رفتن به نوشته‌ها

“کتاب V.” دفترچه خاطرات قرنطینه آنا سلیمان نویسنده.

تایمز از نویسندگان خواسته است آنچه را كه در انزوا انجام می دهند را پیگیری كنند. آنا سلیمان سعی می کند تا آخرین رمان خود با عنوان COVID را به چالش بکشد ، “کتاب V.” ، یک قایق ساخته و با الهام از “جزیره گنج” ساخته می شود ، به لیزو می رقصد و با کمی کمک فلوربر روی رمان جدید کار می کند.

سه شنبه 7 آوریل


ساعت زنگ دار من ساعت 6:30 پینگ می کند. بخشی از من نمی توانم باور داشته باشم که من این کار را با خودم انجام می دهم ، اما من دو کودک دارم ، کار آزاد و رمانی که طی یک ماه به بازار عرضه می شود ، و این یک تلاش برای نوشتن با تمرکز پایدار بعدا خواهد بود. من تا 8 سالگی می نویسم ، وقتی که به کمک پسرم می شوم تا برای روز خود برنامه ای بگذارد. شوهر من به دختر بزرگتر ما کمک می کند و بعد از آن ما دور می شویم.

در ساعت 9 با فرزندم هستم که او صبح امروز با کلاس دوم خود وارد زوم شد. او می تواند خودش این کار را انجام دهد ، مگر در واقع. او “ظاهراً تصادفاً” اتاق را ترک می کند. بنابراین اولین ایمیل های روز را هنگام گوش دادن به معلمش بررسی می کنم. او اشعاری را می خواند ، در مورد قره های قرمز با قرمز صحبت می کند و از بچه ها می پرسد که امروز چه احساسی دارند. من قبل از پایان تماس یک پاسخ زوج را کنترل می کنم و من و پسرم در خارج از کشور می رویم.

تقریباً یک ماه پیش آپارتمان خود را در نیویورک ترک کردیم تا کیپ آن ، ماساچوست ، جایی که من بزرگ شدم – انتخابی فرسوده اما انتخابی است که فضای بیشتری به ما می دهد و ما را به خانواده خود نزدیکتر می کند. برنامه امروز ما ساخت قایق است. این ایده توسط “جزیره گنج” الهام گرفته شده است ، که مادرم و همسرش از طریق FaceTime به پسرم خوانده بودند. در حالی که میله های چوب را جمع می کنیم ، به خودم یادآوری می کنم که خورشید را احساس کند ، سلامتی خود را احساس کند ، پسرش را در حال اجرا تماشا کند. من همچنین نگران گوزن های گوزن هستم – دیشب یکی از پشت گوشش را پیدا کردم – و ذهنم به سمت کامپیوتر من سرگردان است که مدت هاست که باید به آن وصل شوم ، با حضور در کارهای بزرگ و کوچک.

la_ca_anna_solomon_quarantine_diary_24.JPG

فضای کاری مشترک آنا سلیمان با پرهای بوقلمون.

(آنا سلیمان)

برگشتم داخل من ، پسرم را برای یك فرد ویژه با یك معلم تنظیم كردم. هیچ چیز طبق برنامه ریزی پیش نمی رود. نه قایق. نه راه اندازی کتاب من. یک تور هشت شهری در کارها بود. من می دانم که در حال حاضر ضرر من در طرح خسارات ناچیز است. هنوز ، رمان من ، “کتاب V.” ، سالها طول کشید تا بنویسم من با نویسنده تبلیغاتی نفس عمیق می کشم و درباره اینکه کتابفروشی ها برای انجام کاری مجازی باز هستند ، ایمیل می گیرم.

در طول ناهار می خوانیم. من در وسط “نیاز” نوشته هلن فیلیپس هستم ، که به نظرم خیلی عجیب و غریب و وحشتناک است و ترس های واقعی خود را برای مدتی فراموش می کنم. بچه های من به ترتیب “قهرمانان یونانی پرسی جکسون” و “به دلیل آقای فاسد” را می خوانند. همسرم را می خواند.

در حالی که بچه ها در خارج از خانه هستند ، من با یکی از دوستان که او نیز یک کتاب را برنامه ریزی کرده ، تمیز می کنم و صحبت می کنم. ناشر او ممکن است دو ماه او را عقب بکشد و ما در مورد جوانب مثبت و منفی صحبت می کنیم. شاید تا آن زمان کتابفروشی ها باز شوند؟ اما اگر همه کتابها به تابستان منتقل شوند ، چه می شود؟ آیا ما دوباره به یک جشنواره کتاب پرواز خواهیم کرد؟ آیا اجازه داریم در حال حاضر به مراقبت از هر یک از این موارد بپردازیم؟

پسرم در ساعت 2:45 45 دقیقه زوم «پایان روز» دارد. برنامه ما منحل شده است ، من مایل هستم که بالاخره به نوعی شیار بروم و پسرم به چیزی دیگر نیاز ندارد که با بچه دیگری کشتی بگیرد. من به او می گویم بیرون برود اما او می خواهد صبر کند تا خواهرش با او تمام شود او روز مدرسه مجازی ، بنابراین من مجموعه ای از طبیعت ، “شمال وحشی” را روشن می کنم و به ایمیل ها پاسخ می دهم و وب سایت خود را به روز می کنم. اخبار را بررسی می کنم و می بینم که جان پرین درگذشته است. من “فرشته از مونتگومری” را قرار داده ام و به خودم اجازه می دهم کمی گوش کنم. اشک در گلوی من بلند می شود و می فهمم که تمام روز با من بوده اند. دخترم راه می رود و از میان وعده درخواست می کند.

جان پرین

جان پرین در سال 2018 جایزه ای را در Nasvhille ، Tenn. ، قبول می کند.

(مارک زالسکی / AP)

شوهرم که از رفت و آمد رهایی یافته است ، شام آشپزی کرده است. در حالی که او آشپزی می کند ، من با گروهی از نویسندگان دیگر با کتاب های جدید به روش های طوفان مغزی برای رسیدن به گروه های کتاب بر روی بزرگنمایی می شوم. من فقط یکی از آنها را می شناسم ، اما تماس پر از گرما است.

بعد از تاریکی ، به سمت یارو پایین می رویم تا به سوپراینگ نگاه کنیم. بسیار بزرگ و روشن است که می توانیم سنگریزه های انفرادی را در جاده مشاهده کنیم. ما تماشای جریان های آب از یکدیگر می گذرد ، درخشان.

اندکی بعد ، من و همسرم آلیشیا کیز را در استودیوی خانگی خود با استفان کلبرت ، در اتاق نشیمن خود می خوانیم. لطف و احمقانه است من با دیدن “رویاپردازان” Imbolo Mbue در رختخواب می شوم و در مورد بحران های مختلف در مورد نیویورک می خوانم ، تا زمانی که من خاموش شوم.

چهار شنبه


دوباره زود بیدار می شوم تا بنویسم. من در مراحل اولیه رمان جدید هستم. امروز صبح من از یک پروژه جالب از سوئلیکا جواد استفاده می کنم ، اما برای خود من نیست. برای یکی از شخصیت های من

پسرم و من توپ های ماتسو را برای سحر امشب عید پاک می گیریم. من چند بار با مادرم تماس می گیرم تا ببینم که آیا من کارها را درست انجام می دهم ، و خواندن بعدی “جزیره گنج” را برنامه ریزی می کنیم. بسیاری از ضربات دیروز تکرار می شوند. اما امروز باران می بارد ، بنابراین پسرم و من یک کلاس رقص در YouTube را امتحان می کنیم. ما خیلی بد هستیم و خیلی می خندیم. از پنجره بیرون می رویم و می بینیم که قایق در حال غرق شدن است.

من یک انفجار ایمیل را ارسال می کنم که می گوید امیدوارم همه افراد خوب باشند ، کتاب من هنوز هم بیرون آمده است و امیدوارم که آنها فکر کنند پیش سفارش آن را از کتابفروشی های محلی خود ، که ارسال یا تحویل می دهند ، در نظر بگیرند.

اکتاویا باتلر

Octavia E. Butler.

(چونگ چینگ مینگ)

تعدادی از دوستان من را از آمازون به من ایمیل می دهند و به آنها می دانند که ممکن است کتاب من به تأخیر بیفتد زیرا آنها در اولویت قرار دادن وسایل لازم هستند. من از آنها تشکر می کنم و سعی می کنم وانمود کنم که این را نمی دانم. من با یکی از اعضای تیم بازاریابی خود تماس تلفنی فوری می گیرم ، سپس با خواهرم که به کار خود در بیمارستان غیر COVID در شیکاگو رفته است ، چک می کنم. من “مادام بواری” را پایین می آورم و چند دقیقه به خودم می پردازم تا به افتتاح کتاب بپردازم – یک استراتژی روایی همه کاره اول شخص که من سعی داشتم امروز صبح یادآوری کنم. سپس من با بررسی خبر اشتباه می کنم و آنقدر عصبانی می شوم که احساس تب می کنم.

من روی یک مقاله کوتاه کار می کنم که مهلت آن به پایان رسیده است ، اما فکر کردن برای من دشوار است ، بنابراین من R.O را باز می کنم. “آتش سوزی های” کوون ، که من برای خواندن ماهرانه آن با تعصب و خشونت ، موضوعات اصلی در رمان جدید خود را خوانده ام. امروز صبح دستور دادم “سند را بخور” و “مادable مزرعه” – همچنین برای تحقیقات جدید – دنا اسپیاوتا از دو کتابفروشی محلی اینجا سفارش داد. من کتاب را می بندم ، پاراگراف های زوج اول مقاله ام را می فهمم ، و به رول توپ های ماتزوه می روم.

seder مجازی ما کوتاه اما شیرین است. پس از آن ، ما اسپاد را بازی می کنیم و به آلبامز شایک گوش می دهیم. همچنین ، “کودک O-o-h” ، که اشک دوباره به وجود می آورد.

پنج شنبه


زمان نوشتن من مناسب است. من برخی اکتشافات هیجان انگیز را انجام می دهم ، اما من همچنین در مورد این موضوع هستم که چگونه همه گیری فعلی مسیر کتاب را تغییر می دهد. 10 سال دیگر در آینده تعیین شده است.

من با نماینده خود صحبت می کنم. من نگران هستم ، وسواس در مورد مینیاتورها. او به من کمک می کند تا در عکس بزرگ و چیزهایی که ما هستم دوباره تمرکز کنم می توان حساب کنید: انرژی خلاق فوق العاده ای که تیم نشر من در حال ریختن به کتاب است. تلاشهای بشردوستانه فروشندگان؛ نیاز همیشگی مردم به داستان.

ضربان روز می آید و می رود. پسرم از من “راهنمایی برای رفتار پرندگان” برای من می خواند ، که پدرم از آن کنار رفت. او چیزهایی را برای ما در سنگ بزرگ بیرون می گذارد. من و پسرم از نحوه طغیان عقاب های طاس و لمس کردن هیجان زده می شویم. سپس من او را “از پرونده های مختلط خانم ریحان E. فرانکوییلر” ، کتاب دیگری شگفت انگیز با راوی شخص اول شخص ناشناس ، تحویل می دهم و به ایمیل های من می پردازم.

la-1509042305-2pcbtvlh4s-snap-image

Naomi Alderman جایزه بیلی را برای “قدرت” می پذیرد.

(استوارت C. ویلسون / تصاویر گتی برای بیلی)

یک دوست متن ، به دنبال یک کتاب خوب است ، و من “قدرت” نائومی آلدرمن را پیشنهاد می کنم. من از یکی دیگر از دوستان می خواهم برای فکر کردن در مورد خرید مواد غذایی بپردازم و او با پیوند به مقاله ای روشنگر توسط آتول گاوند پاسخ می دهد.

به پسرم می خواهم یک میان وعده دیگر بخواهم ، وقتی او می تواند بیرون برود ، به او می پرسم. سپس عذرخواهی می کنم و ما به پیاده روی دوچرخه می رویم. به داخل ، “شمال وحشی” را روشن می کنم و همانطور که پسرم تماشا می کند کار می کنم. “آنها سر یکدیگر را قطع می کنند!” با گریه گریه می کند.

یک مهمانی رقص داریم. همه ما خانه را از دست می دهیم و نمی دانیم چه زمانی برمی گردیم ، اما امشب نیز سالم هستیم و پناه گرفتیم. ما با تیلور سویفت و لیزو می رقصیم. سپس خود را برای کنه بررسی می کنیم و به رختخواب می رویم.

منتشر شده در دانلود فیلم