگون استفاده کند ، اما در بازی های بکت قادر به تشخیص دلیل ملاقات آنها با گودوت هنوز به تعویق نیفتاد. ارتباطات ، به همین ترتیب ، عملی در بیهودگی مزخرف بود. بله ، تماس زمان را پشت سر گذاشت ، اما همانطور که استراگون به ولادیمیر یادآوری می کند ، “این به هر صورت می گذشت.”

'در انتظار گودو'

آلن ماندل ، چپ ، و باری مک گاورن در “منتظر گدوت” در سال 2012 در انجمن مارک تاپر.

(مایکل رابینسون چاوز / لس آنجلس تایمز)

با گذشت هر سال ، به نظر می رسد زندگی من بکت تر می شود. در حال بزرگتر شدن ، حقیقت کمدی تاریک نمایشنامه نویس ایرلندی را در مورد پوسیدگی بدن انسان ، یک وادیویل با پای متورم ، تاری دید و هضم جهش می آموزد. رویای پیشرفت ، که به طرز جسورانه ای در نمایشنامه های کاراکترهایی که استقامت را به عنوان بهترین گزینه خود انتخاب کرده اند ، تقلید می شود ، البته در دوران میانسالی بی رحمانه آزمایش می شود.

اما همه گیری نشان داده است که بکت رئالیست واقعی تئاتر قرن بیستم است. در خانه های کمی محکم که بتواند ما را از اغتشاش مخمصه های متافیزیکی منحرف کند ، در خانه ما گیر کرده ایم ، ما مانند یکی از شخصیت های بی حرکت او هستیم ، مانند والدین سالخورده هام در “Endgame” در قوطی های زباله خراشیده نشده ایم ، اما همه را به یک حلقه باریک از زندگی محدود می کنیم.

در “تئاتر و دوبل آن” ، آنتونین آرادو ، بینش تئاتر دیوانه وار ، با تعجب آور تئاتر را با طاعون مقایسه کرد. هر دو ، در دیدگاه نیمه ترک خورده و نیمه نبوی خود ، “نوعی خورشید عجیب ، نوری از شدت غیر طبیعی” را ارائه می دهند ، که در آن نه تنها نقاط ضعف و فریب خود ، بلکه آزادی و پتانسیل ما را نیز مشاهده می کند. او می نویسد: “عمل تئاتر ، مانند یک طاعون ،” … باعث می شود این نقاب سقوط کند ، دروغ ، سستی ، اصالت و ریاکاری دنیای ما را آشکار می کند. “

شارلوت رائه و جیمز گرین در

شارلوت رائه و جیمز گرین در “Endgame” در تئاتر کرک داگلاس در سال 2016.

(کریگ شوارتز)

تئاتر بکت فریاد بسیار زیادی از “تئاتر ظلم” آرتاد است ، اما “خورشید عجیب” تراژیدگیهای وی به طور مشابه می تواند آنچه جامعه و فرهنگ را به طرز موفقی برای پنهان کاری کار می کردند ، لخت نمی کند. نمایشنامه نویسی او بی رحمانه همه چیز را که به اشتباه تصور می شود ضروری است تا جایی که سرانجام در معرض دید قرار می گیرد ، خاموش و غیرقابل نفوذ می کند.

این مرحله به صداها و نور ، اجساد و وسایل کوچک وسایل کاهش می یابد. بشریت در داستانهای پیچیده اش لباس پوشیده نیست ، بلکه به عنوان نسخه ای از تصاویر “حیوانات فقیر ، برهنه ، چنگال” که یک پادشاه لر که باران می نامد ، انسان نامیده می شود ، به تصویر کشیده شده است.

شخصیت های بکت در یک مخمصه – زندگی – به دام افتاده اند که مخالف توضیحات منطقی است. زبان ، که از وعده ارتباط با آگاهی های دیگر آویزان است ، راهی برای تبدیل ما به آدمک های بطن شکاری دارد. جستجوی معنی یک اشتباه احمق در دنیایی است که بر پایه یک بنیاد طرحی بنا شده است. وابستگی همزمان صلیب و نجات ماست. ما نمی توانیم با افراد دیگر ادامه دهیم؛ ما نمی توانیم بدون آنها ادامه دهیم.

نویسنده J.M. Coetzee به عنوان “مشکل بی خانمانی وجودی” در کار بکت به عنوان یک مشکل ذهن و بدن گفت: “موجودی که فکر می کند” “به نوعی به یک لاشه ناخوشایند مرتبط است که باید با آن حمل کند و در آنجا حمل شود.” درگیری دراماتیک پارادایم در بکت بین صدای درونی اجباری و پنهانی بدن با خواسته های سنگین خویش ، در مواردی مانند این ها هنگامی که از کارهای روزمره خود برداشته می شویم ، بر روی نیمکت هایمان شکوه پیدا می کنیم ، در حالی که نقشه برداری از رمز و راز زندگی را می اندیشیم. سفر بعدی به فروشگاه مواد غذایی

شوخ طبعی بکت ، که به شوخی کیهانی که در بدو تولد با ما بازی می شود ، بی رحمی بی پایان پیدا می کند ، می تواند مانند مؤمنان واقعی اسطوره های مقدس قداست کند. “از سر خود استفاده کنید ، نمی توانید ، از سر خود استفاده کنید ، شما در زمین هستید ، درمانی برای آن وجود ندارد!” هام به طرز ناامیدی در پدر بنز خود فوران می کند.

تقوی معکوس یک منبع خنده ناپذیر از خنده است ، اما حالت طنز غالب بکت بسیار طعنه آمیز است. حقایق بی عیب و نقص در مورد وضعیت انسان بر علیه برمیدهای احساساتی که به ما اعتقاد دارند افزوده می شود ، همانطور که وینی از تپه ای که در آن او به طور غیرقابل توضیح نیمه دفن شده در “روزهای مبارک” دفن شده است “” که یک روز نمی گذرد – سخن می گوید در قدیمی. سبک – بدون نعمت. “

روزهای خوش

Dianne Wiest در بخش تولید تئاتر Repertory Yale از “روزهای مبارک” ساموئل بکت که در سال 2019 به انجمن مارک تاپر آمد.

(جوآن مارکوس / © 2016 جوآن مارکوس)

هنگامی که حرکت برای شخصیت های بکت متوقف می شود ، آنها با کمبود خود متوجه می شوند که هرگز امکان فرار وجود ندارد. “چه نفرین ، تحرک!” وینی در حالی که همسرش را در حال خزیدن در سوراخ در نزدیکی خود می گوید ، فریاد می زند. به نظر می رسد این اظهارات کمتر دورتر از آن باشد که ما از دیوانگی خسته کننده روزمره خود دور شویم.

دنیای استاتیک نمایشنامه های بکت ما را دعوت می کند تا فراتر از پیاده رویهای عجیب و غریب زندگی ما حرکت کنیم تا به واقعیتهای بی ثبات وجود ما بپردازیم. برای کسانی که نسبت به حقایق واضح و بی پروا ، این ممکن است به نظر می رسد مانند مواد افسرده کننده برای تئاتر باشد. اما آنچه می تواند زندگی بیش از کمال فرم به دست آمده توسط بکت در نمایشنامه هایی باشد که توسط آهنگساز تئاتری ساخته شده و گوش ناخوشایند آن برای زبان انجام می شود ، با یک چشم غیرمستقیم برای ژست سازگار است.

همچنین مقابله با آنچه همیشه وجود دارد ، اما به ندرت با چنین نیرومندی طنز روبرو می شود. نیچه در بررسی منشأ تراژدی یونان ، از این سؤال پرسید: “این مردم چقدر رنج می بردند تا بتوانند به این زیبایی تبدیل شوند!” مظلومین باستان با خیره شدن به ورطه ، نظم و معنی را از طریق هنر خلق کردند. بکت با نگاه خیره به همان خلأ ، روشنایی طنزآمیز را در آثاری به وجود آورد که شکل تئاتری را به شیوه های بازیگوشانه ای که ما از آن خالی می کنیم ، شکل می دهد.

شاید درمانی ترین ساعتی که از زمان بروز همه گیری در زندگی ما صرف کرده ام ، گوش دادن به پخش بی بی سی از پخش رادیویی “تمام آن پاییز” بکت در یک صبح بی تحرک بود. با خنده ای که به عنوان پیر پوست براد برنان از من بیرون ریخت ، خانم رونی از همسایگانش در راه ملاقات با همسرش در ایستگاه قطار خشمگین شد ، شکاف بین اطمینان های اجتماعی ما و اختلافات متافیزیکی ما به طرز خنده دار آشکار شد.

این اثر دقیقا بر خلاف تجربه من با شخص زایمان بود: احساس می کردم دیده می شود. از آنجا که دوری اجتماعی ، همه ما را در یک تراژدی بکتی بکت قرار داده است ، یک تشدید جدید در مورد اظهارات ولادیمیر به پسر جوانی وجود دارد که در انتهای نمایشنامه می آید و می پرسد چه پیامی را باید برای آقای غودوت غایب بازگرداند: به او … [He hesitates] … به او بگویید که من را دیدی و آن … [He hesitates] … که من را دیدی. ”

کلمات ولادیمیر را شکست می خورند ، اما آنها بکت را نمی گریزند ، که بیانگر شرایط نامتناهی است که ناگهان با شدت بیشتری به چشم می خورد.

منتشر شده در Theater