رفتن به نوشته‌ها

هنگامی که ما قرنطینه شدیم – Los Angeles Times

سه ماه از شیوه زندگی COVID-19 ، حتی وقتی یک بحران ملی وجدان در کنار همه گیر دیگری در حال افزایش است ، نویسندگان همان کاری را که مجبور به انجام آن هستند انجام می دهند: روایت های جدید ایجاد کنید. غالباً این مقاله‌ها شکل مقالات ، شعرهای فلش یا رمان را که هنوز در حاملگی است ، شکل می گیرند. اما با گذشت زمان کافی ، اکنون می توانیم از روایت روزافزون حسابهای روزانه مانند آنچه در اینجا جمع آوری شده است ، دریابیم – مجموعه ای از خاطرات قرنطینه ای که تایمز شروع به تهیه یك هفته از تعطیلی كالیفرنیا می كند.

مراحل جداسازی خود ما روان و روان بوده است ، اما به سختی نمی توان به طور دقیق به آن اشاره کرد. آنها می توانند در عرض چند دقیقه از سوگواری تا شادی ، سرخوردگی حرفه ای گرفته تا فرار ، غوطه وری تولیدی به سرپیچی های عمومی در نوسان باشند.

از منظر امروز ، این نوشتارهای انتخاب شده حداقل یک زیر مجموعه (نشخوارکننده ، متنوع ، نسبتاً ممتاز اما اغلب از لحاظ اقتصادی ناامن بودن) منعکس کننده آمریکایی است که با حداقل تغییرات در حداقل نیم قرن با بیشترین تغییرات روبرو شده است. آنها همچنین با صحنه های جنبش جمعی که ما را از انزوا و خیابان ها بیرون آورده اند ، اوج می گیرند و دیگر منتظر تغییر از بالا نیستند.

خوب است که به این صداها گوش فرا دهیم ، زیرا هر آینده ای که بتوانیم تصور کنیم خود در آینده ممکن است به آنها بستگی داشته باشد.

بوریس کچکا

1. روالهای جدید

عجیب ، که در این زمان مرگ واقعی ، احاطه شده توسط مبارزات بسیار ، در اینجا در کوهپایه های آلاباما ، زمان زیادی برای کشتن وجود دارد. فضای تنگ ، شلوغی ، تماس جسمی ، اکنون همه بسیار خطرناک هستند ، بنابراین من همانطور که به من گفته می شود ، انجام می دهم. من در وسط 40 هکتار روی ایوان می نشینم و سگ را تماشا می کنم ، یک چوپان استرالیایی ، برای یک قسمت بهتر از یک چهارم مایل ، یک گربه توخالی را هدر می دهد. از طریق درب صفحه می توانم مادر 83 ساله ام را بشنوم که در حال جمع شدن در رودخانه است. فضا در اینجا مشکلی ندارد. اما فضا و زمان شما را دیوانه می کند. – ریک براگ ، 4/6

ساعت زنگ دار من ساعت 6:30 پینگ می کند. بخشی از من نمی توانم باور داشته باشم که من این کار را با خودم انجام می دهم ، اما من دو کودک ، کار آزاد و رمانی دارم که طی یک ماه به بازار عرضه می شود و بعداً تلاش برای نوشتن با تمرکز پایدار خواهد بود. من تا 8 سالگی می نویسم ، وقتی که به کمک پسرم می شوم تا برای روز خود برنامه ای بگذارد. شوهر من به دختر بزرگتر ما کمک می کند و بعد از آن ما دور می شویم. – آنا سلیمان ، 4/7

آنا سلیمان رمان هلن فیلیپس را می خواند

آنا سلیمان رمان “نیاز” هلن فیلیپس را در قرنطینه در ماساچوست می خواند.

(مایک برگر)

الان خیلی جالب است که زندگی ما همان لحظه شگفت آور است: من روزهای پر تنشی و کامل کار می کنم ، جولیان در حال خراب کردن خانه است. این میدان با واقعیت قرنطینه چگونه است؟ بخش هایی از زندگی سبک زندگی خودمراقبتی وجود دارد ، و سپس این اخبار وجود دارد ، پر از درد و رنج ، فاجعه و ضرر. احساس می کنم در این میان پر از سرخوردگی هستم ، سرشار از سرخوردگی هر دو خرده (چه موقع برای نان موز وقت می گذارم؟) و جدی تر (چگونه می توانم کتاب خود را منتشر کنم؟ مراقب خانواده ام باشم؟) ، اما من نمی توانید وانمود كنید كه در خانه بودن با مت و جولیان آسوده نیست. – استفانی دانلر ، 4/9

تقریباً یک ماه پیش آپارتمان خود را در نیویورک ترک کردیم تا کیپ آن ، ماساچوست ، جایی که من بزرگ شدم – انتخابی فرسوده اما انتخابی است که فضای بیشتری به ما می دهد و ما را به خانواده خود نزدیکتر می کند. برنامه امروز ما ساخت قایق است. – سلیمان ، 4/7

دختر ما پیشنهاد کرد که ما یک تمرین قلبی را با هم انجام دهیم. من واقعاً از کاردیو متنفرم ، اما یک هفته انزوا می تواند هر کسی را متقاعد کند که چیزهای جدید را امتحان کند. بنابراین به مدت 30 دقیقه لگد زدیم و مشت زدیم و با جیلیان میشلز شل شدیم. جایزه: من 30 دقیقه این بیماری همه گیر را فراموش کردم. – لیلا لالامی ، 3/21

من از طریق بزرگنمایی با “صبح یکشنبه CBS” مصاحبه کردم درباره چگونگی شروع به انجام این کار عجیب هر روز که در آن لباس می پوشم و عکس ها را با رسانه های اجتماعی به اشتراک می گذارم. دوم که این کار را کردم ، قلاب شدم. هر روز این مراسم کوچک را انجام می دهم. – لورا لیپمن ، 4/9

با شروع بحران فعلی ، احساسات غالب من غم و اندوه بود ، اما اکنون احساس می کنم از آن مرحله گذشتم. من روزهای خودم را با چیزهایی پر کرده ام که در سالهای اخیر برای حضور در آن خیلی شلوغ بوده ام. من به یاد می آورم که چگونه اغلب فکر می کردم خوب است که دنیا را کند کنیم. خوب ، اکنون خود را کند کرده است – با یک انتقام جویی. – الکساندر مک کال اسمیت ، 4/2

شما کارگاه آموزش شعر برای دختر من ، استودیو غیبلی و لورا اینگالز وایلدر را می شناسید. تکرار عالی و آرامش بخش است. من کشف کرده ام که اختلالات کوچک در این الگوی می تواند مرا از بین ببرد. یک رویداد کتاب مجازی ، یک کوکتل بزرگنمایی که برجسته هفته من است ، تعادل من را نیز مختل می کند. – پیچک پیچیده ، 5/21

من با همسرم و دو پسرم در کوهی در تنسی زندگی می کنم. ما با جنگل احاطه شده ایم. در حیاط خلوت ما حوضچه ای وجود دارد. ما به انزوا عادت کرده ایم. اما بین مرزهایی که برای خودتان می کنید و آنچه اکنون اتفاق می افتد ، تفاوت وجود دارد. چه کارهایی می توانیم انجام دهیم اما به عقب نشینی در درون خودمان ، خسته تر شدن ، ایجاد حواس پرتی. روز جمعه ، همسرم به داخل اتاق گلخانه ما رفت و جعبه چینی عروسی ما را پیدا کرد که تاکنون باز نکرده ایم. او هر صفحه را باز کرد و پسران جدول را تنظیم کردند. کت و شلوار و لباس پوشیدیم. پسر کوچکتر من ، پچ ، با وسواس رپ ماسک دار BennY RevivaL وسواس دارد ، بنابراین ما 30 یا 40 ماسک در خانه داریم و هرکدام برای شام یک ماسک لوچادور قرار می دهیم. – کوین ویلسون ، 4/5

کوین ویلسون با پسرانش پچ و گریف.

کوین ویلسون با پسرانش پچ ، چپ و گریف.

(لی لی آن نیمکت)

به ما گفت ، ترفند این است که روزها را با معرفی عناصر جدید متمایز کنیم. بنابراین تصمیم گرفته ام شنبه ها روزهایی برای شعر باشد. امروز Auden – شور و شوق بزرگ ادبی من – و چند غزل شکسپیر بود. – مک کال اسمیت ، 4/4

بیشتر و بیشتر ، من خودم را به صحبت با سگ می کشم. او یک سگ خوب و یک سگ باهوش است ، اما او یک سگ جادویی نیست. “چه کسی پسر خوبی است؟” من می پرسم. هیچ چی. “چه کسی بهترین پسر؟” سکوت او در حال حاضر برای ناهار خوری کوکتل می شود. من به او دو نفر می دهم ، و به همین دلیل او را خوشحال می کند ، شش مورد دیگر به او می دهم او در پایان زمان 6 پوند قرار داده است. – براگ ، 4/6

در ماه ژانویه ، ما یک گربه را پذیرفتیم که در پشت کافه و صندلی آبی صندلی در مرکز شهر Sewanee ، Tenn زندگی می کرد. نام او دالی است و او مهربان ترین گربه ای است که تاکنون با آن ملاقات کرده ایم. او بین ما روی مبل قرار گرفته است و آنقدر بلند صدا می کند که بدن خود را به عجیب ترین شکل ها پیچانده است. می دانیم که روزها در مقابل ما خواهد بود ، یکی پس از دیگری. مشکلی نیست. ما خوبیم – ویلسون ، 4/6

برای یک لحظه برای من پیش می آید که در قرنطینه ریتمی پیدا می کنیم. سپس به یاد می آورم که این نشانه های تنظیم به همان دلایل بسیار امیدوارکننده و خنثی نیستند ، حتی به این دلیل که حتی شتاب بی امان اخبار دلخراش را کنار می گذارند ، ما هنوز مهمترین واقعیت را نمی دانیم: کجا جاده هستند. مارک می رود – چارلز فینچ ، 3/25

2. کار (یا تلاش)

من زود برای نوشتن بلند می شوم: من قرار است نسخه ی 21 را در شماره “شماره” تحویل دهم. 1 آژانس کارآگاه خانمها تا پایان ماه مه. احساس می کنم در دنیای خیالی که در آنجا اجتماع عادی مجاز است ، راحت باشد و صحبت از چیزهای دیگری غیر از ویروس باشد. – مک کال اسمیت ، 4/4

من هشت ماه باردار هستم من قصد داشتم نوشتن رمان جدید را شروع کنم تا بتوانم قبل از آمدن کودک مچ دست شوم ، اما واقعاً نمی توانم تمرکز کنم و بخشی از من با خودم سوال می کند که آیا حتی منطقی است که تلاش کنم. من رمان های معاصر راجع به لس آنجلس می نویسم ، و گمان می کنم این شهر تا پایان همه این موارد به طرز غیرقابل پیش بینی و احتمالاً دائمی تغییر چشمگیری خواهد کرد. – استپ چا ، 3/22

مایکروسافت ورد را باز می کنم. یک جرعه قهوه می خورم. Microsoft Word را می بندم. – چارلز یو ، 4/2

چند هفته اول انزوا به سرعت گذشت. من در حال پایان دادن به مجموعه مقالات بودم و کار دلگرم کننده برای آینده بود. من می دانستم که یکبار مهلت تمام شد و من وقت خود را گرفتم. یک هفته طول کشید تا تأییدها را بنویسم. این دو پاراگراف بود … اما به زیبایی ساخته شده است. – براگ ، 4/6

برخی از دوستان نویسنده من شگفت زده اند که من کار می کنم ، اما برای آنچه ارزشش را دارد ، نسخه خطی دیر شده است و من در تامین سهمیه روزانه من 1000 کلمه مشکلی ندارم. امروز 953 کلمه نوشتم اما یک فصل کامل بود. – لیپمن ، 4/9

لورا لیپمن با ماسک خانگی.

لورا لیپمن با ماسک خانگی.

(از لورا لیپمن)

با دوستی صحبت می کنم که یک کتاب هم برنامه ریزی شده دارد. ناشر او ممکن است دو ماه او را عقب بکشد و ما در مورد جوانب مثبت و منفی صحبت می کنیم. شاید تا آن زمان کتابفروشی ها باز شوند؟ اما اگر همه کتابها به تابستان منتقل شوند ، چه می شود؟ آیا ما دوباره به یک جشنواره کتاب پرواز خواهیم کرد؟ آیا اجازه داریم در حال حاضر به مراقبت از هر یک از این موارد بپردازیم؟ – سلیمان ، 4/7

بعد از صرف صبحانه ، من برای تبلیغ درمورد وقایع کتاب لغو ، با انتشار دهنده نامه از طریق ایمیل برای شما ایمیل کردم. بلاتکلیفی زیادی در مورد آینده وجود دارد ، بنابراین ما تصمیم گرفتیم صبر کنیم و قبل از بازخوانی هر چیزی را ببینید. بعد از ناهار ، سعی کردم برخی از نوشتن ها را انجام دهم. نیم ساعت اول سخت بود ، اما در نهایت عادت شروع شد و وقتی من دوباره نگاه کردم ، سه ساعت گذشته بود و دو صفحه داشتم. بد نیست. – لالامی ، 3/20

من بیشتر روزها مصاحبه های برگشت به عقب دارم برای کتاب جدیدم ، بنابراین متاسفانه مجبور هستم موهایم را مسواک بزنم و لباس بپوشم. – دانلر ، 4/9

برای جلساتی که قرار بود در L.A در هفته جاری برگزار کنم ، هشدار پاپ آپ دریافت می کنم ، همه لغو شدند. من در مورد حذف همه اتفاقاتی که امسال افتاده اند فکر می کنم – قرار بود به سیاتل ، مینیاپولیس ، پاریس سفر کنم – اما نمی توانم این کار را انجام دهم. من سابقه ای از سال 2020 خود را که هرگز نبود می خواهم. – یو ، 4/5

یک روز خسته کننده از عیب یابی در محل کار. تدریس آنلاین به چند ضربه ناخوشایند رسیده است و من به عنوان مدیر MFA در راتجرز-نیوآارک باید در محل جواب خود را بدهم. در بین تماسهای پریشانی ، کتابی را که روی میز کارم نشسته است ، “احساسات جزئی” ، انتخاب کردم. توسط همکار من کتی پارک هونگ او با ترس اینکه نسخه آینده را به خطر بیاندازد ، به من کپی امضا کرده بود. من به او اطمینان دادم كه كتابش شانس بهتری نسبت به نویسندگان اولین نویسندگان دارد. با بیان آن جمله من را با وحشت پر کرده است: در این شرایط هیچ چیز معلوم نیست. – ریگوبرتو گونزالس ، 3/23

یک تور هشت شهری در کارها بود. من می دانم که در حال حاضر ضرر من در طرح خسارات ناچیز است. هنوز رمان من سالها طول کشید تا بنویسم. من با نویسنده تبلیغاتی نفس عمیق می کشم و درباره اینکه کتابفروشی ها برای انجام کاری مجازی باز هستند ، ایمیل می گیرم. – سلیمان ، 4/7

در این روز ، من می دانم که قرار بود در جشنواره ادبیات برای کتاب من “در کشور زنان” در بالتیمور حضور داشته باشم.“هنگام غروب آفتاب ، من به Rite Aid می روم و چیزهایی را که امروز مادرم از من خواسته است می خرم. – سوزان راست ، 3/23

نویسنده سوزان مستقیم روی ایوان خود.

نویسنده سوزان مستقیم روی ایوان خود.

(از راست سوزان)

زمان نوشتن من مناسب است. من برخی اکتشافات هیجان انگیز را انجام می دهم ، اما من هم در مورد این فکر هستم که چگونه همه گیر فعلی می تواند مسیر کتاب را تغییر دهد. 10 سال دیگر در آینده تعیین شده است. من با نماینده خود صحبت می کنم. وسواس زیادی دارم یک تور هشت شهری در کارها بود. رمان من سالها طول کشید تا بنویسم. او به من کمک می کند تا روی عکس بزرگ تمرکز کنم: انرژی خلاق فوق العاده تیم نشر من. تلاش های فوق بشری از فروشندگان؛ نیاز همیشگی مردم به داستان. – سلیمان ، 4/9

به محض اینکه سعی می کنم نوشتن واقعی را انجام دهم ، متن را شروع می کنم. – دانلر ، 4/8

بعد از صرف صبحانه ، من به گوش دختر نوجوانم بازی پنجمین سمفونی بتهوون روی ویولن گوش کردم. او قرار بود امسال بهار با ارکستر مدرسه خود به آلمان و هلند سفر کند. – لالامی ، 3/22

من از خواب بیدار می شوم و “این زنان” ایوی پوچدا را تمام می کنم. این یک حیرت انگیز است ، و امیدوارم تا زمانی که اواسط ماه مه ظاهر می شود در مکان بهتری قرار بگیریم. همه ما این را می خواهیم ، البته به دلایل بیشتر از مردم در این کره زمین. من می خواهم کتاب Ivy به فروش برسد ، و می خواهم مردم جلوی مرگ را بگیرند. من می خواهم اقتصاد به گزاف گویی بپردازم و می خواهم که دوستانم نوزاد تازه متولد شده ام را در گوشت ملاقات کنند. – چا ، 3/22

3. والدین (یا تلاش)

من قبل از پسر 16 ماهه خودم که به ندرت اتفاق می افتد ، از خواب بیدار می شوم و در نیمه تاریکی دراز می کشم تا یک گوشه “دختری” Melissa Febos را از طریق تلفن خود به پایان برسانم. من فکر نمی کنم که چگونه می توانم مادر بهتری باشم. من 24 هفته باردار هستم. – دانلر ، 4/8

خود انزوا کاری روزمره را تغییر نداده است ، غیر از این واقعیت که اکنون فرزندانم در آشپزخانه ما به مدرسه می روند. آنها 12 و 10 هستند ، اما من از ترس مداوم بیدار شدن از خواب یک روز صبح زندگی می کنم تا دریابم که آنها یک شبه بزرگ شده اند. آرزوی پنهانی والدین برآورده شدن این بار با آنها احساس پاداش می کند. به جز ، در منطق آشفته یک قسمت “منطقه گرگ و میش” ، آرزوی من در بدترین شرایط قابل تصور عملی شد. – یو ، 4/2

چارلز یو در قرنطینه ، با کتابهایی که الهام بخش نوشتن وی است.

چارلز یو در قرنطینه ، با کتابهایی که الهام بخش نوشتن وی است.

(از چارلز یو)

این هفته قرار بود به یک تور کتابی بروم ، اما من با همسر و 5 ساله ام خانه هستم ، که حداقل برای مدت طولانی نمی توانم از آن شکایت کنم. کلاس Loretta در حال شروع واحدی برای چگونگی تبدیل شدن به “خوانندگان مشتاق شعر” است. از آنجا که او واقعاً نمی تواند خواندن، این شامل گوش دادن به شعرهایی است که مادرش خوانده است. – پوخدا ، 5/19

قبل از قرنطینه ، جولیان هرگز صفحه ای ندیده بود. اکنون از او التماس می کنیم که 10 دقیقه در مقابل تلویزیون بنشیند. – دانلر ، 4/8

من و پچ در حال کار کردن از طریق رمان های گرافیکی “The Baby-Sitters Club” هستیم. او عاشق کلودیا و کریستی است و من مری آن را دوست دارم. تابلویی وجود دارد که مری آن یک تکه پیتزا را در آن نگه می دارد و فریاد می زند ، “نان تست پیتزا” ، و ما هر دو تصمیم می گیریم که وقتی اوضاع به حالت عادی برگردد ، من یک خال کوبی از آن تصویر دریافت می کنم. – ویلسون ، 4/5

جولیان شروع به خم شدن روی در می کند. او فهمید که من دیگر به مطب نمی روم. استراحت می کنم و جولیان ساعتهای کارسون الیس را که از کتاب “خانه” یکی از علاقه مندی های وی در اینستاگرام می خواند ، تماشا می کند. من مطمئن نیستم که چگونه احساس می کنم نسبت به اینستاگرام زنده ام. اما او حدود 5 دقیقه علاقه مند و ساکت است ، عالی است! – دانلر ، 4/8

همسرم به برخی از باندهای مقاومت دستور داد تا بتوانیم در خانه کار کنیم. هر وقت نسبت به همه چیز احساس کمبود کردم ، ورزش به طور چشمگیری تغییر می کند. ما به بیرون می رویم و بازی می کنیم و یک بازی سرگرم کننده به نام KanJam. بعداً ، پسرم و من مقداری بسکتبال سرپوشیده در اتاق او بازی می کنیم. – یو ، 4/4

چارلز یو با همسرش میشل و سگ آنها تمرین می کند.

چارلز یو با همسرش میشل و سگ آنها تمرین می کند.

(چارلز یو.)

در ساعت 9 ، من با پسرم هستم که او امروز با کلاس کلاس دوم خود وارد زوم شد. اولین ایمیل های روز را هنگام گوش دادن به معلمش بررسی می کنم. او بزرگنمایی “آخر روز” خود را در ساعت 2:45 انجام داده است ، که در آن مرحله برنامه ما منحل شده است و پسرم به چیزی بیشتر از کشتی گرفتن با یک بچه دیگر نیاز ندارد. – سلیمان ، 4/7

من شبکه WWE را برای Patch سفارش دادم تا بتوانیم WrestleMania قدیمی را تماشا کنیم. پچ شخصیت خودش را ، “اژدها سیاه” ساخته است ، و ما روی تخت می جنگیم. من زکی براکوود هستم ، از باتلاق لوئیزیانا. امروز شب ، گریف و پیچ در حالی که تخته سنگ بدن را می کشند ، قاب تختخواب پچ را می شکنند و من 30 دقیقه با دریل می گذرانم. خوب است که چیزی را بازیابی کنیم. – ویلسون ، 4/6

اعتراض خودرو مشخصه پاسادینا / آلتادنا بود ، جایی که دیدن یک خانواده سیاه پوست و آسیایی مانند ما وظیفه مدنی ما غیرعادی نیست. مشکلی در انتظار شروع موتورهای ما بود. 4 ساله که مدت طولانی در یک ماشین به دام می افتد ، دستور العمل اعصاب فرسوده است. استراحت دستشویی برای Colette اجتناب ناپذیر بود. سرانجام ، ما سیگنال را دریافت کردیم ، اما با سرعتی قدم زدیم. به اعتبار کولت ، او یک ساعت در آنجا نگه داشت ، اما پس از آن مجبور شدیم از شبح دست بکشیم تا یک سرویس بهداشتی پیدا کنیم. – جروي Tervalon ، 6/5

4. فرار (یا نه)

هر روز دستورالعمل های جدیدی را از دولت فدرال ، فرماندار ایالتی ، شهردار شهر دریافت می کنیم – حتی از طرف مدیر ساختمان من در آن زندگی می کنم. تا آخر هفته من آنقدر غرق شده ام که مجبورم فرار کنم اما بدون ترک آپارتمان. بخاطر اسرار قتل متشکرم – گونزالس ، 3/22

در طول ناهار می خوانیم. من در وسط “نیاز” نوشته هلن فیلیپس هستم که به نظرم خیلی عجیب و غریب و وحشتناک است و ترس های واقعی خود را برای مدتی فراموش می کنم. همسرم اخبار را می خواند. – سلیمان ، 4/7

بعد از شام ، زمان فیلم خانوادگی است. نوبت من در چرخش است. آخرین باری که من “Edge of Tomorrow” را انتخاب کردم ، که در آن تام کروز و امیلی بلانت مجبورند در همان روز بارها و بارها زندگی کنند تا اینکه بدانند چگونه چگونه بیگانگان را مورد ضرب و شتم قرار دهند. امشب انتخاب من “روز استقلال” است … فیلم دیگری در مورد بشریت که متحد شکست یک شکل زندگی دشمن است. ناخودآگاه من دقیقاً ظریف نیست. – یو ، 4/2

بعد از شام ، “مرد آهنی 2” را تماشا می کنیم – ما در حال برش “شش پا زیر” هستیم با انتقامجویان فیلم ها ، تصور می کنند ما می توانیم از برخی از سرگرمی های خالص فرار استفاده کنیم. من از این فیلم ناامید شده ام ، که واقعاً کمتر از معرفی “The Broker Power” ، کتاب صوتی 66 ساعته رابرت کارو جذاب تر است. – چا ، 3/22

Rigoberto González ، در خانه خود در Newark ، N.J. قرنطینه شد.

Rigoberto González ، در خانه خود در Newark ، N.J. قرنطینه شد.

(از Rigoberto González)

در ساعت 8 بعد از ظهر ، پیمان کار اجرایی می شود. خدمه اتومبیل های اسکادر هر شب برای تأیید حضور پلیس در یکی از دراگ های اصلی نیوآرک خاموش می شوند. مراسم شبانه آنها آرامش بخش نیست ، ناخوشایند است. به لنگر خود نگاه می کنم: کتاب شعرهایی که در دست من است. – گونزالس ، 3/24

در صورت پایان است نزدیک ، من نمی خواهم وقت خود را ترک کنم. بنابراین من برخی از همینگوی ، برخی دیکنز و سخنان یک کابوی قدیمی پیر به نام سام The Lion را از “آخرین تصویر نمایش” از لری مک مورتری خواندم. می دانم روزی پایان این کار وجود خواهد داشت. تا آن زمان ، من به گذشته خواهم رفت ، سیاه و سفید ، جایی که نیکی در ما ، با بازی لیونل باری مور ، با خیره کردن به گانگستر رهبر ، ادوارد جی رابینسون ، بی خیال است. – براگ ، 4/8

این روزها در حال جمع آوری کتاب های محبوب هستم ، و احتمالاً فقط مدت زمان زیادی است که تمام ستاره هایم در چرخش حاضر شوند: “Mildred Pierce” ، “Marjorie Morningstar” ، “When Ew Good بود” ، “Valley of Dolls ، “ کتاب های بتسی تیتی توسط مود هارت لاولیس. اما بازخوانی چند ساله من یک سری YA درباره یک نوجوان دنور به نام Beany Malone است. – لیپمن ، 4/8

ماه گذشته خواندن “ایستگاه یازده” را خواندم ، که با توجه به موضوع آن (یک همه گیر جهانی ، تمدن را نابود می کند ، همانطور که ما می دانیم) ، ممکن است در حال حاضر بهترین به نظر نرسد اما دقیقاً همان چیزی بود که من به آن نیاز داشتم. – یو ، 4/3

ترس و وحشت به طور سنتی مکانی است که ما بیشترین ترس های خود را برطرف می کنیم. من کاملاً مطمئن هستم که دنی بویل در “28 روز بعد” به ما هشدار داد که ویروسی که مردم را به زامبی تبدیل می کند به اندازه انسان های حریص و غیراخلاقی خطرناک نیست. – لالامی ، 3/20

من با بازخوانی “مریدین خون کورماک مک کارتی” قرنطینه را شروع کردم زیرا چیزی در دید آخرالزمانی خود به نظر می رسید که لحظه را منعکس می کند. از کشف اینكه چقدر آسایش من از این ادیسه خشونت به دست آمده است سرگرم شدم. مهم نیست که چه چیزی در خارج از کشور اتفاق می افتد ، چیزی در مورد آنچه باند گلانتون ساخته شده است ندارد. – پوخدا ، 5/21

مت از من سؤال می کند که چه چیزی را می خواهم تماشا کنم. می گویم که می خواهم بخوانم. او فیلمی آلمانی به کارگردانی را که دوستش دارد ، “هرگز به دور نگاه نکن” پیشنهاد می کند. هوم به نظر می رسد سنگین بعد از اینکه 30 دقیقه در این گفتگو هدر دادیم ، واقعیت را می گویم. من می خواهم “دفتر” را تماشا کنم. من می خواهم از خلبان شروع کنم ، و نمی خواهم کارتن بستنی خود را به اشتراک بگذارم ، و می خواهم تا زمانی که احساس بهتری پیدا کنم ادامه دهم و ادامه دهم. چهار قسمت بعد ، من می توانم گواهی دهم: عالی است. – دانلر ، 4/9

به نظر می رسد بسیاری از افراد با خواندن رمان های طولانی دست به انزوا می زنند ، اما من زندگی عادی خود را صرف خواندن رمان های طولانی می کنم. در عوض ، من به موسیقی گوش می دهم و به فضا خیره شده ام. من به مطالب بی وقفه Led Zeppelin ، به ویژه “Graffiti Physical” گوش می دهم – آلبومی که هرگز توسط گروهی که قبلاً از آن مراقبت نکرده ام ، هرگز دوست نداشته ام. حدود ساعت 6 شب وارد حیاط ریز و درشت ما می شویم. با احتیاط – لذت انجام وظیفه کوچک – من یک مفصل را می پیچم ، سپس یکبار از آن استنشاق می کنیم ، البته عمیقا. خورشید به رنگهای صورتی و طلایی رنگ همدلی بر روی درختان نخل ، پشت بام ها نرم می شود و با تلاش برای فکر کردن به چیزی هوشمندانه اما با شکست ، متن را به دوستانم می نویسم. زندگی طولانی روز در رزا ، ها؟ – فینچ ، 3/20

چارلز فینچ در قرنطینه گیتار می نوازد.

چارلز فینچ در قرنطینه گیتار می نوازد.

(امیلی پوپ)

بعد از ورود بچه ها ، من و همسرم آخرین قسمت “هیلاری” را در هولو به پایان می رسانیم. یک عکس از هیلاری کلینتون در دفتر بیضی با رئیس جمهور اوباما وجود دارد ، و من فکر می کنم در مورد دنیایی جایگزین که رئیس جمهور ما با آن بسیار متفاوت کار می کرد. – یو ، 4/4

“پیروت لو فو” گدار یک ازدواج است که از هم جدا می شود (گدار و آنا کارینا) و شاید احساسی ترین فیلمی باشد که تاکنون توسط آن مرد خنک ساخته شده است. در کانال Criterion ، کتاب مقدس گیدئون این فصل بقا است. – تامسون ، 4/1

من امروز به نوراه جونز گوش می کنم ، که به نظر می رسد نشانه تاریک شدن همه چیز است. من به نورا جونز به عنوان بهترین موسیقی موجود در بدترین گروه موسیقی فکر می کنم: ترانه‌سرایی که تأیید ناشایست است ، حتی اگر روحیه آن “غمناک باشد”. اما در حقیقت مهمترین پیشرفت در حس زیبایی شناسی شخصی من این است که من تبدیل به یک “آدم شمع” شده ام. این یک اتفاق تحقیرآمیز از وقایع است. – فینچ ، 3/21

من نمی توانم تکان بدهم که چقدر بد از تماشای ورزش دیدنم کم است. روز یکشنبه من “آخرین رقص” را تمام کردم که من در موقعیت بی نظیر دوست داشتن نیستم تماشای این دکمه با تبدیل به پیش نویس نهایی همکاری بعدی و احتمالاً آخرین سطح متوسط ​​من با کوبی برایانت خسته شده است ، بنابراین احساس از دست دادن هنگام پایان عمیق بود. – پوچدا ، 3/20

5. غم و اندوه

کمی دیرتر از حد معمول از خواب بیدار شدم و بلافاصله به تلفنم رسیدم تا اخبار را جلب کنم. آن روز صبح ، سناتور رند پل تست COVID-19 را مثبت ارزیابی کرد. آنگلا مرکل خود انزوا بود. این موضوع باعث تعجب من در مورد گسترش خوشهای در زمینه های خاص شد ، که چنین تفکرات ناپایداری بود که من آن را از ذهنم بیرون کشیدم. – لالامی ، 3/22

با کم شدن بخش ورزش ، Obituaries گسترش می یابد. ما جایی در نزدیکی طرح جنگ بزرگ جایی نداریم که مقالات لندن ستون های اسامی ، خسارات را چاپ می کنند. هنوز هم امروز در نیویورک تایمز یک دوست وجود دارد، دکتر جان موری ، 92 ساله ، متخصص پریشانی ریوی که در همان شرایطی که وی برای تعیین پزشکان دیگر کمک کرده بود درگذشت. او یک پسر بزرگ ، قد بلند ، خوش تیپ ، شوخ طبعی بود ، معمولاً در کراوات کراوات. این خائن شامل این مشاهدات است که درست قبل از رفتن به آخرین کما ، جان از پزشکان در پاریس درباره میزان اکسیژن خون وی سؤال کرده بود. فضل تحت فشار. – دیوید تامسون ، 4/3

دیوید تامسون ، مشغول کار و تماشای راه خود از طریق قرنطینه است.

دیوید تامسون ، مشغول کار و تماشای راه خود از طریق قرنطینه است.

(لوسی گری)

ترنس مک نالی به دلیل عوارض ناشی از کرونا ویروس درگذشت. او 81 ساله بود. – فینچ ، 3/25

اخبار را بررسی می کنم و می بینم که جان پرین درگذشته است. من “فرشته از مونتگومری” را قرار داده ام و به خودم اجازه می دهم کمی گوش کنم. اشک در گلوی من بلند می شود و می فهمم که تمام روز با من بوده اند. دخترم راه می رود و از میان وعده درخواست می کند. – سلیمان ، 4/7

شوهرم بیرون می آید و جان پرین را که شب گذشته درگذشت ، می گذارد. در خانه من یک جنگ موسیقی ظریف در جریان است ، اما من امروز صبح درگیر نمی شوم. من عاشق جان پرین هستم. – دانلر ، 4/8

بعد از ظهرهای زیبا ، به تنهایی جاده های سطح استان را در وانت امتحان کردم. من همه چیز را از گروه بزرگ تا Rockabilly گوش کردم ، اما حتی در یک جاده کشور تنهایی هم گم شدم ، غم و اندوه فرو رفت. من شنیدم که آهنگساز بزرگ جان پرین درگذشته است. Prine پادزهر تمام موسیقی های بد در جهان ، تمام حرف های خالی بود. من شنیده ام که بیل ویترز درگذشت. او قبل از اینکه بدانم شیار چیست ، به من نشان داد که چگونه می توانم شیار ببندم. برای من اتفاق افتاد ، جایی در کنار آن روبان های باریک آسفالت ، که تقریباً در مورد هر خواننده ای که دوست داشتم مرده بود ، از جمله در حدود 3/16 از لینورد اسکینرد ، و این باعث شد که من دوباره غمگین باشم. – براگ ، 4/8

واقعاً تکان دهنده است که چه تعداد از نوازندگان عالی “شیشه شکسته” هستند. مارک بلوم ، بازیگری که در تاریخ 26 مارس در اثر COVID-19 درگذشت ، در “شیشه خرد شده” بود.“پس از مرگ او ، ما به تماشای” به شدت در جستجوی سوسن “و” کروکودیل داندی “به عقب برگشتیم. – لیپمن ، 4/10

ما “Seinfeld” را تماشا کردیم ، کسی که کرامر در مرغ کنی راجرز راس معتاد می شود ، و من اشاره کردم که کنی راجرز اخیراً درگذشت گریف و پچ پرسیدند که آیا این ویروس است یا خیر ، و من گفتم که یادم نیست. – ویلسون ، 4/5

امروز روزی بود که من نوع آن را خراب کردم. این یک چیز جزئی بود که در یک چیز اصلی پیچیده شد. من در یک مقیاس قدم گذاشتم و فهمیدم که در هفته گذشته 2 پوند از دست داده ام ، که ناامید کننده است که شما هشت ماهه در طی یک بیماری همه گیر بی سابقه هستید و به تازگی قرارهای مختلف پزشکی خود را لغو کرده اید. – چا ، 3/20

یک روز افتضاح ، عصبانی و اشتباه. بازار سهام توجه جدیدی به من جلب می کند ، زیرا ظاهرا از من خواسته می شود افراد را بر اساس نحوه انجام این کار قتل کنم. بیشتر روزهای بعد از ظهر را به تدریس خودم به تکنوازی از “Peg” ساخته استیلی دان در گیتار می گذرانم. واقعاً من فقط می خواهم به بعضی از افراد بروم. من مبلغی را پرداخت کرده ام که مردد هستم که بپذیرم در یک کافی شاپ شلوغ بنشینم و یک ساعت کار کنم. (50 دلار.) – فینچ ، 3/24

تعدادی از دوستان من را از آمازون به من ایمیل می دهند و به آنها می دانند که کتاب من ممکن است به تأخیر بیفتد زیرا منابع اولیه را در اولویت قرار می دهند. من از آنها تشکر می کنم و سعی می کنم وانمود کنم که این را نمی دانم. من با یکی از اعضای تیم بازاریابی خود تماس تلفنی فوری می گیرم ، سپس با خواهرم که به کار خود در بیمارستان غیر COVID در شیکاگو رفته است ، چک می کنم. “مادام بواری” را پایین می آورم. سپس من با بررسی خبر اشتباه می کنم و آنقدر عصبانی می شوم که احساس تب می کنم. – سلیمان ، 4/8

لیلا لالامی این روزها

لیلا لالامی این روزها “بل جار” آرامش بخش می یابد.

(از لیلا لالامی)

مثل میلیون ها انسان دیگر ، من در خوابیدن مشکل دارم. عدم اطمینان در مورد همه چیز یک اضطراب ثابت سطح پایین ایجاد می کند. با یک دوست بسیار آگاه صحبت کردم که به من توصیه کرد. تو باید تصمیم بگیرید باد کردن کنترل را اعلام کنید. یک برنامه خواب مانند فضای مرکزی ممکن است کمک کند یک بازیگر انگلیسی فوق العاده وجود دارد که روایت می کند “عتیقه های بارانی” صدای او عمیق ، گرم و فرومایه است. – جو ایده ، 5/10

این بیماری همه گیر باعث بی خوابی من شده است و اضطراب در مورد سلامتی را به لیست مواردی که ذهن من در ساعت سه صبح با آن اشغال کرده اضافه کرده است … قبل از خواب ، من یک فنجان چای روبیبوس نوشیدم که بدون کافئین است و سرشار از آنتی اکسیدان است. این یکی از داروهای منزوی مورد اعتماد من در مورد بی خوابی است. سپس کمی بیشتر از “Bell Jar” را خواندم و به خواب رفتم. خواب دیدم که یک مورخ تزئینات هنری در باهیا ، برزیل هستم و یک قوری عتیقه مراکشی را به بازدید کنندگان موزه نشان می دادم. این آرامش بخش ترین خواب من در تمام هفته بود. بعد بیدار شدم و یادم رفت. – لالامی ، 3/20

6. جهان خارج

دیدن دکتر فوچی در حال صحبت کردن می تواند لحظه به لحظه امیدی را به من القا کند که این امر ما را مجدداً به برخی اعتماد بنفس اساسی به واقعیت و تخصص بازگرداند. اما درس واقعی سال 2016 به بعد ، در داستان و سیاست به طور یکسان ، این است که هیچ یک از ما چیزی را نمی دانیم که هر یک از ما چه کاری انجام خواهیم داد. – فینچ ، 3/22

این دومین هفته است که هیچ مدرسه ای در ریورساید وجود ندارد. در بلوک بلند و باریک من ، حدود 35 کودک وجود دارند. بسیاری از آنها در پیاده روها ، سوار دوچرخه و اسکوتر هستند ، والدین خود را که عصبی هستند راه می روند. شبها دو ساعت “Gunsmoke” را تماشا می کنم ، سپس یک ساعت “Gentefied”. انزوا و غم و اندوه در آن جاده های خاکی و آن پیاده روهای L.A من را به داخل ایوان من می فرستند ، در تاریکی ، برای گوش دادن به سکوت عجیب و غریب بدون آنچه که من معمولاً می شنوم: غده ها و آکاردئونهای رانچرا موسیقی ، باس پررونق Tupac و خنده از خیابان. – راست ، 3/25

بعد از تاریکی ، به سمت یارو پایین می رویم تا به سوپراینگ نگاه کنیم. بسیار بزرگ و روشن است که می توانیم سنگریزه های انفرادی را در جاده مشاهده کنیم. ما تماشای جریان های آب از یکدیگر می گذرد ، درخشان. – سلیمان ، 4/7

جو ایده

نور ، فضا. با پسرم زاخاری به سمت پوین ریس رانندگی می کنیم. این سه نفر از ما (همراهان روزمره) در ماشین هستیم ، اتاق استراحت ما. هنوز ترافیکی وجود دارد. این کالیفرنیا است. روز تقریباً در گرمای خود تابستان است ، با وزش باد در دریا را به طاقهای سفید می اندازد. ما فقط در حال مطالعه گله های گاو سیاه و خشخاش هستیم ، که در نکات آنها زرد کمرنگ است و در مرکز آنها به زرده تخم مرغ تیره می شود. نه کوکنارها و نه گله ها نمی دانند که در کنفرانس های مطبوعاتی ترامپ چه می گذرد. ثروت خوبشان اما گاوها در حال پوسیدگی هستند و انتظار دارند که شیر بگیرند. – تامسون ، 4/2

ما به پارک مارش (در حال حاضر بسته) در رودخانه L.A سوار می شویم و در مسیر رودخانه قدم می زنیم. ما این هفته باران شدید باران داشته ایم و رودخانه پر است ، با رپیدزها ، و انواع حیوانات خاکستری خاکستری ، گاوها ، اردک ها وجود دارد. از بیرون آمدن و در طبیعت بودن احساس ناامیدی می کنم. فکر می کنم مثل همه قرنطینه می شود. – دانلر ، 4/8

در پیاده روی ما ، گریف دو پاف قاصدک را انتخاب می کند و سپس از من می خواهد که از او فیلم بگیرم. تلفنم را خارج می کنم و ضبط می کنم. او فریاد می زند ، “من یک هنرمند هستم” ، و سپس او ظریف هر قاصدک را در دهان خود قرار می دهد ، یکی و سپس دیگری. او کمی ابر کرک را بیرون می کشد ، و آنها دور صورت او می روند. زیباست. بعداً ، خوشحال خواهم شد که هیچ کس اطراف آن را ندیده است ، نگرانی که ممکن است باعث شده باشد تا تمام آن میکروب ها را در فضای باز تف کند. اما اکنون ما به جنگل پیاده می رویم و به دنبال قورباغه و مارمولک می گردیم ، برای همه موجودات زنده که در اطراف ما حرکت می کنند ، غیب نیست ، مگر اینکه سعی کنید آنها را پیدا کنید. – ویلسون ، 4/7

من 32 سال در این خانه قدیمی زندگی کرده ام. معدن یک محله باربر است ، جایی که ما با پرتقال و آووکادو ، تخم مرغ تازه و ماهی ، لباس و وسایل تازه گرفته شده تجارت می کنیم. برای این دو هفته گذشته ، ما در حال تجارت در فروشگاه های مواد غذایی و کالاهای دست فروشی هستیم ، و من کتاب را می دهم. من کیسه ای را روی تخته های حصار می گذارم ، بنابراین فاصله را حفظ می کنیم. یک مادر و دختر نوجوانش در حصار متوقف می شوند و به دنبال اختلاف هستند. دختر از دبیرستان محلی ما فارغ التحصیل می شود و مطمئن نیست کالج مورد پذیرش وی حتی در پاییز نیز افتتاح خواهد شد. در ایوان ، او را برای “مروارید باک در چین: سفر به زمین خوب” پیدا می کنم. – راست ، 4/24

امروز بهتر از دیروز است – خورشید بیرون است ، و من باید معاشرت کنم. گپ بزرگنمایی با دوستان دبیرستانی ، Google Hangout با دوستان دانشکده حقوق و ساعتی شاد از اجتماع در مقابل خانه همسایگان ما ، جایی که همه ما بیش از 6 فوت با هم فاصله داریم و با صدای خارج از خانه ما هماهنگ هستیم. یكی از كودكان 8 یا 9 ساله اظهار می كند: “این داستانی است كه من به بچه هایم خواهم گفت – به جز من كه نخواهم داشتم.” – چا ، 3/20

بعد از خواب ، ما به زوم صدر یک دوست می پیوندیم و در سراسر ایالات متحده افرادی وجود دارند. دلم برای مردم تنگ شده است ، دلم برای نوشیدن است ، اما این معاشرت با زوم یک معجزه است. – دانلر ، 4/8

الكساندر مک كال اسمیت ، در مرحله بعدی فعالیت خود را در قرنطینه انجام می دهد

الكساندر مك كال اسمیت ، مشغول انجام وظایف مختلف در قرنطینه است ، زیرا او در “بعدی” بعدی خود را اصلاح می كند. رمان 1 آژانس کارآگاه خانمها.

(از الکساندر مک کال اسمیت)

من با سه برادرم بزرگنمایی کردم. هر زمان که با یکدیگر صحبت می کنیم یا می بینیم ، بلافاصله به نوجوانان تبدیل می شویم و وضعیتی را که در آن زمان داشتیم فرض می کنیم. از نظر قامت من در خانواده ، من بودم در زیر قطب توتم I realize I could break out of my role and be more assertive, but the result would be chaos. I’m more or less an adult all the time and seriously, it’s a drag. Adults are capricious, whereas my relationship with my brothers is stable and predictable. — Ide, 5/10

Before delivering the groceries, I removed them from the plastic grocery store bags and toweled everything down with precious Clorox wipes. When I arrived at my parents’ home, I unfolded my camp chair, but it started to rain. My mother’s face fell. She had been looking forward to a yard visit with me all week. Daddy entered the garage carrying three cans of Coke in his large hands. “Oh, no,” he said as the rain came down in sheets. — Tayari Jones, 6/5

Proust said that steamships insulted the dignity of distance. And yet, and yet … From city to city, from country to country, people reach out to one another, amid all the noise and suffering and loneliness, they smile and share stories and impressions and recommendations — all the things that bind us the one to the other, in spite of everything. Last night, at precisely 8 o’clock, the clapping started, just as it had the previous Thursday. People stood on their doorsteps, leaned out of their windows, came out onto the street to applaud the health service. Throughout the United Kingdom, the whole nation clapped. In our street, a piper struck up, the bagpipes providing a spine-tingling background to the moving sound of people expressing their gratitude. — McCall Smith, 4/3

7. Restlessness and Change

My son was born two months ago, a few weeks ahead of schedule, so my life is pretty different from what it was when I wrote my quarantine diary. I haven’t had much time to read (I’m still slowly making it through “Anna Karenina,” though I have been able to get through “The Power Broker”). I spent most of the last five years writing about Los Angeles and police brutality and the legacy of 1992. Under different circumstances, I would be out in my city, protesting with my neighbors. Instead, I’m watching news coverage with a sleeping baby on my chest. Blissful and sad and surreal. — Cha, 6/5

The Fence Library has grown to four tables, two bookshelves and lots of donations. One neighbor built an arbor and sign — he’s a carpenter who’s been laid off. About 50 to 75 books a week are taken. On Monday, when protesters walked down my sidewalk headed to downtown Riverside, some actually stopped and got books — on politics, Latino and African American culture, but also children’s books, which remain the most popular. Helicopters overhead, they put books in their backpacks. — Straight, 6/1

It was election day in Georgia. Gov. Brian Kemp installed new voting machines just in time for this election. Word on the curb is that no one knows quite how to work them. And have I mentioned there is widespread civil unrest? Here in Atlanta, police officers have been fired for brutalizing protesters. In addition, there is the matter of a global pandemic. And from what I have read and observed, being Black is a significant co-morbidity. — Jones, 6/5

Mack and Barbara Jones, parents of Tayari.

Mack and Barbara Jones, parents of Tayari.

(Tayari Jones)

It is hard enough to shelter in place, but how do you do that when you’re a black man and your 19-year-old daughter is leading a Black Lives Matter protest in front of hundreds of people? What choice is there but to put a mask on and go see Elise do what needed to be done. I worried she might freeze up, but she had no problem giving her five-minute speech. She insisted that Black lives matter, and the crowd roared back that Black lives do matter, and I was moved to tears. — Tervalon, 6/5

Here in Georgia, folks talk to one another. The problem is that face coverings make it hard to talk. Raised eyebrows and a shrug meant, “Isn’t this ridiculous?” Narrowed eyes and a shake of the head communicated, “This is voter suppression.” Narrowed eyes, lowered brows and a tight jaw said, “Stacey Abrams should be governor.” — Jones, 6/9

Our president seems to have an amazing ability to make people from diverse backgrounds feel such unified passion for relentless, nonviolent resistance against him that even fear of COVID-19 couldn’t stop it. — Tervalon, 6/5

I hoped I was voting for the right people, and then it was over. As I trekked to my car, the clouds spit and sputtered. I offered my plastic poncho to a man still blocks away from the polls. “How long did you wait?” he asked. “Almost four hours,” I said. He sighed. “I’ve been here that long already.” — Jones, 6/9

I walk to the rally downtown, just five minutes from my apartment, but after 72 days in quarantine, I become nervous about blending into a crowd. But when the marchers chant the names of George Floyd, Breonna Taylor and other recent victims of police negligence and brutality I’m reminded of why, for many, it’s worth leaving home when it’s still not safe. I am reminded that, for many, it has never been safe to leave home. — González, 5/30

منتشر شده در دانلود فیلم