رفتن به نوشته‌ها

نامزدهای من برای دبیر فرهنگ در کابینه بایدن

هشت سال پیش ، هنگامی که رئیس جمهور اوباما قصد داشت برای دومین دوره خود سوگند یاد کند ، من متذکر شدم که در شکست فعالیت های تحلیف ، او چیزی را فراموش کرده است. اوباما ناخواسته نام بردن از عضو جدید کابینه را که برای تأیید به سنا ارسال می شود ، حذف کرد. دبیر فرهنگ وی کجا بود؟

ممکن است س questionال کنید آیا من کسی بود که چیزی را فراموش کرده بود؟ اوه ، درست است ، ما در سطح کابینه پست فرهنگی نداریم مانند آنها در انگلیس ، فرانسه ، آلمان ، آلبانی (بله ، آلبانی) و بیش از 50 کشور دیگر که خود را متمدن می دانند.

پیشنهاد من برای ایجاد چنین پستی جدید نبود: این هنر از لحاظ اقتصادی منافع زیادی داشت و کشور هنوز در حال بهبودی از رکود بزرگ چهار سال قبل بود. فرض بر این است که یک فرهنگ مشترک همان چیزی است که ما را به عنوان آمریکایی متحد می کند ، اما به طور فزاینده ای دچار اختلاف نظر شدیم. موقوفه ملی برای هنر و بنیاد ملی علوم انسانی ، که از طریق آن دولت ایالات متحده از هنر و فرهنگ حمایت می کند ، بودجه های بسیار رقت انگیز و سخاوتمندانه ای دارند و به یک فوتبال سیاسی بسیار مأیوس کننده تبدیل شده اند. دبیر فرهنگ در خارج از سیاست (حداقل در اصل) می تواند دیدگاه گسترده اجتماعی ، اقتصادی ، زیست محیطی و انسانی را در بحث سیاست ملی در جلسات کابینه و مجامع عمومی ارائه دهد.

وقت آن بود ، اما قرار نبود پرزیدنت اوباما مجبور بود نبردهای خود را انتخاب کند. همه ما این را می دانستیم. اما به نظر می رسد بعد از دونالد ترامپ ، این بحث دامنگیر ملت شده است. جیسون فاراگو ، منتقد کل روزنامه نیویورک تایمز ، زیر و بم های پست کابینه را برای فرهنگ بررسی کرده است. پیتر مارکس ، منتقد تئاتر واشنگتن پست ، به دومین چیز خوب ، دکتر فاوسی برای هنر رضایت داده است. جوشوا کوسمن ، منتقد موسیقی در سانفرانسیسکو کرونیکل ، خواستار WPA جدیدی شده است ، اداره پیشرفت کار که بسیاری از هنرمندان را به عنوان بخشی از قرارداد جدید Franklin D. Roosevelt به کار گرفت.

جو بایدن و کمالا هریس ممکن است در برابر چنین تصوراتی باز باشند. بیماری همه گیر ضربه مهمی به زندگی فرهنگی این کشور وارد کرده و مشکلات مالی فوق العاده ای را ایجاد کرده است. این به تنهایی باید دلیل کافی باشد.

بحث دیگری که معمولاً برای دپارتمان فرهنگ ارائه می شود ، نقشی است که هنر در درک ما ، مشارکت ما و مسئولیت های ما در قبال انسانیت بازی می کنند. هنرها موتور همدلی هستند. من سیاستمداران را جمع می کنم که دوست دارند چنین چیزهایی را بشنوند.

فاراگو برای توجیه بیشتر از وکالت ارسطو برای کاتارسیس استفاده می کند. آنچه از شنیدن یک سمفونی ، حضور در یک اپرا ، حضور در یک نمایش ، دیدن یک نمایشگاه ، خواندن یک شعر می گیرید می تواند بهزیستی روان شما را ارتقا دهد. من فکر می کنم آنها می توانند ، اما این خیلی معمول نیست که شما فکر می کنید. فقط در یک اجرای پرطرفدار در متروپولیتن اپرا شرکت کنید و تماشا کنید که نیویورکی ها برای رسیدن به یک کابین چگونه می جنگند.

در واقع ، من زندگی ام را در کنسرت ها و اپراها گذرانده ام. چه تعداد کاتارسیس واقعی ارائه داده اند؟ صادقانه بگویم تعداد بسیار کمی است. در غیر این صورت ، هیچ وقت فکر خود را از دست می دادید.

علاوه بر این ، ما به سختی به هنر و فرهنگ نیاز داریم تا به ما بگوییم چگونه احساس کنیم. ما قبلاً سیاستمداران را نشان داده ایم که به راحتی می توانند احساسات را دستکاری کنند. شاهد شورش اخیر در پایتخت ایالات متحده به نام میهن پرستی باشید. هنر نیز به راحتی دستکاری می شود. ویلهلم فورتونگلر با اجرای یک نمایش تکان دهنده از “قصیده شادی” بتهوون ، آن جشن برادری جهانی ، برای جشن تولد هیتلر در سال 1942 ، در حالی که لئونارد برنشتاین آن را به عنوان قصیده ای کاملاً تحریک کننده برای آزادی برای جشن سقوط دیوار برلین 47 سال اجرا کرد بعد.

در عوض ، بگذارید نکته هنری چیزی بیش از اشاره به چیزی باشد که قبلاً متوجه آن نشده اید. ممکن است چیزی مهم باشد یا نه. این ممکن است یک چیز خوب یا یک چیز بد باشد ، یک معامله بزرگ یا اصلاً هیچ چیز باشد. اما عمل توجه ما را با دنیای اطراف ، محیط اطراف و همه ساکنان آن ارتباط می دهد.

هنر در نهایت درهم تنیدگی است. وقتی درگیر آن می شویم ، به چیزی فراتر از خود نیز می پردازیم. ما مجاز به رها کردن یک ذره نفس خود هستیم. اگر از این معتاد هنری بپرسید ، تنها مخرب ترین نیرو در امریکا امروز بیش از حد خودخواهی در دی سی است که آن را کاهش دهید ، و ما می توانیم دموکراسی و کره زمین را به همراه آن نجات دهیم.

بنابراین ، در حالت ایده آل ، یک اداره فرهنگ شبیه قارچ هایی است که در شبکه های گسترده زیرزمینی به هم پیوسته عمل می کنند ، همانطور که در کتاب جدید و شگفت انگیز Merlin Sheldrake با عنوان “زندگی درهم پیچیده: قارچ ها چگونه جهان ما را ایجاد می کنند ، ذهن ما را تغییر می دهند و آینده ما را شکل می دهند” کار می کنند. برخلاف م fiسسات اداری و ادارات فدرال دیگر ، فرهنگ امکان ارتباط و در نهایت درگیر کردن تجارت ، آموزش ، انرژی ، حفاظت از محیط زیست ، ایالت ، کشور ، کار و سایر کشورها را دارد. این باعث تحریک آنها می شود که به عنوان مأموریت اصلی خود جایگاه خود را در جامعه و رفاه خود حفظ کنند و در عین حال از منابع خود برای تقویت زندگی فرهنگی ما استفاده کنند.

یک دبیر فرهنگ نه به عنوان مشاور رئیس جمهور بلکه به عنوان وجدان خود دولت کار می کند. آقای یا خانم منشی یک ملیت فرهنگی را تعیین می کنند. اگر نگران سیاسی کردن فرهنگ هستید ، نگران نباشید. هنرمندان یاغی هستند. هر تزار فرهنگی خوشبختی که اتفاقاً بیاید باید مجبور باشد با یک هنر انقلابی از نظر اجتماعی تغذیه کند. ما نمی توانیم ضرر کنیم.

بنابراین ، چه کسی باید باشد؟ نامزدهای من آخرین بار مدیر پیتر سلارس و رهبر ارکستر و رئیس کالج بارد لئون بوتستاین بودند. سلارس به عنوان مدیر هنری جشنواره موسیقی اوجی 2016 ، آثاری را در تقابل با تاریخ نژاد و هنر ارائه داد و به سه هنرمند نوظهور – جولیا بولاک ، تیشاون سوری و داوون تاینس – که از آن زمان به سه قدرتمندترین صدا تبدیل شده اند ، برجستگی بخشید. از زمان ما ، و به ویژه در طول همه گیری. این به شما نشان می دهد که بینندگان فرهنگی چگونه می توانند ما را برای مسائلی آماده کنند که همه ما خیلی راحت از آنها چشم پوشی می کنیم. Sellars و Botstein هنوز هم گزینه های عالی هستند.

هر چند این بار اجازه دهید مدیران معمولی بیشتری را پیشنهاد دهم. آنها دبورا بوردا ، رئیس و مدیرعامل فیلارمونیک نیویورک و وین اس براون ، رئیس و مدیرعامل تئاتر اپرای میشیگان هستند.

بوردا به سادگی بزرگترین مدیر هنری ما است. او در فیلارمونیک لس آنجلس خلق کرد الگویی برای یک م institutionسسه هنری قرن بیست و یکم درگیر اجتماعی ، هنری اسرافکارانه و دارای توان مالی. براون تجربه واشنگتن را دارد ، زیرا با اجرای درخشان موسیقی و برنامه های اپرا در NEA. علاوه بر این ، هر دو در طی همه گیری ثابت کردند که دقیقاً رهبرانی هستند که در مواقع بحرانی به آنها نیاز داریم.

در نیویورک ، بوردا با ارکستر خود به عنوان فرستادگان خط مقدم فرهنگی رفتار می کرد ، مخصوصاً در شیوه ای که بازیکنان با کامیون های مسطح و پخش حسن نیت ، در مناطق شهر گله می زدند. وی همچنین چشم انداز حیاتی خود را برای آینده ، نوسازی نیم میلیارد دلاری تالار دیوید گفن مرکز لینکلن ، زنده نگه داشت. تابستان گذشته براون تئاتر اپرای میشیگان را با انتصاب به عنوان مدیر هنری خود یووال شارون ، كه ایده آل وی ساخت هنری است كه با اوضاع نابسامان فرهنگی و نژادی ما صحبت كند ، به ایده آل جدیدی برای یك م institutionسسه تیزبین اجتماعی و فرهنگی تبدیل كرد.

بوردا و براون موهبت اساسی لازم را برای کار در هر راهرویی دارند که دولت انسداد ما در مقابل آنها قرار خواهد داد. هردو چیز دیگری دارند که واقعاً باید آنها را بخواهیم – حس شوخ طبعی. آنها در حال حاضر آمریکا را نه تنها احساس بهتری بلکه بهتر نیز می کنند. آیا کسی فکر می کند ما به آن نیازی نداریم؟

منتشر شده در Arts