رفتن به نوشته‌ها

قدردانی: هجو ناخوانده سال 1966 ال.سی آلیسون لوری رمان نویس فقید را در بهترین حالت شرور نشان می دهد

قدردانی

آلیسون لوری

اگر کتابهای مرتبط با سایت ما را بخرید ، ممکن است تایمز کمیسیونی از Bookshop.org بدست آورد که هزینه های آن از کتابفروشی های مستقل پشتیبانی می کند.

آلیسون لوری ، مانند شخصیت های خود ، موارد خلاف را پذیرفت. او بیشتر زندگی حرفه ای خود را در دانشگاه گذراند و در عین حال مقاله هایی در مورد مد و ادبیات کودکان با نثر حسی و حسی نوشت که معمولاً در مجلات علمی نمی یابید. او خانه های نیمه دائمی را در ایالت نیویورک (جایی که دهه ها در کورنل تدریس می کرد) ، لندن و کی وست نگهداری کرد. و رمان های او انواع گسترده ای از روابط خانوادگی و جنسی را بین زن و مرد ، زن و زن ، مرد و مرد ، والدین و فرزندان و در پرفروش ترین کتاب “امور خارجه” برنده جایزه پولیتزر مورد بررسی قرار داد. (1984) ، متفاوت ترین جفت شدن از همه – یانکس و بریتانیا.

رمان های لوری چرخهای فریس خیالی هستند ، دقیقاً مانند رمان های جین آستین ، که لوری به وضوح از آنها الگو گرفت. منظور من این است که ، به عنوان مثال ، هنگامی که الیزابت با دارسی ملاقات می کند ، او روی چرخ کم سوار می شود در حالی که یکی دیگر از اهالی منطقه ، آقای کالینز ، بالا است. اما هنگامی که او آنها را بهتر شناخت ، چرخ می چرخد ​​، ارزیابی برعکس می شود. شخصیت های اصلی لوری ، مانند آستین ، همیشه یاد می گیرند که توهمات گذشته را ببینند تا اینکه در نهایت ، اگر خوش شانس باشند ، کسی را کشف می کنند که می خواهند زندگی خود را با او بگذرانند.

و بنابراین وینی ماینر در “امور خارجه” سرانجام می فهمد که آمریکایی چاق و اضافه وزن که در پرواز به لندن کنار او نشسته است ، در واقع اصلاً لوس نیست. در همین کتاب ، فرد ، همکار دانشگاهی و دانشگاهی خارج از کشور ، فرد ، می فهمد که دوست دختر بازیگر تلویزیونی جذاب و زنده تلویزیون هامپستد در واقع اصلاً جذاب نیست. بیشتر روابط لوری را می توان به راحتی “امور خارجی” خواند.

لوری در مورد مکانها با همان مهر و علاقه ای که نسبت به زنان و مردان اعمال می کرد ، نوشت. این خصوصیات هرگز مشهودتر از رمان وی در سال 1966 در کالیفرنیای جنوبی ، “شهر هیچ کجا” نبود. با استفاده از تجربیات شخصی اواخر دهه 50 ، زمانی که همسر اول او ، جاناتان بیشاپ ، برای مدت کوتاهی در UCLA تدریس می کرد ، لوری مانند هر مسافر آفتاب گیر و منزجر از تغییر و تحول ، به مناطق خارجی (وست وود ، هالیوود و ونیز) نزدیک می شود.

بعد از اینکه کاترین و پل کاتلمن از بوستون به ساحل غربی نقل مکان کردند ، رویکردهای آنها به سرزمین تابستانهای سال مانند شخصیت آنها متفاوت است. پاول ، یک لذت طلب ، به سرعت با پیشخدمت های جوان پوست قهوه ای ، سکسی و ساعات کار شاد سازگار می شود. کاترین ، با احتیاط بیشتر ، فقط از سینوس های خود شکایت می کند. او مار ویستا (جایی که لوری چندین سال در آن زندگی کرد) را “دروغ می خواند … هیچ نظری از هیچ چیز ندارد” “Spoil-the View” ، من آن را “همه چیز خیلی اغراق آمیز ، خیلی غیرطبیعی” می نامم. و او کل شهر را با یک “پیراشکی عظیم سیمانی به ارتفاع حدود بیست فوت” که از روی یک مغازه پیراشکی نزدیک فرودگاه می چرخد ​​مقایسه می کند: “این همان شهر است! این همان چیزی است که هست ، یک تبلیغ بزرگ عالی برای هیچ چیز! “

اما برخلاف آن فروشنده خشن آخرالزمان Nathanael West (که لوری “فوق العاده” او را تحسین می کرد) ، لوری از دمیدن چیز لذت نمی برد. در عوض ، شخصیت های او یا با شرایط و روابط سازگار می شوند یا از آنها فرار می کنند. پل کاتلمن از بازیگران زن هیپستر که به نظر می رسد همه باهوش تر از او هستند ، ناراحت می شود ، در حالی که کاترین “جایی” در “شهر هیچ جا” لذت بخش خود را پیدا می کند – کسب یک حرفه جدید ، عاشقان جدید و درک جدیدی از خودش از طریق یک رابطه با یک رواندرمانگر دستکاری کننده UCLA. این نوعی پیشرفت است که بسیاری از قهرمانان لوری از آن لذت می برند.

من از معاشقه مختصر و چرخان افلاطونی خودم مثل چرخ و فلک با لوری لذت می بردم ، که در طول دهه ها چندین بار با او ملاقات کردم و به نظر می رسید به اندازه شخصیت های او جذاب و دلهره آور است. او پس از موافقت با سه دعوت نامه جداگانه خواندن در دانشگاه هایی که من تدریس می کردم ، سه بار من را از جای خود بلند کرد. در سال 1990 ، او از من برای یک چای عصرانه دلپذیر در آپارتمان دوست داشتنی خود در St. John’s Wood دعوت کرد ، پس از آن به زودی تاریخ خواندن دیگری را شکست. هر زمان که ملاقات می کردیم یا مکاتبه می کردیم ، او به صراحت اعتراف می کرد که هیچ یک از جلسات قبلی ما را به خاطر نمی آورد. اما پس از آن من نمی توانم از لوری صدمه ببینم یا آزرده شوم. او فقط مشغول بود. دوست و همکار دیرینه او در كورنل ، رمان نویس لامار هرین ، او را “زنی بسیار بخشنده و بخشنده” خواند كه “به نظر می رسید همیشه در لحظه ای معین ، جزئیات درست ، چیزهای درست را برای گفتن یا انجام شخصیت می داند. “

از اولین باری که معلم شدم ، لوری یکی از نویسندگان زنده ای بود که بیشتر دوست داشتم به دانشجویانم معرفی کنم. اما حتی وقتی او حاضر نشد ، من همیشه چیز بهتری داشتم که به آنها بدهم: رمان های او.

علی رغم موفقیت پرفروش او در دهه 70 و 80 ، به نظر من رسید که بعد از آن شهرت حیاتی لوری ناعادلانه کاهش یابد. در لندن (جایی که دیدگاه کمیک لوری در مورد شکست های انسانی خصوصاً برای انگلیسی های خودآگاه جذاب بود) ، “آخرین اقامتگاه” (1986) چندین نقد منفی عجیب و غریب دریافت کرد. من هنوز هم یک فمنیست برجسته را در یک برنامه هنری شب به یاد می آورم که آن را “ارتجاعی” می نامید زیرا قهرمان اصلی پس از رابطه کوتاه با زن دیگری به همسر نویسنده خودمحور و بسیار پیرتر خود بازگشت. اما این خود یک موضوع لوری غیرقابل قبول بود. قهرمانان او غالبا متوجه شدند که آنچه آنها باید انجام دادن آنها را خوشحال نمی کند. زندگی عاطفی برای راه حل های ساده بسیار پیچیده بود. و گرچه چیزی مانند طلاق می تواند وحشتناک باشد – برای بسیاری از شخصیت های او ، این یک بیداری بود.

نمونه مورد علاقه من از طرح لوری “حقیقت در مورد لورین جونز” است ، که در آن یکی دیگر از آکادمیک های معمولی لوری به جستجوی “حقیقت” در مورد یک قهرمان فمینیست فقید می پردازد ، که به اعتقاد او یک خودخواه “جلوی او را گرفت” شوهر کم استعداد (به نظر می رسد شخصیت ها به طور مبهم از نسخه های مطبوعاتی معروف سیلویا پلاث و تد هیوز الگو گرفته اند.) در نهایت ، چه به نظر می رسد واقعیت چیزی نیست که واقعاً اتفاق افتاده است. هرچه پولی آلتر زندگی نامه نویس بیشتر در مورد زندگی واقعی لورین جونز بیاموزد ، کمتر او را دوست دارد. و هرچه بیشتر درباره شوهر لورین بیاموزد ، بیشتر او را دوست دارد. چرخ و فلک عشق هرگز از چرخش در جهان داستانی لوری متوقف نمی شود – مخصوصاً وقتی صحبت از اعتبار ادبی می شود.

دلم برای خواندن آن رمان های عالی که هر هشت یا 10 سال یکبار از روی پیک پایین می آمدند ، هر یک از آنها غافلگیرکننده است ، از دست خواهم داد. او بدون هیچ اثری از احساسات نوشت ، و برخی از مردم این روش را به عنوان بیرحمی یا حتی کینه توزی اشتباه گرفتند. در سال 1990 ، هنگام مصاحبه شغلی برای بخش انگلیسی UCLA ، اشاره کردم که “شهر هیچ کجا” یکی از رمان های مورد علاقه من است. سکوت ناگهانی مکالمه ما را گرفت ، مانند یکی از آن پس لرزه های زمین لرزه ای که نمی دانید تا پایان آن اتفاق می افتد. هیچ یک از پنج مصاحبه کننده سرش را بالا نبردند و حداقل یک زن و شوهر نفرت کردند. پس از آن ، هنگام نشان دادن من به آسانسور ، رئیس کمیته به من گفت که شوهر لوری احساس کرده است که در UCLA با او رفتار بدی دارد. حتی 30 سال بعد ، اعضای هیئت علمی رمان او را نوعی “بازپرداخت” دانستند.

من از آن زمان چندین بار کتاب را خوانده ام ، و گرچه این کتاب با ارزیابی های خنده دار و تیزبین دانشگاهیان دانشگاه لوری پر شده است ، اما هرگز متوجه لحظه ای حتی تلخ ، تلخ یا انتقام جویانه نشدم. اما شاید حقیقت گاهی اوقات این کار را انجام می دهد: صرفاً به دلیل صداقت احساس تهدید می کند.

در مورد کارهای غیر داستانی مورد علاقه من ، “Familiar Spirits” ، خاطرات مختصری از دوستانش و همسایگان کی وست ، جیمز مریل و دیوید جکسون ، لوری در صفحات پایانی می نویسد: ” همیشه خطرناک است. “

هرچقدر سبک و کمیک به نظر برسند ، رمان های لوری همیشه خطرناک هستند.

بردفیلد نویسنده “تاریخچه حرکت درخشان” و “Dazzle Resplendent: Adventures of a Misanthropic Dog” است.

منتشر شده در دانلود فیلم