رفتن به نوشته‌ها

دفتر خاطرات COVID Tayari Jones و خاطرات ماده Black Lives

ماه هاست ، تایمز از نویسندگان خواسته است تا آنچه را كه در قرنطینه مشاهده می كنند ، به ما بشنوند. طی چند هفته گذشته آنها در حال ظهور برای رسیدگی به بی عدالتی ملی ، بی عدالتی نژادی ملی دیگری بودند. تایاری جونز ، که پرفروش ترین رمان “یک ازدواج آمریکایی” از مجموعه انتخاب های کتاب کتاب اوپرا بود ، برای والدین بزرگترش نگران بود ، اما برای اینکه رای خود را در روز انتخابات در آتلانتا بگذارد ، از قرنطینه COVID بیرون آمد. او پس از حدود چهار ساعت انتظار ، او را برای مسافت دور افتاده از والدین خود بازدید کرد.

سه شنبه 9 ژوئن صبح

این روز انتخابات در جورجیا بود. اعتراف خواهم کرد که من “رأی دهندگان فوق العاده” ای نیستم که برای هر انتخابات انتخاب می شوم. من در انتخابات ریاست جمهوری شرکت می کنم اما وقتی صحبت از مسابقات محلی بین سال است ، سخیف نیستم. شاید به این دلیل باشد که بیشتر زندگی واجد شرایط رأی دهی من ، در خانه های موقت زندگی کرده ام ، تعقیب و گریز از نغماتی که زندگی من را به عنوان نویسنده امکان پذیر کرده است. در طول 30 سال گذشته ، من در ده ها شهر زندگی کرده ام ، هرگز ریشه نمی گذارم.

اکنون به آتلانتا ، زادگاه خود بازگشتم. حتی قبل از باز کردن اولین صندوق ، برای رأی دادن ثبت نام کردم. با دانستن اینکه من در نوامبر سال 2018 در تور کتاب خواهم بود ، تصمیم گرفتم به غایب رأی بدهم. من شنیده ام که صدای رأی دادن درمورد رأی دادن برای موارد جزئی شنیده شده است ، بنابراین من مراقب جعبه کنار گوشه های STACEY برای فرماندار بودم. من همه چیز را چندین بار قبل از بسته شدن پاکت بررسی کردم و حتی یک مهر اضافی را نیز در آن قرار دادم.

اما این سال 2020 است. استیسی آبرامز فرماندار جورجیا نیست. برایان کمپ است. و فرماندار کامپ ماشین های جدید رای گیری را فقط به موقع برای این انتخابات نصب کرد. کلام در مورد مهار این است که هیچ کس کاملاً نمی داند چگونه آنها را کار کند. و آیا ذکر کردم که ناآرامی های گسترده ای در سطح کشور وجود دارد؟ در اینجا در آتلانتا ، افسران پلیس به دلیل بی رحمانه کردن معترضین اخراج شده اند. علاوه بر این ، موضوع همه گیر جهانی وجود دارد. و از آنچه خوانده و مشاهده کرده ام ، سیاه بودن یک عارضه مشترک است.

وقتی صحبت از فاصله اجتماعی می شود ، من بسیار هوشیار بوده ام. پدر و مادرم در سنین 77 و 84 سالگی به من بستگی دارند. اگر قرار بود آنها را در معرض دید خود قرار دهم ، هرگز نمی توانستم خودم را ببخشم. خوشبختانه ، آنها خط را نیز می پوشند ، ماسک های صورت سه گانه را که مادرم طراحی کرده بود ، پوشید و خودش را به هم ریخت.

استیسی آبرامز با تماشای سخنرانی رئیس جمهور باراک اوباما در طی یک راهپیمایی در سال 2018.

استیسی آبرامز با تماشای سخنرانی رئیس جمهور باراک اوباما در طی یک راهپیمایی در سال 2018.

(جان بازمور / AP)

هفته گذشته ، آتلانتا پس از قتل جورج فلوید با اعتراضات و شورش مستقیم روبرو شد. از پاسیون من انفجارهای انفجاری شنیدم. گاز اشک آور؟ شلیک گلوله؟ چه کسی می داند با امنیت در خانه خودم ، من CNN را روشن کردم و شهروندان شجاع روبروی پلیس و COVID را تماشا کردم. صبح روز بعد ، من در بودجه وثیقه های مختلف کمک کردم. در روز انتخابات ، من با کمی آتش در شکم خود از خواب بیدار شدم. قبل از خواب ، من ویدئویی از جمعیت در بریستول ، انگلیس را تماشا کردم ، مجسمه برده بازرگان ادوارد کلستون را پایین کشیدم و آن را به بندر منتقل کردم. حتی اگر این عمل نافرمانی مدنی رادیکال در سراسر اقیانوس اتفاق می افتاد ، به من اطمینان داد که دیاسپورا واقعی است. همانطور که لباس پوشیدم ، شعار دادم ، “آنها آن را غرق کردند!” به عنوان یک مانترا و تأیید.

دوست من جواهل یکی از آن هزاره ها باهوش است که این شهر را حتی بهتر از من می شناسد. به دنبال توصیه های او ، من یک کیسه را با آب ، میان وعده ها و یک کتاب بسته بندی کردم. وی گفت: “این یک مدت زمان خواهد برد.” “و ممکن است باران ببارد.”

خط رأی مانند آمریکا بود: یک گروه چند جانبه ، مصمم به استفاده از حق مشروطه خود. وقتی رسیدم ، صف تقریباً پنج بلوک بود – و نه به دلیل مسافت اجتماعی. چند نفر در صندلی های اردوگاه نشسته اند مانند اتفاقی که برای نگه داشتن من در اتومبیل می افتد. من آن را بر روی شانه ام زد و به دم خط رفتم.

در اینجا در جورجیا ، مردمی با یکدیگر صحبت می کنند. هیچ راهی وجود ندارد که ما انتظار داشته باشیم پشت 200 نفر منتظر بمانیم و از آن شکایت یا شکایت نکنیم. مشکل این است که پوشش صورت ، گپ زدن را سخت می کند. ارتباط غیر کلامی باید انجام شود. ابروهای بلند و کج شدن به معنی این بود ، “آیا این مسخره نیست؟” چشمان باریک و لرز سر ارتباط برقرار کرد ، “این سرکوب رای دهندگان است.” چشمان باریک ، مرورگرهای پایین و فک محکم گفت: “استیسی آبرامز باید فرماندار شود.” سرانجام ، شانه هایمان با وزنه همه اعتراضات بدون بیان و فقط گفتگوی كوچك كه مجبور شدیم بلع كنیم ، كاهش یافت.

آتلانتا در ماه ژوئن گرم و مرطوب است. دو ساعت بیشتر ، هوا ابراز ضخیم تر می شود زیرا ابرهای باران شدید که از خورشید بیرون می کشند.

زن جوان پشت سرم ماسک خود را برداشته بود. با لهجه چای شیرین ، او را سر و صدا کرد. “من از بوی نفس خودم خیلی خسته ام. من 3 دلار برای نعناع پرداخت می کردم! ” زنی در صندلی مانند من از بافتن چشمانش به بیرون نگاه کرد ، سوزن های خود را در آفریقا گیر کرد و در یک کیسه حمل BLM چکش زد و سپس مانند یک خانم کلیسا نبات را پیشنهاد کرد. من هم از تنفس هوای خودم مریض شدم ، اما نمی خواهم چاق باشم.

یک مرد سفید پوست روی یک دوچرخه پرنعمت – کامل با سبد و زنگ – برای ساخت یک پانچو از یک کیسه زباله ارائه شده است. “اجازه ندهید که باران شما را گول بزند ، خانم. اجازه ندهید که رای شما را بدزدند. ” تقریباً 90 درجه مرطوب بود ، اما من گفتم ، “بله خواهش می کنم” ، زیرا من از تلاش های او قدردانی کردم و نمی خواهم به احساسات او صدمه بزنم.

سرانجام آن را به محل رأی دهی (خوشبختانه با هوای مطبوع) رساندم. من در لیست نامزدها تحقیق کرده ام و گزینه های تلفن خود را ذخیره کردم. چگونه می دانستم که الکترونیک مجاز نیست؟ اگر می خواستم با تلفن خود مشورت کنم تا حافظه خود را تازه کنم ، باید به انتهای خط برمی گردم.

تقریباً ناامید شدم تا اشک ، من آراء را مطالعه کردم و سعی کردم انتخاب هایم را به خاطر بسپارم. من امیدوار بودم که برای افراد مناسب رأی دهم ، و پس از آن تمام شد. استیکر هلو را قبول کردم و آنرا روی ماسک خود قرار دادم. در حالی که به ماشینم پیاده شدم ، ابرها می چرخیدند و پراکنده می شدند. من کفی پلاستیکی خود را به مردی دادم که هنوز از نظرسنجی ها جلوگیری می کند.

“چه مدت منتظر ماندید؟” او پرسید.

“تقریباً چهار ساعت.”

او آهی کشید. “من مدتهاست که اینجا هستم.”

مك و باربارا جونز ، والدين طياري.

مك و باربارا جونز ، والدين طياري.

(Tayari Jones)

عصر

من خسته و چسبنده ، من در خانه بودم ، مشتاق یک حمام خنک و یک اسپری ساز شراب سفید. تلفن من گرفت. مادر می خواست بداند من لیست مواد غذایی او را دریافت کرده ام یا خیر. من قبل از جمع آوری غذا و وسایل مورد نیاز والدینم در این هفته ، یک اسپرسو مضاعف را کوبیدم.

قبل از تهیه مواد غذایی ، آنها را از کیسه های فروشگاه های مواد غذایی پلاستیکی جدا کردم و همه چیز را با دستمال مرطوب گرانبهای Clorox به پایین حوله کردم. سپس ، من همه آن را برای تمیز کردن کیسه های بوم بوم انباشته شده از سالهای حضور در کنفرانس ها و جشنواره ها ، منتقل کردم. وقتی به خانه والدینم رسیدم ، آنها منتظر بودند. صندلی اردوگاهم را باز کردم اما باران شروع شد. صورت مادرم افتاد. او تمام هفته منتظر بازدید یک حیاط با من بود. بابا سه قوطی کک را در دستان بزرگش وارد گاراژ کرد. او گفت: “نه ،” با ابراز باران در ورق.

من یک ایده داشتم در حالی که مادر و بابا در گاراژ نشسته بودند ، صندوق عقب اتومبیل خود را باز کردم و در صندوق عقب فرو رفتم.

“رای دادید؟” مامان از من پرسید.

بابا اعتراف کرد: “من مرغ را بیرون کردم.” وی گفت: “این COVID برای افراد قدیمی تجارت جدی است. نمی توان شانس گرفت. “

من به برچسب رای دهنده گرجستان اشاره کردم. “همه روز لعنتی طول کشید.”

بابا با لبخند در باران گفت: “خوب”. “رای گیری مهم است.”

منتشر شده در دانلود فیلم