رفتن به نوشته‌ها

“پس لرزه ها” نادیا اووسو ، خاطرات دررفتگی ، تجدید

روی قفسه

پس لرزه ها

توسط نادیا اووسو
سیمون و شوستر ، 320 صفحه ، 26 دلار

اگر کتابهای مرتبط با سایت ما را بخرید ، ممکن است تایمز کمیسیونی از Bookshop.org بدست آورد که هزینه های آن از کتابفروشی های مستقل پشتیبانی می کند.

از دست دادن ، دررفتگی و بی ریشه بودن در نادیا اووسو ریشه دوانده است. اووسو در تانزانیا از پدری غنائی و مادری ارمنی آمریکایی متولد شد که در 2 سالگی آنجا را ترک کرد ، اووزو را در ایتالیا ، اتیوپی ، غنا ، اوگاندا و انگلیس گذراند. هنگامی که او 14 ساله بود پدرش ، یکی از مقامات سازمان ملل متحد ، در اثر سرطان درگذشت و نادیا و خواهر و برادرش را تحت مراقبت مادر دایی که با او رابطه ناخوشایند و حتی خصمانه ای داشت ، تحت مراقبت گذاشت.

اما مناظر همیشه در حال تغییر اوووسو ، که اکنون 39 ساله است ، به مهارتهای حیاتی برای زنده ماندن مجهز شده و پدرش کنجکاوی گسترده ای در مورد جهان بهم پیوسته ، همراه با توانایی دیدن آن به وضوح ، اما تصور آن را همانطور که ممکن است ، در وی ایجاد کرد.

این ویژگی ها به خوبی به اووسو کمک کرده اند ، هم در سیاست های عمومی او – او یک مدیر وابسته در سازمان دادگستری شهرهای زنده است – و هم در خاطرات جدید خود ، “پس لرزه ها”.

“پس لرزه ها” با استفاده از زمین لرزه ها به عنوان استعاره ای سازمان دهنده ، دوران کودکی و نوجوانی اووسو را بررسی می کند. همانطور که او در میان فرهنگ ها و کشورها نقل مکان می کرد ، به طور مکرر برای جا به جایی کد ، ثابت ها اشتیاق او به مادر ، رقابت او با نامادری و شوک لرزه ای مرگ پدرش بودند.

چارچوب بندی روایت ، دوره ای از اواخر دهه 20 اووسو است که افسردگی تقریباً او را از بین برد. او می نویسد که برای بهبود ، “من باید داستانهایی را که به خودم گفتم – در مورد خودم ، در مورد خانواده ام ، در مورد جهان بازجویی کنم. سوالات حل نشده من در مورد مادرم و پدرم بود. آنها درباره از دست دادن ، اشتیاق و ترس بودند. در مورد رها کردن من. اما آنها همچنین در مورد مرزها و مرزها و خطوط گسل بودند که همه ما در آن زندگی می کنیم. “

سرانجام اووسو ریشه در شهر نیویورک ریخت ، جایی که اکنون بیش از نیمی از زندگی خود را در آنجا زندگی کرده است. او از طریق زوم در مورد اینکه پدرش چگونه جهان بینی او را شکل داده و چگونه توانسته همه آن را بنویسد صحبت کرد.

در پایین ترین نقطه خود روز به روز در آپارتمان خود روی صندلی آبی می گذرید و سعی می کردید بفهمید که چگونه به جلو بروید یا حتی می خواهید. چگونه یک دهه بعد کلمات را برای انتقال تجربه پیدا کردید؟

در آن زمان احساس کردم مجبورم که به حفاری ادامه دهم تا از جایی که هستم راه خود را پیدا کنم. من وقت زیادی را صرف تحقیق در مورد فرهنگ هایی که از آن آمده ام و روزنامه نویسی و نوشتن برای خودم کردم. بعد آن را کنار گذاشتم و فکر کردم قصد دارم چیزهای دیگری را بنویسم ، اما سرانجام برگشتم و به آنچه که گردآوری کرده بودم نگاه کردم و با کمی فاصله فکر کردم که آیا ممکن است آن را به چیزی تبدیل کنم؟

نوشتن بهم ریخته بود ، اما من قادر به یادآوری احساسات با استفاده از آن ژورنال ها بودم. بازبینی برخی از قسمتها دشوار بود اما برخی از نکات در این فرآیند نیز بسیار بهبود یافتند ، زیرا احساس کردم که در زندگی ام پیشرفت کرده ام.

شما این کتاب را به عنوان یک رمان شروع کردید. چرا و چگونه به یک خاطره تبدیل شد؟

با نوشتن یک رمان احساس کردم می توانم از بعضی چیزها پنهان شوم و فقط در مورد قسمت هایی که می خواستم بنویسم ، اما خیلی نزدیک به زندگی من بود که بتوانم آن را تخیل کنم. من در یک برنامه MFA بودم و وقتی چند قطعه را به صورت مقاله نوشتم ، مربی من بلافاصله گفت: “رمان را متوقف کنید. این همان کاری است که شما باید انجام دهید. ” می توانستم ببینم که درست است.

کت کتاب خاطرات نادیا اووسو ، با عنوان

شما غالباً از مشاهدات عاطفی و صمیمی به سمت دیدگاههای تاریخی وسیع تری می روید ، چه در مورد رنگ پوست یا بیماری روحی و یا حتی عبارت “hakuna matata”. آیا این تلاشی آگاهانه برای گسترش دامنه کتاب بود یا به سادگی نحوه دیدن جهان؟

من اینگونه فکر می کنم این مربوط به پدرم است. او همیشه اشاره می کرد که ما چگونه در یک مکان جا می شویم و تاریخچه یک مکان چیست. این نوع کنجکاوی ها نیز همیشه کنجکاوی من بوده است.

بخشی از آنچه مرا به صندلی آبی آورد قطع ارتباط من بود – می خواهم به فرهنگ و مکانهایی که از آنها آمده ام برگردم و آنها را بفهمم به روشی که از کودکی درک نکرده ام. بنابراین حتی زمانی که فقط برای خودم تحقیق می کردم ، سعی می کردم بفهمم که هستم و همچنین تجربه خود را متناسب کردم. با این کتاب ، من می خواستم خودم را به درک همه چیز نزدیک تر بنویسم.

آیا این جهان بینی پدر شما بود که شما را به سمت تحصیلات تکمیلی و سیاستگذاری سوق داد؟

قطعاً من می خواهم درک کنم که مردم چگونه به یک مکان تعلق دارند ، چگونه خانه هایی برای خود درست می کنند ، چگونه نیروهای گسترده تری بر زندگی ما تأثیر می گذارند و در لحظات خصوصی ما بازی می کنند. سیاست و جنگ و ، می دانید ، همه گیری ها ، و هر چیز دیگری که جریان دارد.

Living Cities روی موضوعات عدالت اقتصادی کار می کند ، اما حساب خودش را پشت سر گذاشته است. این سازمان همیشه درگیر نابرابری در شهرهای ایالات متحده بود اما بدون اینکه مستقیماً با نژاد و نژادپرستی درگیر شود. وقتی کار در آنجا را شروع کردم قطعاً از نظر من دیوانه بود. اکنون این مأموریت در مورد بستن شکاف درآمد و ثروت نژادی است ، و صریحاً از راه های ارتباط ناگسستنی ثروت و طبقه با نژاد ، به ویژه در شهرهایی که در آنها کار می کنیم ، نام می برد. ما می خواهیم مردم بدانند که نابرابری و تفکیک در هر مکان چگونه شکل گرفته است – نقش دولت محلی در ایجاد آن چه بود و چگونه می توانند آن را لغو کنند.

دامنه این کتاب کودکی جهانی شما را نشان می دهد. اما شما همچنین در مورد مارک خاص نژادپرستی آمریکایی در بخشهایی درباره طوفان کاترینا و نژادپرستی در پلیس می نویسید. آیا از آمدن به اینجا تعجب کردید؟

من در 18 سالگی برای تحصیل در دانشگاه به اینجا منتقل شدم و مجبور شدم بفهمم سیاه پوشی در این کشور به چه معناست – درک بدن و سیاهی من در متن آمریکا قسمت عمده ای از بزرگسالی من بود. من واقعاً مورد استقبال جامعه سیاهان قرار گرفتم.

من نژادپرستی را در جاهای دیگر تجربه کرده بودم اما نکته بسیار خاصی در مورد تجربه اینجا وجود دارد. در واقعیت از آنچه در مدرسه آموخته بودم بسیار بدتر بود و اغلب بسیار ناراحت کننده بود. من در سال گذشته در هنگام ویرایش کتاب را تغییر ندادم ، اما علاقه مندم ببینم اکنون در متن همه آنچه اتفاق افتاده است ، چه مکالمه هایی از کتاب بوجود می آید.

شما به صورت تاریخی و شخصی آدرس دهی کد را می دهید. یک دوست پسر از شنیدن صحبت شما با لهجه انگلیسی تعجب کرد. آیا وقتی خود را به طور متفاوتی در مقابل افراد مختلف نشان می دهید احساس گناه می کنید یا این رفتار طبیعی است ، حتی اگر از نظر سیاسی نیز پررنگ باشد؟

وقتی مردم از من می پرسند اهل کجا هستم ، کار پیچیده ای است ، بنابراین من معمولاً بر اساس آنچه فکر می کردند می خواهند بدانند پاسخ های متفاوتی به افراد مختلف می دادم اما همچنین بیشتر از همه در نحوه دیدن من مفید بود. تغییر کد یک مکانیسم بقا است. مردم به انواع مختلف این کار را می کنند ، اما من از این بابت احساس شرم کرده ام.

این یک سوال پیچیده است و نسبت به افراد چند صدایی بی اعتمادی وجود دارد. این [American accent] لهجه ای است که اکنون با آن صحبت می کنم ، اما این لهجه ها همه من هستند. من به جعل لهجه ها متهم شده ام ، اما می خواهم کثرت خود را جشن بگیرم

هنوز صندلی آبی دارید؟

وقتی از آن آپارتمان محله چینی ها خارج شدم آن را در خیابان گذاشتم. یادم می آید احساس خوبی داشتم ، مثل اینکه دیگر نیازی به آن ندارم.

منتشر شده در دانلود فیلم