رفتن به نوشته‌ها

زندگی و هنر قطبی اندی وارهول بیوگرافی عالی به دست می آورد

اندی وارهول ، در سال 1960 ، مشكلی داشت. با تشکر از موفقیت وی به عنوان یک هنرمند تجاری ، او یک شیوه زندگی عجیب و غریب ایجاد کرده بود. او صاحب یک شهرک خانه فرشته آبی فوقانی و سلیقه های مطابقت بود، اما او دیگر برنده قراردادهای بزرگ نبود.

تصور کنید یک مرد همجنسگرا نیمه بسته در شهر نیویورک ساعاتی را برای ورود به سیستم برای The Man در طول روز در حالی که ساکت ، به طور پیوسته و شبانه کار می کند تصور کنید که سعی در ایجاد پیشتاز بعدی نقاشی آمریکایی دارد. شما در واقع تصور می کنید جاسپر جان و یا رابرت راوزنبرگ. وارول می خواست آن شخص را به شدت ناامید کند ، اما در ساعات تعطیلاتی خود نقشه های ناچیز را انجام می داد.

هنر ، در حدود 1960 ، نیز یک مشکل داشت. چگونه می توان نقاشی را از انتزاع دور کرد و در عین حال آن را به جلو نیز حرکت کرد؟ هنرمندان پاپ – جانز ، لیختن اشتاین ، روزنویست – با تبدیل شدن به نقاشان منظره ، این مشکل را حل کردند. اما منظره آمریکایی دیگر از درختان و گاوهایی تشکیل نشده بود که به طرز غروب در طلوع آفتاب شنا می کردند. این دیک تریسی ، بیلبوردهای کنار جاده و کالاهای بسته بندی شده بود.

وارهول با نقاشی های کنسول سوپ خود که در سال 1962 در لس آنجلس به نمایش گذاشته شد ، پیشگام چیز جدیدی نبود. او صرفاً طغیان می کرد. وارهول بیش از جانس یا لیختنشتاین ، ظرفیت بیانگری خود را پنهان کرد و آن را چنان عمیق دفن کرد که هرگونه مدرکی از حساسیت این هنرمند به جز ناپدید شد. شما می توانید به سوپ نگاه کنید و تعجب کنید که چگونه آشنایی ، صمیمیت ، گرما و حتی احساس عشق ممکن است به یک شیء بی اثر بپیوندد ، درست همانطور که می توانید به نقاشی مریلین ، لیز یا الویس نگاه کنید و تعجب کنید که چقدر سرد ، بی اثر ، شکل انسان حتی بیگانه شده بود. می توان همه چیز راجع به کار گفت اما قدرت آن در نهایت در سکوت وحشتناک آن نهفته است. و چه چیزی نهفته است؟

آیا این مرد یک مصیبت بود ، خوشحال ترین همدست سرمایه داری؟ یک طنز ، یک مقدس ، یک مرجع؟ آیا او یک استراتژیست همکار بود؟ یا یک لامپ کم نور؟

la_ca_warhol_book_599.JPG

وارهول یکی از زندگی های بزرگ قرن بیستم را تجربه کرد و اکنون وی زندگی نامه ای دارد که شایسته آن زندگی است. برای “وارول” ، بلیک گوپنیک با صدها شاهد عینی مصاحبه کرد و در هر ردپایی از کاغذ بررسی کرد ، تا نشان خرد بلیط این هنرمند برای “گربه ها”. حتی در 976 صفحه ، کتاب به ندرت باعث می شود کمتر میل کنید. به نظر می رسد این زندگی ، که اغلب به صورت گراندوز یا اسطوره ای مورد بحث قرار می گیرد ، در یک کلوزآپ افراطی کاملاً پیچیده ، حتی زیباست.

جولیا وارهولا ، مادر اندی وجود دارد ، قلع و قارچ هلو را به شکل گلها بچسبانید و آنها را به صورت درب به فروش می رساند. بازیگر دنیس هاپر ، از اولین کسانی که وارهول را “به دست آورد” ، با دیدن اولین قوطی سوپ خود به بالا و پایین پرید. اندی خود ، مسن تر و مسن تر ، در ریش سانتا ، زنگ زنگ ارتش نجات را صدا می کند. (او 45 دقیقه به طول انجامید.) در این تصویر پرتره از یک هنرمند صاف کننده نابودی ، گوپنیک بسیاری از حوزه های وارول را به زیبایی رونمایی کرده است. شاید برجسته ترین جغرافیای اجتماعی پیچیده همجنسگرایان نیویورک در دهه 40 و 50 است.

وارول این دوره به عنوان یک تنهایی شهری بی حد و حصر عاشقانه شده است. در حقیقت ، گوپنیک روشن می کند ، او مردی طاقت فرسا و خوش ذوق بود ، که توسط یک فهرست نسبتاً معمولی از دوستان و دوستداران محاصره شده بود. اما او از دنیای هنر محروم شد ، که باید او را عمیقاً قطع کرده بود. وارول فارغ التحصیل از انستیتوی کارنگی به عنوان یک هنرمند خوب و خوب است ، اما حتی پس از آنکه نقشه های همجنسگرایانه خود را رها کرد ، بزرگترین گالری های نیویورک همچنان از او شرم آورند. لئو کاستلی ، وارول را به دلیل سلیقه خود بسیار عجیب و غریب دانست و نگران بود که تصاویر کمیک استریپ او به لیختن اشتاین نزدیک باشد ، او که قبلاً نماینده آن بود.

بنابراین وارهول غیرقابل تصور را انجام داد. وی اولین قوطی سوپ را در L.A آغاز کرد. كاستلی سرانجام وارهول را امضا كرد ، اما تقریباً هیچ یك از بهترین كارهای وی تحت نظارت فروشنده نبود. بزرگترین آشکار در “وارول” نقش مؤثر هنری در شکل گیری شهرت وی است. در اوایل دهه 80 ، وارهول هنوز هم می توانست از این مسئله عقب بیفتد که قیمتهای او نسبت به قیمت های جان ها و راوزنبرگ تا چه اندازه است ، و چگونه MOMA تنها یکی از نقاشی های خود را به دست آورد. (“ماریلین کوچک. من از آن متنفرم.”) بنابراین – چگونه انجام داد او این کار را کرد؟

پاسخ سریع و بسیار وارولین این است که او از قدرت مشهور استفاده کرد. آهسته تر و دقیق تر این است که وارهول باهوشانه صحنه را مقابل موسسه گشود. و تا سال 1962 ، هنر مدرن یک مؤسسه بود. در آمریکا این به معنای MOMA ، موزه یهودیان ، Met ، Castelli بود. در عین حال ، صحنه ، کارخانه بود. کارخانه فقط فضایی نبود که وارهول هنر و آزادگان را خاتمه داد. این شهر به یکی از جوانهای فوق العاده نمادین It Places در دهه 1960 تبدیل شد.

این کارخانه صحنه ای متخلخل و پر هرج و مرج برای صحنه سازی ، ترسیم در نمایشگاه داران ، مواد مخدر ، اجتماعی ، ستارگان راک ، ستارگان فیلم ، ایوی لوورز و به ویژه منتقدان روزنامه نگار بود. در اواسط دهه 1960 ، مجله تایم و همكاران ، توسط این رسول شروع كننده عدم پذیرش ، هیپنوتیزم شدند ، این تابلوی پان كه دارای کلیدهای پادشاهی مخفی به نام “زیر زمین” بود.

همانطور که هنر او در حال تبدیل شدن به succès د رسوائی توسط مطبوعات ساده لوحانه ، وارهول شروع به پرورش یک تصویر عمومی کرد ، ارتباطی با شیوه و سبک “Raggedy Andy” ، عجیب و غریب عجیب و غریب او از روز دانشجویی خود ندارد. این وارول جدید چرم پوشیده و سخت و از راه خود به همان اندازه بوم های باریک ساکت بود. هنگامی که او فقط خالی نبود ، او استاد خاتمه بخشنده ، بی جواب ، بی بند و باری بود. (یا دروغ ساده است.) او دقیقاً آنچه را که در نقاشی هایش از دست رفته بود ، از حالت خود خارج کرد: تأثیر بگذارید.

تأثیرگذاری در دروغ گفتار ما ، چیدمان ویژگی های ما ، کیفیت خنده ماست. غیبت در وارول شگفت آور است. این همان کاری است که او انجام داده و هاله رادیکال آن را لمس کرده است. وارهول با شیوه شخصی جدید خود ، هرگونه تمایز بین تأثیر و تأثیر را از بین برد. این عمل ابوالهول باعث شد تا بینندگان وحشی وحشی نشوند ، تا اینکه از وارهول همان سؤالی را که از این کارخانه پرسیده بودند ، پرسیدند: چه خبر است بر داخل آنجا؟

وارول وقتی مردم را خسته کردند ، مردم را تبعید کردند. او عدم تأثیر خود را به زیبایی و کارآمد در روابط خود به عنوان آنچه در هنر خود داشت ، مسلح کرد. او به نوعی نبوغ تبدیل شد تا احساس كند كه منتخب در یك شركت جسورانه گرفتار شده و در عین حال عذاب ویژه ای را كه خودش آنقدر خوب می شناخت ، در دیگران تحریک كرد – احساس كنار گذاشتن.

وارول به آن وصل شد فضاهایی که جذابیت آنها در قدرت محرومیت است: اتاق عقب ماکس سیتی کانز؛ استودیو 54؛ Limelight. شاید این فقط طبیعت بی پرده انسانی باشد ، که هرچه چیزی شما را مستثنا کند ، بیشتر می خواهید. این گروو مارکس است ، وارونه و تشدید می شود ، و فرمول نه تنها برای کارخانه بلکه به دنباله دکمه دار آن نیز اعمال می شود. هنگامی که وارول در یک غرفه ، به دور از جنون ، محوری شد و دفتر مرکزی خود را به میدان اتحادیه منتقل کرد ، نام کارخانه را رها کرد و یک کد لباس را ایجاد کرد اما با این وجود ترتیب مکانی را برای برجسته کردن درجه های خودیگرایی حفظ کرد.

هدف دیگر مطبوعات نبود بلکه مشتریهای پردرآمد برای خط جدید تصویربرداری وی ، چهره های جامعه بودند. وارول اولین هنرمند جدی نبود که به پول اهمیت داد ، اما او اولین کسی بود که عشق بی شرمانه ای از آن را به عنوان حرف اصلی خود درآورد. او با تخصیص اعتبار زیرزمینی خود به اصول کارآفرینی ، او نه تنها به پیشگویی آینده پرداخت. او در حال الگوبرداری از رفتار بود. “استودیو” جدید یک محل کار کوچک ، زیرک ، با خوردن- چه- شما را می کشد ، بود که در مورد استعدادهای بسیار مارک شده یک فرد بصری مجزا سازماندهی شده بود.

آیا تغییر بسیار تکان دهنده بود؟ نکته منفرد در مورد وارول ، از سال 1960 تا روزی که درگذشت ، امتناع مطلق او از تصور انسانها به روشی معمول بود – یعنی به عنوان موجودات داخلی ، ذهنی ، تأمل ، خودشیفته ، رنج و اخلاق. این امتناع غالباً احساس بدبختی می کند ، اما از شواهد جمع آوری شده توسط گوپنیک ، کم عمق او عمیق تر از این است. این همه راه پایین رفت در دوره یوپی ، پروژه اساسی وارولین دست نخورده نگه داشته شد: به حداکثر رساندن استقلال خلاق و در عین حال به حداقل رساندن ذهنیت انسانی ، تا جایی که گفته می شود اولی می گوید هر کاری را انجام می دهید و دومی همه چیز ناپدید می شود.

اندی وارهول در استودیوی خود ، Union Square ، نیویورک ، 1976.

اندی وارهول در استودیوی خود ، Union Square ، نیویورک ، 1976.

(مایکل کودکدرز)

در “پرتره اندی وارهول” ، نقاشی جولیان شنبل ، وارهول در برابر پوستی مخملی سیاه و سفید ، برهنه و در معرض اما برای یک کمربند صورتی ، که به طرز فجیعی محکم کشیده است ، ایستاده است. او به نظر می رسد مانند یک قدیس ال Greco ، با اشاره به یک مسیح فرانسیس بیکن. این کمربند به لطف تلاش برای ترور والری سولاناس در سال 1968 یک ضرورت پزشکی بود. به رغم آنچه از خود ساخته اید ، من شما را همانطور که هستید می بینمبه نظر می رسد بوم ، از طریق پیوستن وارول به سنتی از بیان و رنج – به تاریخ هنر ، همانطور که قبل از وارول وجود داشت ، بهترین کار خود را برای از بین بردن آن انجام داد.

وارول اون یکی رو برد ، مگه نه؟ گوپنیک یک نظریه بزرگ مرد را مطرح می کند: وارهول نبوغی عصر بود که سزاوار جایگاه خود در “قله بالای پارناسوس ، کنار میکل آنژ و رامبراند” بود. در واقع ، گوپنیک دو کتاب نوشته است. مورد اول ، گزارشی جامع و تحقیق شده و قطعی از زندگی است. مورد دوم مجموعه ای از عذرخواهی و بهانه ای است که برای یک تقلب مالیاتی ، فضول-سادیست ، پسر بد ، پوست بستگی ، تبلیغات عمومی ، کوهنورد اجتماعی ، مغازه دار انجام می شود. برخی از شک و تردیدهای کوچک در این راه ممکن است به اعتبار قضیه متعارف بیشتر اعتبار داشته باشند.

ما وارول ، حدود 2020 را به ارث می بریم ، نه فقط به عنوان یک هنرمند ، بلكه به عنوان یك فضای احساس – اقلیمی كه به راحتی با خود واقعیت اشتباه گرفته می شود. پارادایم ها هرگز به عقب برنمی گردند ، اما آنها دوباره و به سختی تغییر می کنند. وقتی متوجه می شویم که وارهولیزم به عنوان بخشی از دوران طلای دوم ، یکی از این بیماری ممکن است سرانجام از بین برود ، شهرت وی تغییر خواهد کرد و به طرق غیر منتظره ای. شاید ، در ژست ترین جنگ از همه ، این اثر شامل تخم تخریب خودش است. ارائه جنگ وهولیز شیک ، با منطق خاص خودش ، همان کشتن آن است. در آن مقطع ، هنرمند ، یك كولوس بی نظیر ، در یك سكوت مطلق محو می شد ، كه به هر حال رسانه واقعی او در تمام طول بود.

Metcalf گروه موسیقی پادکست «فرهنگ گابست» اسلیت است و کتابی را درباره دهه 1980 می نویسد.

وارول
بلیک گوپنیک
اکو: 976 صفحه ، 45 دلار

منتشر شده در دانلود فیلم