رفتن به نوشته‌ها

در شنای بزرگسالان با خالق مرموز ‘Lazor Wulf’ آشنا شوید

“Lazor Wulf” Afro-retro-futurist-absurdist Afro-retro-futurist-absurdist که اخیراً به شنای بزرگسالان بازگشتم ، یکی از نمایش های مورد علاقه من در سال 2019 بود و هیچ نشانه ای از کم شدن آن در فصل دوم خود را نشان نمی دهد. اگر وارد شوید و گویا کاملاً از رئیس جمعی از خالق هنری بونسو و نویسندگان ، انیماتورها و صداپیشگانش تشکیل شده باشد ، مکانی کاملاً غیرممکن ایجاد می کند که می توانید از آن دیدن کنید ، انگار یک کشور خارجی است ، زبان و شیوه های آن را به طور ناقصی می فهمید اما اختیارات آن را اعطا می کنید . “Lazor Wulf” می داند که در مورد چه چیزی است ، حتی اگر یک دقیقه طول بکشد تا شما را جبران کند – یا شاید شما هرگز کاملا عقب نمانید ، که بعد از همه یکی از لذتهای سفر است ، در یک ثروتمند و مسکون کمی گمراه شوید یک جای دیگر.

در مرکز آن ، کم و بیش ، سه گرگ خواهر و برادر وجود دارد ، Lazor Wulf (خواننده رپ وینس استاپلز) ، بدبین ، اساساً اخلاقی و آنقدر تنبل نیست که می گوید (“مارک من گرگی است که پشتش لیزر است و به خانه ها کمک می کند ”)؛ بلازور ولف (کوینتا برونسون ، از “A Black Lady Sketch Show”) ، که یک شعله کش را که به پشت او بسته شده است ، می پوشد ، باهوش ، کارآفرین و کمی بی رحم است ، “غاصب فرصت ها”. و Canon Wulf گرمگرم و حمل توپ (سوپراستار WWE Ettore “Big E” Ewen).

اسب احمق (J.D. Witherspoon) ، یک اسب و پادشاه یتی (آندره پاسکو) ، اعلام کننده هایکو ، لباس پوشیدن و لباس ورزشی را به طور منظم در شرکت آنها می بینید. ساکن بالای آنها ، در شهر استرانگبورگ ، خدای خشمگین و تند و تیز (Reginald VelJohnson ، که کارل در “مسائل خانوادگی” بود) ، سر بزرگی با ریش ابر است که برای چوب های موزارلا به زمین می فرستد ، و دستیارش – کمپ والاس (خواننده شلی ، که قبلاً DRAM خوانده می شد) است.

من اخیراً با بونسو 35 ساله تلفنی صحبت کردم. من با کمال تعجب اطلاعات کمی در مورد او را در دسترس داشتم – تنها عکسهای رسمی او چهره او را پنهان می کند – من از ابتدا شروع کردم. موارد زیر برای شفافیت ویرایش و متراکم شده است.

خدا (Reginald VelJohnson) در 'Lazor Wulf'

خدا (Reginald VelJohnson) تعجب می کند که چوب موزارلای او کجاست.

(شنای بزرگسالان)

اهل کجا هستید و چگونه شکل گرفته است؟

هنری بونسو: من در ایست اورنج ، نیوجرسی به دنیا آمدم ، مانند نیمی از زندگی ام در آنجا زندگی کردم و سپس نیمی دیگر را در داربی علیا ، پنسیون ، که به نوعی نزدیک به وست فیلی است ، زندگی کردم و تقریباً هشت سال پیش به ساحل غربی نقل مکان کردم. من در سال 1985 متولد شدم. در آن دوره تأثیر بسیار زیادی در رابطه با آنچه در خارج از جهان اتفاق می افتاد و همزمان آنچه در تلویزیون اتفاق می افتد وجود داشت. من خیلی تلویزیون تماشا کردم. من کتاب های طنز زیادی می خوانم.

زیبایی زندگی در نیوجرسی – همانطور که می توانم بگویم در آن زمان هود بود ، به هیچ وجه منفی هم نبود – این است که من در اطراف خانواده ام زندگی کردم. من یک خانواده بزرگ ، پسر عمو ، برادر داشتم ، همه آنها در محاصره من بودند. مادر و پدر من هر دو اهل غنا هستند. من و عموزاده هایم اکثراً نسل اول اینجا به دنیا آمده ایم. بنابراین پدر و مادرهایی که با استانداردهای خود در مورد چگونگی تربیت و شرایط موجود در اینجا خم و خم می شوند بسیار زیاد است. این به خودی من فکر می کنم یک مسئله اساسی در کار است. و هرکسی که من با او بزرگ شده ام با تأثیرات خود و چیزهایی که آنها دوست دارند بسیار حضور داشت ، بنابراین مشتاق بودند آن را با یکدیگر به اشتراک بگذارند. و من احساس می کنم که ادغام همه آن چیزهاست.

وقتی 12 ، 13 ساله بودم ، به پنسیلوانیا نقل مکان کردم ، مثل 10 دقیقه دورتر از فیلی ، حدس می زنم بیشتر یک محله سفید باشد. فکر می کنم الان ، طی 20 سال گذشته ، بسیار متنوع تر است. اما انتقال از شرق اورنج به داربی علیا به طرز عظیمی یک شوک فرهنگی بود. اما به روشی عجیب.

چطور فرق داشت؟

ارتباطات ، نحوه برقراری ارتباط در بزرگسالی بیشتر به مستقیم بودن مردم عادت داشتم. به این معنی نیست که مردم مستقیم نبودند [in Upper Darby]، اما این مستقیم نبود که من به آن عادت کرده بودم. سبک های ارتباطی بسیار متفاوت بودند – چیزی که من حتی در بزرگسالی علاقه زیادی به آن پیدا کردم.

آیا مکان هایی که بزرگ شده اید بر برداشت شما از استرانگبورگ تأثیرگذار بوده اند؟

شما به مکان های مختلف نقل مکان می کنید و با افراد مختلفی روبرو می شوید و گاهی اوقات همه چیز از نظر فرهنگی متفاوت است. چیزی که من در مورد استرانگبورگ دوست دارم این است که موارد زیادی دارد که تقریباً در هرجایی که زندگی کرده ام دیده ام. منظورم این است که هیچ گرگ یا خداخدای غول پیکر وجود ندارد ، اما از نظر جنبه های سرگرم کننده انتقال به یک مکان و یافتن جامعه ، فقط آن لذت ، آن لذت است. من به اندازه کافی خوش شانس بوده ام ، هر کجا که رفته ام ، توانسته ام آن را پیدا کنم ، و سعی می کنم آن را در استرانگبورگ ، در داخل TV-14 به نمایش بگذارم [limits].

این یک نمایش بسیار مثبت است. این یک شیرینی دارد حتی وقتی همه چیز دیوانه می شود ، سبکی دارد.

احساس می کنم قطعاً این هدف است. ارائه چیزهای دیوانه و آشفته به روشی دیوانه و بهم ریخته آسان است. و من آن را نمی کوبم. اما من فکر می کنم آنچه در اتاق نویسندگان و همچنین در کنار هنرمندان دوست داریم یافتن راهی برای گرفتن این مفاهیم دیوانه وار ، گاه به ظاهر باطنی و عجیب ساختن آن به روشی خنده دار است – مانند شیرین یا اصیل یا مهربان بودن برای برخی افراد عجیب است .

من همچنین برای شنای بزرگسالان کار می کنم و عجیب و غریب بخشی از مارک تجاری است ، و می خواهم تقریباً عجیب ترین چیز در شنای بزرگسالان باشم ، عجیب ترین چیز – این ، مانند هدف سرگرم کننده است. چگونه این عجیب و غریب تر می شوید؟ و برای ما ، این چیز عجیب و جالب را سرگرم کننده می کند.

از چه سالی شروع به طراحی کردید؟

من فکر می کنم وقتی 4 یا 5 ساله بودم پسر عموی بزرگتر من نقاشی کشید و مانند یک برادر بزرگتر بود بنابراین من می خواستم با او آویزان باشم و نقاشی هم بکشم. اما فقط از طریق کمیک ها و کارتون ها و اینکه می خواهم داستان خودم را تعریف کنم ، بیشتر و بیشتر ترسیم کردم. از بچگی بخشی از زندگی من بوده است. الان خیلی بیشتر می کشم.

آیا هدفی داشتید؟ آینده خود را چگونه دیدید؟

می خواستم کمیک های یکشنبه را بکشم. این مقدمه من برای کمیک بود ، واقعاً – کمیک های خنده دار یکشنبه. چون مجبور شدم روزنامه را برای عموی خود بخرم. مدتی فکر می کردم یک هنرمند همه آنها را ترسیم کرده است. “اوه ، حدس می زنم همان شخصی که” Far Side “را کشیده” بادام زمینی “را کشیده است؟” و سپس شما شروع به جستجوی نام ها می کنید ، مثل اینکه ، “اوه ، صبر کنید نه”. و من فکر کردم ، “این یک کار جذاب است – اگر بتوانم برای روزنامه کمیک استریپ بکشم می توانم هر روز کار کنم و هر روز نقاشی بکشم و دیگر نگران رفاه اقتصادی ام نخواهم بود.” حتی در کودکی به این فکر می کردم. که می توانم کمیک های آن را برای بانک تهیه کنم ماه ها و ماهها مرخصی بگیرید. من سعی می کردم شغلی را که حتی نداشتم ظریف کنم.

چگونه به شغلی که داشتید رسیدید؟

من از North Philly به San Jose نقل مکان کردم ، مثل یک کار کوچک در آزمایش بازی بودم. من سالها بود که از Tumblr خودم استفاده می کردم و در اینترنت پست می نوشتم ، زیرا در آن زمان نمی دانستم که آیا کاری پیدا می کنم یا نه اما هنوز هم می خواستم نقاشی بکشم. دانیل ویدنفلد ، تهیه کننده در حال توسعه Lazor Wulf ، برخی از کارهای من را دید و به من گفت اگر روزی به L.A منتقل شدی ، اجازه دهید با هم دیدار کنیم و کارتون ها را صحبت کنیم. من به نوعی او را در آن زمان گرفتم و بنابراین مانند یکی دو هفته دیگر حرکت کردم.

بنابراین من با دانیل آشنا شدم و ما با كارتون ها صحبت كردیم و او همچنان در تماس بود ، اما او همچنین با ملاقات با برادرش نیك ویدنفلد ، كه سلطه انیمیشن را شروع كرد ، مرا درگیر كرد. آنها بخش گیف داشتند. او می خواست سرمقاله های خبری gif ایجاد کند. این اساساً کار دو ، سه ساله بود و من توانستم بالا بروم و در نهایت مدیر خلاق آن بخش شوم. و از این طریق با بسیاری از افرادی که در “Lazor Wulf” با آنها کار می کنم آشنا شدم – کارگردان اصلی انیمیشن کریس کورنول که از طریق آن شغل آشنا شدم ، تا مدیر ارشد هنر فعلی جرمی سنگلی ، مدیر هیئت مدیره ما جارد ویس ، من همه را در آنجا ملاقات کردم. بسیاری از افرادی که برای نمایش هنر می کنند ، من از طریق آن شغل آشنا شدم. بنابراین ، به نوعی دانشگاه من بود.

'Lazor Wulf'

اسب احمق (J.D. Witherspoon) و پادشاه یتی (آندره پاسکو) با فیلم Canon، Blazor و Lazor Wulf در “Lazor Wulf” آرام می گیرند.

(شنای بزرگسالان)

شنای بزرگسالان به سراغ شما آمد یا فرصتی برای زمین زدن داشتید؟

فرصت کردم من با دانیل ملاقات داشتم ، که در آن زمان مجری برنامه تولید بزرگ شنای بزرگسالان بود ، اما با داشتن این ارتباط اندک ، می خواستم اطمینان حاصل کنم که با ایده ای محکم که بتوانم از آن عقب بروم ، پیش او رفتم و این منطقی بود. “Lazor Wulf” کمیکی بود که من ساخته و متوقف شده بودم – اما من فقط روی آن کار می کردم و سعی کردم آن را به عنوان یک نمایش تلویزیونی رقم بزنم. من رفتم و چیزی را زمین گذاشتم ، که او دوست داشت ، اما نه خیلی زیاد. “لازور ولف” ، بلافاصله مثل او شد ، “من باید فقط سعی کنم این را مرتب کنم.” چیزهای زیادی براساس من و خانواده ام پویا و چیزهایی است که من در حال رشد دیده ام اما فقط به صورت پوچ و سورئالیستی ترجمه شده اند. خوشبختانه این چیزی بود که آنها در آن بودند.

بنابراین شما یک برادر مانند Canon Wulf و یک خواهر مانند Blazor Wulf دارید؟

می گویم همه ما جنبه هایی از این شخصیت ها داریم. شخصی که کاملاً احمق اسب است ، آن شخص کاملاً دیوانه ای است که در زندگی واقعی خود با او سر و کار دارید – اما همه ما لحظات اسب احمق را داریم. همه ما لحظات Lazor Wulf را داریم. اما بله ، من می گویم من یک برادر دارم که می توانم به آن فکر کنم ، وقتی Canon Wulf لحظه ای کاملاً در 10 سالگی است و تا زمانی که این همه خاکستر نشود متوقف نمی شود ، می توانم به لحظاتی در زمان فکر کنم که برادرم به ویژه به آن سطح ضربه زده بود اما تاکنون ، دیدن آن بسیار دشوار است – [the actors] خیلی بیشتر به شخصیت ها بیاورد. داشتن این بازیگران صدای بی نظیر بسیار جالب است. بعضی اوقات فقط می خواهم قسمت هایی را بنویسم که همه آنها در یک اتاق باشند ، یک کارتون از نوع “Cheers” که همه در یک اتاق با هم صحبت می کنند.

چطور شد که وینس استپلز را برای نقش Lazor Wulf انتخاب کردید؟

من صدایش را دوست داشتم. بدیهی است که من در کل طرفدار موسیقی هستم ، اما همچنین رفتار او به روشی خنده دار – تصور او از بسیاری چیزها همیشه آن چیزی نیست که شما انتظار دارید [it] بودن ، نه به آسانی آنچه شما فکر می کردید. همچنین ، وینس وارد عمل شد. وقتی او را به عنوان صداپیشه درگیر می کنیم ، او وینس استاپلز نیست ، بلکه به دلیل لازور ولف بودن مرده است.

آیا شما با آن شخصیت همذات پنداری می کنید؟ آیا او شما را با هم مخلوط کرده است؟

من در ابتدا اینطور فکر نمی کردم ، اما خنده دار است وقتی از رئیس خود یادداشت می گیرید و می بینید از جنبه های شخصیت اصلی خود دفاع می کنید ، به نوعی متوجه می شوید که گاهی از تصمیم گیری خود دفاع می کنید. مطمئناً در چگونگی دیدن دنیا ، کسی ممکن است تصور کند شما از یک رواقی یا یک نمای درون مرده برخوردار هستید ، شباهت هایی وجود دارد ، در حالی که این اصلاً نیست – آنچه شما به عنوان بدبینی می خوانید ، ممکن است خوش بین بودن کسی باشد. در پایان ، من خودم را در اکثر این شخصیت ها می بینم. خوب ، با Canon Wulf ، من نمی گویم که من یک مرد “تمام این را بسوزانم” ، نه به صورت فعال. اما من قطعاً می توانم نوعی باشم ، مانند: “هه ، به هر حال خواهد سوخت.”

روشی که من از لازور ولف توصیف می کنم این شخصیتی است که از حضور در یک برنامه تلویزیونی بسیار آگاه است. و تا حدی شاید [rest of the] بازیگران نیز از آن آگاه هستند ، یا شاید آنها به او اذعان کنند که از آن آگاه است. ما زمان زیادی را در فصل 2 می گذرانیم ، به ویژه آن جنبه پوچ گرایی را تأیید می کنیم. چیزی که من در مورد بزرگ شدن کارتون دوست داشتم این است که شما در حال تماشای “Animaniacs” یا “Tiny Toons” هستید ، می دانید که این یک برنامه تلویزیونی است ، ما می توانیم هر کاری که بخواهیم انجام دهیم – و لازور ولف این شخصیت است. بعضی از قسمت هایی که او نشان می دهد فقط برای گفتن اینکه ساعت کار کرده کار می کند و سپس بعضی دیگر دلیل غلتیدن این توپ است و ممکن است از کنترل خارج شود.

اسب های احمق اسب برای جراحی مچ پا توسط کلسی گرامر (J.D. Witherspoon) ، که “پزشک نیست” است.

(شنای بزرگسالان)

بسیاری از کارتون ها به تاریخ انیمیشن اشاره می کنند ، اما با وجود فضای هندسی مسطح و زمینه های سفید و استفاده از متن ، “Lazor Wulf” احساس بسیار متفاوتی دارد. به اندازه کارتون های متحرک تحت تأثیر هنرهای گرافیکی قرار گرفتید؟

بله ، من خیلی چیزها می گویم. من عاشق کارتون هستم ، اما از مجله ها و تبلیغات مجله ها نیز بسیار لذت می بردم ، مانند کتاب های کمیک قدیمی ، می دانید ، از دهه 90 به بعد. هنر روانگردان دهه شصت و دهه 70 – من واقعاً عاشق شل بودن این سبک هستم ، اما در عین حال بسیاری از این بچه ها ، آنها می توانند الاغهای خود را بدون هیچ گونه سال بیرون بکشند. من همچنین لارنس هوبارد را دوست دارم که کمیک های Raw Dog و Comic Real Deal را از اوایل اواسط دهه 90 انجام می دهد. بسیاری از مانگاهای مربوط به دوره های دهه 70 و 80. کمیک های قدیمی ، کمیک های مستقل. [African American painter] جیکوب لارنس همه چیزهایی است که من در “Lazor Wulf” می بینم و ممکن است مستقیماً در آنجا نباشد – مانند “هی ، اینجا یک نقاشی Jacob Lawrence است” – اما در تنظیمات یا ترکیب وجود دارد.

حتی تبلیغات در تلویزیون ، همه موارد مورد علاقه من است. من ممکن است لزوماً آگهی را به خودی خود دوست نداشته باشم ، اما قالب را بیشتر بخوانم – همه اینها راهی برای کمک به روایت داستان یا ساختن جهان می شود. شما حتی در تئاتر بدون تریلر فیلم ندارید. همه این چیزهایی که احساس می کنیم جدا از آن هستند و مورد اصلی را که ما برای لذت بردن از آن در اینجا هستیم نقض می کنند ، چه بخواهید چه نخواهید ، این بخشی از آن است. من بسیاری از تبلیغات دهه 70 و 80 و 90 دهه ژاپنی را که در YouTube نشانک شده اند ، دارم – ایده ها و زیبایی های جالب بسیار زیادی وجود دارد. بعضی اوقات آنها یک شکلات می فروشند اما شما حتی نمی دانید که آنها تا پایان تبلیغات تجاری هستند. من آن را دوست دارم. می توانیم آنجا بنشینیم و آن را بگوییم. نمی کند بساز احساس، مفهوم. اما اینطور است.

منتشر شده در دانلود فیلم