رفتن به نوشته‌ها

نقد و بررسی: پچ پچ پچ پچ همه گیر ریچارد نلسون Zoom

“لحظات اتفاقی روز” ، بازی آخر در سه گانه همه گیر خانواده اپل ریچارد نلسون ، پنج شنبه نمایش نخست خود را آغاز کرد. بدون هیچ گلوله جادویی برای COVID-19 ، این مجموعه می تواند برای مدت نامحدود تمدید شود. اما اتفاق مهمی در انتظار است: انتخاباتی که آینده دموکراسی آمریکا را رقم خواهد زد.

بعد از 3 نوامبر ما همچنان ماسک خواهیم پوشید ، اما جهان مانند گذشته نخواهد بود. این حس یک حوضه آبریزناپذیر ، یا از طریق یک تله سقف سقوط می کند و یا از زیر آوار بلند می شود تا دوباره از نو ساخته شود ، سایه ای دلسردکننده بر روی این گردهمایی جدید در بزرگنمایی خواهران و برادران سالخورده اپل ، که در طول آزمایش سخت قرنطینه زندگی یکدیگر بوده اند ، ایجاد می کند.

دو نمایش قبلی در سه گانه همه گیر ، “ما باید درباره چه چیزی صحبت کنیم؟” و “And So We Come Forth” تقریباً 100000 بازدید از بیش از 30 کشور داشته اند. “لحظات اتفاقی روز” که از 5 نوامبر به صورت رایگان در YouTube و theapplefamilyplays.com پخش می شود ، یکی از بهترین هنرمندان کنسول تئاتر است که امروز به صورت دیجیتال کار می کند ، دوباره متحد می شود. (کسانی که در این مراسم برتر شرکت می کنند توصیه می شود به بنیاد کارگردانان و طراحان صحنه در ایالات متحده و صندوق هنرمندان تئاتر در انگلیس کمک مالی کنند.)

این نمایشنامه (به نویسندگی و کارگردانی نلسون) همانند پیشینیان خود ، آینه بخشی از آمریکا را در خود نگه داشته است: طبقه سفید ، مترقی و دارای فرهنگ درگیر که برای مقابله با انزوا و گمراهی این annus horribilis ، شراب بیشتری می نوشد. بدتر از وضعیت سیاسی که بیش از نیمی از کشور احساس “بی رهبر بودن” کرده است.

شیوه نمایش های خانواده اپل ، که از سال 2010 و هنگامی که تئاتر در صحنه های قبل از انسانهای ناخوشایند برگزار می شد ، شروع شد ، با محبت چخویان است. مکان کشور شهر دیدنی و جذاب دره هادسون در راینبک ، نیویورک است ، اما مکان اصلی این اقدام میز شام است.

شرح چخوف که در مورد رویه دراماتیک او اغلب نقل شده است ، تکرار می شود: “بگذارید اتفاقاتی که روی صحنه می افتند به همان پیچیدگی ها و در عین سادگی های زندگی باشند. به عنوان مثال ، مردم در حال صرف یک وعده غذایی هستند ، فقط یک وعده غذایی دارند ، اما در عین حال خوشبختی آنها ایجاد می شود یا زندگی آنها در هم شکسته می شود. “

در “باغ گیلاس” چخوف ، صدای عجیبی شنیده می شود در حالی که شخصیت های “گمشده در ذهن” ، غروب بیرون از خانه دور می شوند. جهت های صحنه با یک پینگ غیرمعمول خستگی متوسط ​​را مختل می کند: “ناگهان صدای دوری از گوش شنیده می شود ، گویا از آسمان ، مانند صدای یک رشته تکه تکه که ماتم از بین می رود.”

این جلوه صوتی در کل درام ها دشوارترین توصیف شده است ، زیرا آنچه پیشنهاد می شود گذشتن از یک شیوه زندگی است. انتظار داشتم چنین صدایی را در “لحظات اتفاقی روز” بشنوم ، نمایشی که ما را به شنود شنیدن آگاهی طلوع خانواده اپل درباره منسوخ شدن خود در آمریکایی که تحمل خود را از دست داده و ظاهراً به ضد خود تبدیل شده است ، دعوت می کند.

در “درباره چه چیزی باید صحبت کنیم؟” شخصیت ها با زنجبیلی در اطراف شبح مرگ که توسط همه گیری گسترش یافته است می رقصند. در تقسیم بندی نژادی ، در موفقیت کمتر “و بنابراین ما جلو می آییم” ، موضوع تقسیم نژادی خود-بررسی محاوره ای را به حرکت در می آورد. “لحظات اتفاقی” هم باتلاق های وجودی و هم باتلاق سیاسی زندگی همه گیر معاصر را در بر می گیرد ، نه یک اوج ، بلکه یک سنتز بدون قطعنامه. استقامت و استقامت ، ارزشهای برجسته چخوی ، آنچه در اینجا لازم است است.

جستجوی معنا ، که با از دست دادن و تنهایی به چالش کشیده شده است ، با قطب سیاسی و محاسبه ملی درباره بی عدالتی اجتماعی ، پیچیده تر شده است. آیا خواهر و برادرهای اپل هنوز مجاز به صحبت در مورد مشکلات پیش روی آمریکا هستند؟ آیا آنها می توانند بدون گناه درد خصوصی خود را تصدیق کنند؟ یا آنها به اندازه کافی طولانی گفته اند؟

اعضای بازیگران مریان پلانکت ، سالی مورفی و لیلا رابینز در

در جهت عقربه های ساعت از بالا سمت چپ: مریان پلانکت ، سالی مورفی و لیلا رابینز.

(جیسون آردیزون-غرب)

باربارا (با بازی فوق العاده ماریان پلانکت ، مجری این گروه درجه یک) توسط دانش آموزان سابق ، که معلم دلسوز انگلیسی خود را بخشی از یک مشکل نژادی سیستمی می دانند ، رد شد. یکی از همسایگان می پرسد ، “من فکر نمی کنم فقط سفید پوستی من را نژادپرست کند. شما چی فکر میکنید؟” باربارا تشخیص می دهد که دوستش نه به عنوان فرصتی برای شنیدن بدون عجله در قضاوت ، به جواب احتیاج دارد. اما نداشتن جواب سنگینی بر او سنگینی می کند.

به نظر می رسد گوش دادن درس “لحظات اتفاقی” باشد. جین (سالی مورفی) که از یک افسردگی که اخیراً توانسته است از آن نام ببرد ، ظهور می کند می خواهد یک دوره آموزش آنلاین را بگذراند تا یک مشاور بحران شود. مهارتی که آموزش داده می شود نوعی سکوت پذیرایی است. جین توضیح می دهد ، “این گوش دادن است. این آموزش است. تا زمانی که بتوانید آنها را با یک متخصص ارتباط برقرار کنید. مردم باید صحبت کنند …. »

تیم (استیون کانکن) ، دوست پسر جین که برای مراقبت از دختر نوجوان خود به طور موقت به خانه کودکی خود در آمهرست نقل مکان کرده است ، در حال بازخوانی کتاب های قدیمی دانشگاه خود بوده است ، و آنچه را در مجموعه خود از جیمز بالدوین خط کشیده و آنچه که اکنون انجام داده است ، یادداشت می کند. عمیق و فوری او را مورد حمله قرار می دهد. او با الهام از نقل قول از نمایشنامه نویس آفریقای جنوبی Athol Fugard ، آن را با دوستی در میان می گذارد ، که بدون تغییر ، جواب می دهد: “سفید Fugard”. در میان بسیاری از اختلافات فاحش ، حتی ارزش های ظاهراً مشترک نیز می تواند محل اختلاف باشد.

نلسون اندکی تاریخ و تاریخ بزرگ ، رقمی معاصر و متعاقب آن را می پوشاند ، به طرز قابل ملاحظه ای با استعداد اما گاهاً پیش پا افتاده. رفت و آمد خانواده می تواند به نظر برسد که یک اپرای صابون است. ماریان (لیلا رابینز) ، که حتی با خواهران و برادرانش در این نزدیکی تنها بوده است ، فقط كوتاه ظاهر می شود زیرا ، با سلام ، شخص از او خواسته است كه بیرون از منزل با او غذا بخورد و سرانجام او چهره بدون نقاب او را می بیند.

ریچارد (غیر قابل ارزیابی Jay O. Sanders) ، که از سمت خود به عنوان وکیل در دفتر فرماندار نیویورک اندرو کوومو کناره گیری کرده است ، خواهرش باربارا را به آلبانی آورده است تا به او کمک کند خانه خود را جمع کند. او با او قرنطینه کرده است اما اکنون خانه خود را در راینبک خریده است و جدا شدن قریب الوقوع آنها هنگامی که او را به دوست دختر خود ، ایوون ، بازیگر زن معرفی می کند ، کمی دشوارتر می شود ، .

بحث درباره هنر به شخصیت ها کمک می کند ، اگر انسجام نداشته باشند ، در زندگی روزمره خود ارزش پیدا کنند. تیم از یک پرنده برای نمایش هنری لندن توسط پیر بونارد یاد می کند که با زیرنویس طنین انداز “لحظات اتفاقی روز” روبرو شده است. صرف عمل ضبط ، بخشی از پروژه نلسون و بونارد ، میل انسان به مهم بودن ، عدم محو شدن در نیستی ، ثبت اثری با وقار را ثبت می کند.

لوسی (شارلوت بیدول) ، دانشجوی سابق باربارا که در فرانسه در حال رقصیدن است ، بزرگنمایی می کند تا اجراهای مختصری را ارائه دهد: یک قطعه سرحال دن واگنر که به “پارچه برگ افرا” اسکات جاپلین تعلق دارد. شخصیت ها این هدایای رقص آمیز را با ابراز قدردانی منتقل می کنند. هنر آرام می گیرد ، اما سفیدی صحنه – تماشاگران سفید پوست که یک هنرمند سفیدپوست را تماشا می کنند – به طرز ناخوشایندی از باریک بودن جهان خانواده سیب را منعکس می کند.

باربارا ، با خواندن یک نمایشنامه که معلوم شد عموی فقید وی بنیامین با ایوان بازی کرده است ، نه تنها برای همه خواهران و برادرانش بلکه برای نویسنده اش در خواست حق زمزمه صحبت می کند: “اما به خاطر خدا ، آن را بردار ، آخرین وسیله وجودی ما ، به ما اجازه می دهد که بگوییم ، “زندگی برای ما سخت است.” حتی مثل این ، با زمزمه: “زندگی برای ما سخت است.”

اگر نلسون وقایع اپل را پس از انتخابات ادامه داد ، امیدواریم که زمزمه های وجودی فراگیرتر شود. صداهایی که از بازیگران انسانیت لطف و لطف ناشی می شوند ، همیشه مورد استقبال قرار می گیرند. اما در زمانه ای که دنیای خصوصی ما کوچکتر شده است ، روحیه ای کمتر جزیره ای لازم است.

منتشر شده در Theater