رفتن به نوشته‌ها

2020: دو بهترین کشف فیلم از سال گمشده فیلم

لحظه ای در فیلم Bella Tarr ، “Damnation” ، یکی از بسیاری از عناوین عالی گذشته که در سال جاری در صفحه های مجازی ظاهر می شود ، وجود دارد که من وسوسه می شوم آن را “بسیار 2020” توصیف کنم.

ما در یک شهر معدن زغال سنگ مجارستان غرق در گل هستیم ، در ارواح تاریک و هوای تاریک غرق هستیم. در میان رگبار باران ، مرد شکسته ای از یک شیب بالا می رود و خود را با سگ بزرگ و غرغرو رو در رو می یابد. مرد به جای برگشتن ، چهار دست و پا می افتد و پشت سر او غرغر می کند ، جوش می زند و خرخر می کند و در نهایت موجود بیچاره را می ترساند. سگ شکست خورده است مرد نیز یک بازنده در زندگی و عاشق است. اما همانطور که اغلب در سینمای تار اتفاق می افتد ، اگرچه انگیزه های این شخصیت ممکن است خاص باشد ، اما وضعیت او به طرز کنجکاویانه ای ، حتی کاملاً جهانی است. گویی همه ما حیوانات وحشی زیر پوستی هستیم که قرار است قبل از اینکه یکدیگر و خودمان را از هم جدا کنیم راه خود را از طریق یک منظره جهنمی پر از باران عبور دهیم.

تعطیلات شاد! با تمام جدیت ، لقب مناسب “لعنتی” که در ماه اکتبر با بازسازی دیجیتال 4K منتشر شد و اکنون می توان آن را از طریق Vimeo اجاره کرد ، ممکن است تنها یک تراژیک کمدی چشم تاریک و تاریک باشد که می تواند این غم انگیزترین و عجیب ترین سالهای اخیر (فیلم ، ساخته شده توسط موسسه ملی فیلم مجارستان – بایگانی فیلم ، با درخواست Blu-ray در بهار از طریق Arbelos Films در دسترس است.)

تار ، 65 ساله ، به طور مشخص بازنشستگی خود را از ساخت فیلم تقریباً یک دهه پیش اعلام کرد (او از این پس چندین مستند ساخته است) ، اما چیزی در مورد فیلم های او وجود دارد که احساس می کند بسیار مناسب حال حاضر است. در بعضی مواقع این استاد مجارستانی کمتر از یک سخنوری از هنر هفتم ، به عنوان یک فیلمساز به نظر می رسید ، و پیشگویی های پر از فنا را که به طور تصادفی در رسانه های فیلم ثبت می شوند ، تحویل می دهد. فیلم های تار می توانند ناامید کننده باشند ، اما همچنین یادآوری می کنند که هنر بزرگ هرگز واقعاً دلگیر نیست.

دستگاه فرهنگی و تجاری که این هنر را به جهانیان می رساند ، داستان دیگری است. این همه گیری باعث ایجاد یک جریان طولانی از عناوین نامناسب صنعت فیلم شده است – اخراج گسترده مردم در صنعت و همچنین تعطیلی دردناک اما ضروری سالن های نمایش فیلم ، در برخی موارد به طور دائم. بحران توزیع و نمایشگاه تفاوت کمی بین خانه هنر و مالتی پلکس ایجاد می کند ، همانطور که رای اعتماد خردکننده اخیر برادران وارنر به سالن های فیلم می تواند گواهی دهد.

من صادقانه امیدوارم که گفتگوها زودرس باشد ، و برخی از آسیب ها قابل جبران باشد و دوران پس از همه گیری ، عاشقان فیلم را پیدا کند که با شادی (و با خیال راحت) به سینماها برمی گردند. اما اگر سال 2020 چیزی به ما آموخته است ، این چیزی نیست که بخواهیم آن را مسلم بدانیم. این یک سال غم و اندوه در فیلم ها بوده است ، که با اکران به تعویق انداخته شده برای مدت زمان نامشخص ، جشنواره های فیلم پرده ای و پشت سر هم صندلی های خالی همراه است. آنچه از دست نرفته است – آنچه در واقع برای کشف مثل همیشه رسیده است – مجموعه عظیمی از فیلم های خوب و عالی ، قدیمی و جدید است.

دیوگو دوریا در نقش خوزه آگوستو در صحنه ای از مانوئل دو اولیویرا

دیوگو دوریا در نقش خوزه آگوستو در صحنه ای از “فرانسیسکا” مانوئل دو اولیویرا.

(فیلم های ملخ)

دو جواهر تازه ترمیم شده و منتشر شده که اخیراً برای اولین بار تماشا کردم و رک و پوست کنده ممکن است در یک سال مرسوم تر به آنها نرسیده باشم ، “لعنت” تار و “فرانسیسکا” (1981) مانول دو اولیویرا بودند. این یک قبض مضاعف عجیب و غریب و غیرمنتظره بود اما من از صمیم قلب به شما توصیه می کنم که در خانه کپی کنید. حداقل این که هر دو فیلم درک شما را از آنچه یک فیلم دهه 80 است تشکیل می دهد. در اینجا اتفاق نوستالژی ساده ای وجود ندارد ، فقط دو فیلم بسیار متفاوت در مورد انسان هایی است که در یک نظم اجتماعی معنا می یابند و بی رحمانه پیگیری ها و علاقه های آنها را از هر لحظه مسخره می کند. آنها تسلیت هایی را ارائه می دهند که هرگز آسان و گاهی اوقات دست نیافتنی نیستند ، که روش دیگری برای گفتن آنها تسلیت های هنری است.

در ماه مارس ، مدتی نگذشته که ویروس کرونا ویروس کرونا را به قفل کردن ما فرستاد ، من یک صفحه گسترده باز کردم و شروع به ثبت هر فیلمی کردم که تماشا کردم – جدید یا قدیمی ، خوب یا بد ، اولین مشاهده یا یازدهم. این ادامه پروژه ای بود که من سالها پیش شروع کرده بودم ، فقط با ترکیبی از فراموشی و تنبلی از آن دست کشیدم. من هر چند بار به فکر احیای آن افتاده ام. پیمایش حسابهای Letterboxd از دوستان ، آشنایان و غریبه های تصادفی در طول سالها قطعاً کافی بود تا احساس گناه کنم. اما یک سال مانند سال 2020 طول کشید ، با چشم انداز تلخ چندین ماهه خود بدون حضور در سینما ، تا دوباره من را به یک چوب بری سخت کوش تبدیل کند ، و مشتاقم که نظمی نظم را بر وضعیتی که تحت هر چیزی اداره می شود تحمیل کنم.

به عنوان شخصی که اغلب در تلاش برای پاسخ به سوال متداول “چند فیلم در هفته تماشا می کنید؟” (پاسخ کوتاه: متفاوت است!) ، من مخصوصاً کنجکاو شدم که ببینم مدت زمان طولانی بودن حضور در خانه – و احتمالاً زمان بیشتر در مقابل تلویزیون من – چه تاثیری بر اعداد دارد. همچنین کنجکاو شدم که ببینم نه تنها چند فیلم جدید که هر هفته برای مرور می بینم ، بلکه همچنین چند فیلم قدیمی را برای لذت یا تحقیق یا هر دو پخش می کردم.

کاملاً معلوم است ، برخی از موارد مورد علاقه من برای اولین بار برای بارها و بارها دوباره تماشا کردم ، مانند “فروشگاه در اطراف گوشه” یا “قوانین بازی” ، مورد آخر توسط پادکست سینمای کلاسیک دوست و منتقد من ، آلونسو دورالد. برخی از آنها کشف های جدیدی بودند که شما در تمام زندگی ام داشته اید ، مانند درام زناشویی شگفت آور یاسوجیرو اوزو در سال 1952 ، “عطر و طعم چای سبز برنج” که دقیقاً در صف صف کانال من قرار گرفت. زمان. موارد دیگر ، مانند “ویریدیانا” (1961) لوئیس بونوئل ، سرانجام و با خوشحالی شکافهای طولانی مدت برطرف شدند.

مردی با عینک آفتابی با دو بازوی خود به کنار یک کانورتیبل خم می شود. مراقبت از کلمات است

با ویلیامز در “صحبت صاف” ساخته جویس چوپرا که توسط ملاک دوباره منتشر شده است ، رفتار کنید.

(فیلم های ژانوس)

برخی از آنها فیلم هایی بودند که از نمایش گذشته نگر در جشنواره ها مانند “صحبت صاف” لذت می بردند ، درام خیره کننده جویس چوپرا در مورد یک نوجوان (1985) در حالی که به سمت بیداری جنسی گرایش پیدا می کرد و با وحشتی ظریف و ظریف ، در کابوس های شبانه کج می شد. دیگران به عنوان مأموریت شناخته شدند: من نتوانستم در برابر نوشتن داستان عاشقانه همه گیر سال 1998 Tsai Ming-liang ، “سوراخ” مقاومت کنم ، وقتی که در سپتامبر در سینماهای مجازی دوباره ظاهر شد. یک اثر کلیدی برای این فیلمساز با استعداد و سرخپوشان تایوانی ، هرگز اکران نمایشی مناسبی در لس آنجلس دریافت نکرده بود و بنابراین هرگز در تایمز بازبینی نشده بود.

همین امر در مورد “لعنتی” صدق می کرد ، یک کار مهم برای تار که اکنون مانند مقدمه ای برای شاهکارهای طولانی ترش مانند “Sátantángo” (1994) ، “Werckmeister Harmonies” (2001) و “اسب تورین” ( 2011) اگر آن فیلم ها را دیده باشید ، می دانید که او با سبک طراحی دقیق مدت ، با دقت قدم زدن عمدی ، اندازه گیری شده و بررسی دقیق مناظر متروکه ای که شخصیت هایش از طریق آن حرکت می کنند ، به لحاظ سبک و سبک چه می کند. کسانی که در کار تار تازه کار هستند ممکن است در ابتدا تعجب کنند که چرا یک درام عاشقانه به ظاهر ساده با فضای بسیار زیاد ، متافیزیک بسیار زیاد – به خوبی سینما – حمل شده است. تصور کنید “دو برابر خسارت” توسط آندری تارکوفسکی بازسازی شده است و شما تقریبا آنجا هستید.

مثلث عاشقانه در “لعنت” اما از چیزهای نازک تر و غم انگیزتر ساخته شده است. شخصیت قهرمان ما در مواجهه با سگ ، کارر (Miklós B. Székely) ، ناامیدانه عاشق یک خواننده کاباره (ولی کرکس) است. او آرزوهای ستاره شدن موسیقی را دارد. او همچنین یک شوهر دارد (György Cserhalmi). ثابت خواهد شد که هر دو برای رابطه در حال و خاتمه او با کارر ناخوشایند است. اما حتی هنگامی که کارر قصد دارد تا چوب زیره زنی را از تصویر حذف کند ، پیچیدگی های طرح کمتر از پارچه شناور آزاد است که این شهر کوچک غم انگیز را تعریف می کند ، که در طی روزهای کمونیسم کمونیسم دیده می شود ، جایی که سگ ها پرسه می زنند ، باران می بارد و تله کابین با تکرار روح شکن از سربار عبور کنید.

Karrer’s paramour در یک بار محلی به نام Titanik آواز می خواند – با بی حوصلگی تغییر شکل دادن – که این جمله قدیمی را در مورد چینش مجدد صندلی های عرشه در کشتی که به یک کشتی مسافرتی محکوم شده است ، به ذهن متبادر می کند. در “لعنت” صندلی ها ممکن است موسیقی باشند: تار هنوز در حال یافتن راه خود بود ، اما او قبلاً تمایل خود را برای فیلمبرداری از بدن انسان در یک حرکت دائمی و مرتبا کشف کرده بود. صحنه های گسترده شادی کنندگان مستی که روی پای آنها در اینجا قرار دارد ، لحظات مشابهی را در “Sátantángo” و “Werckmeister Harmonies” پیش بینی می کنند ، جایی که گروه در آن بازی می کند و رقص تا ساعت های پایانی ادامه دارد. ما هرگز نمی دانیم که آیا افرادی را که درحال مرگ هستند تماشا می کنیم یا با اصرار و سرکشی به زندگی می چسبند.

در میان باران ، اتومبیل کوچکی در بیرون یک میله تاریک با علامت نئون نشسته است

صحنه ای از فیلم “لعنت”.

(فیلم های Arbelos)

همانطور که اتفاق می افتد ، رقص بسیار خوبی نیز در “Francisca” وجود دارد ، یک تور دو ساعته و 45 دقیقه ای از استاد فقید پرتغالی اولیویرا. (این فیلم ، ساخته شده توسط Cinemateca Portuguesa ، می تواند از طریق Grasshopper Film پخش شود.) مانند “لعنت” ، این ضیافت خنده دار ، زیبا و زیبا و جسورانه یک فیلم در یک فیلم برداری طولانی ، بدون شکست و در یک مثلث عاشقانه محکوم به زودی فیلم برداری می شود. شباهت ها تا حد زیادی به همین جا ختم می شود ، همانطور که از دو فیلمساز متمایز این دو انتظار می رود: تار زود قدم برداشت و یک کار کوچک و در عین حال برجای گذاشت. اولیویرا تا زمان مرگ خود در سال 2015 ، در سن 106 سالگی ، خستگی ناپذیر ماندگار بود و مقایسه می شود که کار وی بسیار زیاد است و از ارزش توجه مداوم برخوردار نیست.

“فرانسیسکا” که از کتاب “Fanny Owen” ساخته آگوستینا بسا لوئیس در سال 1979 اقتباس شده است ، از نظر ساختاری رمان گرایانه است و دنباله ای از فصل های کوتاه و خودبسته است که با بحث و بررسی تابلویی شکل می گیرند. در اواسط دهه 1850 پرتغال ، خوزه آگوستو (دیوگو دوریا) ، یک داستان نویس مشتاق ، عشق خود را به فانی اوون (ترزا منزس) ، دختر یک افسر ارتش انگلیس اعلام می کند و مخالفت غبطه برانگیز نزدیک وی ، کامیلو کاستلو برانکو را تحریک می کند ( ماریو باروسو). در زندگی واقعی ، کامیلو به یکی از مشهورترین نویسندگان قرن نوزدهم پرتغال تبدیل شد. در این فیلم ، او و خوزه آگوستو ضدقهرمانان سرسختی هستند و نه یک رمانتیک رمانتیک ، بلکه یک پانتومیم متعصبانه از یکدیگر رقم می خورند. برای هرکدام از آنها ، فانی کمتر از یک پیاده تاسف در یک تمرین والای فکری ، یک موضوع غیر قابل کنترل است.

اولیویرا زمینه را برای این وضعیت ، به اصطلاح ، در عناوین ابتدایی بیان می کند: این درام با پس زمینه آشفتگی سیاسی به سختی چشم انداز ، در طول گذار تدریجی پرتغال از یک سلطنت مطلقه به یک دولت با مشروعیت بیشتر ، آشکار می شود. بدین ترتیب کامیلو و خوزه آگوستو از نژاد اشرافی در حال مرگ به زبان نقره ای هستند و از دنیای همیشه در حال تغییر پیرامون غافل هستند اما هنوز قصد اثبات برتری خود نسبت به آن و یکدیگر را دارند. صحنه پردازی شبه برشتی اولیویرا – از جمله تصمیم او برای گفتن بازیگرانش در کنار یکدیگر ، جهت دادن نگاه و سخنان آنها به سمت مخاطب – دنیایی را تداعی می کند که در آن اعمال و انگیزه های فردی به طرز خنده دار و تراژیکی با واقعیت جمعی هماهنگ نیستند.

“فرانسیسکا” در مجلل بودن میزانسن ، فرار از آرزوهایش و شدت احساسات آن برای یک دوره در حال نابودی ، مدیون حماسه های تاریخی لوچینو ویسکونتی است و علی رغم دوربین ثابت ترش ، رله های عاشقانه ماکس اوفولز. به نوعی هر دو کاملاً خنده دار است – این ، از جمله چیزهای دیگر ، بزرگترین کمدی توهینی است که در بسیاری از ماه ها دیده ام – و بسیار غم انگیز است. شخصیت های اولیویرا ممکن است خودبخود بدبینانه باشند ، اما نکته ای غیر قابل تأمل در عدم توانایی لمس آنها وجود دارد. “فرانسیسکا” یک داستان احتیاط آمیز است که به نوعی امید است ، فیلمی درباره ظلم ، خودخواهی و قطع ارتباط که با این وجود احساس می کند عمیقا ، سخاوتمندانه انسانی است. دوباره در یک سال بسیاری از ما دوست داریم فراموش کنیم ، این یک کار هنری است که باید به خاطر بسپارید.

منتشر شده در دانلود فیلم