رفتن به نوشته‌ها

در شب انتخابات 2020 ، خبرهای خودم را خاموش کردم

من از شب انتخابات سال 2020 با شما صحبت می کنم.

در اینجا برخی از کارهایی است که امروز انجام نداده ام.

رای. من این کار را دو هفته پیش ، شخصاً در تئاتر ویلترن انجام دادم ، جایی که من کنسرت های فوق العاده زیادی دیده ام و در گذشته گذشته به تخفیف های های دوم پرداختم. من می توانستم از طریق پست رأی بدهم ، اما اداره پست هرگز به من رأی نمی داد. خیلی خوب ، لوئی دی جوی ، اما من به هر حال رأی دادم ، و یک بوریتو رایگان در راه خروج گرفتم.

با استفاده از توصیه های خودم (از مطلبی که هفته گذشته توییت کردم) را تماشا نمی کنم. یا گوش دادن به رادیو. یا توییتر را دنبال کنید. یا اینکه فیس بوک را بررسی کنید ، مگر اینکه مردم عکسی از یکی از اقوام تازه متولد شده را دوست داشته باشند (صدها نفر آن را دوست دارند!) ، دختری که هیچ یک از اینها را به یاد نمی آورد.

من آگاهانه از کارناوال گمانه زنی و تفسیر جدا شده ام و درمورد موضوعاتی که کاملاً مطمئن هستم تا صبح حفظ خواهم کرد ، جدا می شوم ، زمانی که هنوز حدس و گمان ها و تفسیرهای زیادی وجود دارد و می توان چرخید. من از مجموعه های بزرگ آبی ، نمودارهای نمایشی و کایرون ها و نقشه های انتخابی هولوگرافیک ، سرهای بی پایان صحبت می کنم و در حال صحبت بی پایان هستند. من در سال 2016 آنجا بودم و امسال به خودم استراحت می دهم.

غیبت در سال جاری جذابیت بیشتری دارد ، به دلیل احتمال ناچیز تصمیم گیری در مورد سه شنبه ، علیرغم اعتقاد اشتباه رئیس جمهور یا اصرار تاکتیکی ، اینکه همه چیز باید قبل از خواب بسته شود. البته ، من ممکن است صبح چهارشنبه به وجود بیایم که سه شنبه شب یک زمین لغزش رخ داده است ، چیزی آنقدر واضح و غیرقابل انکار و قابل مشاهده از مریخ که هیچ حسابرسی بعدی نمی تواند نتیجه متفاوتی ایجاد کند. غیرممکن است که هر آنچه در اینجا درباره زندگی با عدم قطعیت می گویم و منتظر ماندن تا روشن شدن واقعیت ها بنظر می رسد ، در پرتو آنچه اتفاق می افتد ، منافقانه و حتی شاید احمقانه به نظر برسد ، حتی اگر با پشت برگردان ، این کلمات را می نویسم. در این صورت ، من متواضعانه مسخره شما را می پذیرم – اگرچه یادگیری زندگی با عدم اطمینان و صبر کردن تا زمان انتشار واقعیت ها ، حتی در روزهای کمتر تاریخی زندگی شما نیز به خوبی خدمت شما می کنند.

در اینجا کارهایی است که من انجام داده ام.

من با یک گربه نیمه وحشی صحبت کردم که در حیاط خانه زندگی می کند و فکر می کند همیشه وقت غذا خوردن است ، مهم نیست که غالباً خلاف آن توضیح می دهم.

قهوه درست کردم

گربه ام را کشیدم.

نقاشی گربه ای که به جای تماشای بازگشت انتخابات توسط رابرت لوید ساخته شده است.

گربه ام را کشیدم.

(رابرت لوید)

من فصل رابرت جانسون را در مجموعه جدید پیتر گورالنیک ، “به دنبال گم شدن: ماجراهای موسیقی و نوشتن” خواندم.

من در مورد مادرم که آخرین باری که ما در انتخابات ریاست جمهوری شرکت کردیم هنوز زنده بود و پدرم که هرگز مجبور به زندگی با نتایج آن نبودند ، فکر کردم. (او دوست نداشت و مادر من ، در حالی که او زندگی می کرد ، مطمئنا دوست نداشت.)

باغ را سیراب کردم. این باغ به انتخابات اهمیت نمی دهد ، مگر به این دلیل که ممکن است بیش از حد حواس شما را پرت کند تا آن را سیراب کنید. شاید من این کار را فقط برای نوشتن این پاراگراف انجام داده ام – من معمولاً کسی نیستم که آبیاری را انجام دهم – اما خوب است که در اطراف گیاهان باشم و در کنار آب قرار بگیرم ، خانه اصلی ما قبل از اینکه تصور کنجکاوی برای خزیدن را بدست آوریم سرزمین ها و تشکیل احزاب سیاسی و شبکه های خبری کابلی. وقتی برگشتم متوجه شدم که دوباره ترافیک سنگین تر می شود ، زیرا مردم می خواهند فکر کنند که مانند سال 2019 بازگشت به مهمانی خوب است. اوه همه گیر ، آیا چیزی به ما یاد نداده اید؟

ساعت 8 ، با بسته شدن رای گیری در ساحل غربی ، در نیمه راه تهیه شام ​​قرار گرفتم. این کاری است که من معمولاً انجام نمی دادم ، اما اکنون معمولاً بیشتر آن را انجام می دهم ، اگرچه یکی از آن سیستم هایی است که مواد اولیه را به آنها تحویل می دهد و شما دستورالعمل را دنبال می کنید. هنوز هم ، وقتی مشخص شد ، نوعی موفقیت در آن وجود دارد. خرد کردن برای انجام ، شستشو ، اندازه گیری ، و سوت زدن برای انجام ، و اطمینان از اینکه چیزها پخته شده اند اما خیلی پخته نشده اند وجود دارد. آنچه در مورد پخت و پز خوب است این است که شما باید تمرکز کنید – شما نمی توانید بیش از حد درگیر افکار یا اضطراب های عجیب و غریب شوید یا ممکن است کدو سبز را بسوزانید یا انگشت خود را قطع کنید. هنوز هم می توانم به “تیفانی هدیش” در “به معنای واقعی کلمه” ساخته Rob Lowe گوش دهم پادکست آنها در مورد موج سواری و اوهایو ، کمبودهای یادگیری و دیسکو غلتکی ، و در مورد بزرگ شدن در یک مکان سفید که مردم سیاه را فقط از تلویزیون می شناسند و در یک مکان سیاه ، سفیدپوستان را فقط از تلویزیون می شناسند. لوو واقعاً کریس تراگر ، شخصیت “پارکها و تفریحات” او است ، اما با تمایل به فحش و بدیهی است که پول زیادی دارد. او صادق و هیجان انگیز و صریح است و مصاحبه های پادکست وی ، چه با یک دوست و چه با غریبه ، کیفیت گفتگوی مهمانی شام را دارند. او پسر خوبی به نظر می رسد ، من پادکست او را توصیه می کنم ، و این یک جرم است “The Grinder” فقط یک فصل پخش شد.

راب لو به عنوان او

راب لوو در نقش شخصیت “پارکها و تفریح” کریس تراگر ، در صحنه ای با راشیدا جونز.

(NBC)

ساعت نه و صدای آشنای هلی کوپتر از بالای سر می آید و می رود. شاید در خیابان ها شورش هایی به پا شده باشد؟ اوایل من برای تحویل گرفتن سارا از محل کار خود رفته بودم و تابلوهایی از پنجره های مکان FedEx و یک استارباکس بالا رفته بودند. من همچنین برای اولین بار در زندگی خود ، یک وسیله نقلیه جوخه بمب LAPD را دیدم که به نظر می رسد یک ماشین آتش نشانی است به جز سیاه رنگ. آیا من برای دیدن دنیای ویران شده مانند بورگس مردیت در “The Twilight Zone” در روشنایی فردا ظاهر می شوم؟ خوب ، احتمالاً آژیرهایی وجود دارد ، مگر اینکه جنگ از قبل پایان یافته باشد.

روشن نکردن اخبار برای فهمیدن آن بسیار شگفت آور است. اما توییتر و فیس بوک در نوک انگشتان یکسانی زندگی می کنند که من برای تایپ کردن کلمات “توییتر و فیس بوک در نوک انگشتان من زندگی می کنند ، با استفاده از آن تایپ می کنم” – خوب ، تو من را فهمیدی – و یک رفلکس بدون فکر ، تقریباً خودمختار وجود دارد که می تواند مرا علی رغم خودم به آنجا منتقل کند. من اعتراف می کنم که این اتفاق امشب رخ داده است ، اما ، مصمم که نادان بمانم ، چشمانم را تاری می کنم و سریع عقب می روم. من واقعاً نمی دانم در آنجا چه اتفاقی می افتد و من با آن خوب هستم.

مانند اکثر ما ، اخبار رسانه های اجتماعی من تقریباً از افرادی تشکیل شده است که طرز تفکر آنها با من تلاقی دارد. اگر شب را به طرز پیچیده و پیچیده ای دنبال می کردم ، برای جشن یا حمایت به آنجا می رفتم. اما حتی نمی دانم – همانطور که فردا ممکن است هنوز ندانیم – خوب است که چشمهای خود را ببندیم ، استراحت کنیم و در پایین دست شناور شوم ، همه افکار را کنار بگذاریم ، و تسلیم خلا the شویم. من واقعاً هرگز روزه دار نبوده ام ، یا به عقب نشینی خاموش بپردازم ، یا کارهای زیادی انجام دهم که شامل انضباط شخصی باشد ، اما تصور می کنم این خاموشی چیزی شبیه به آن را احساس می کند ، وضعیت متفاوت آگاهی (غیر) آگاهانه تحمیل شده است. منظورم این است که بگویم ، من از گذراندن این شب در حالی که می دانم نیستم لذت می برم نه لذت بردن از این شب.

این به نوعی احساس آزادی می کند که می دانید کارهای بزرگی که دیگر نمی توانید در مورد آنها انجام دهید بدون اینکه دنبال کنید ، اتفاق می افتد. رسانه های فوری – باند اخبار فوری ، که اخبار بعدی آنها را منتشر خواهد کرد – کل روز حرف خود را می زنند. در جایی غیر از گوش ، صاحب نظران و پیش بینیگران اظهارات خود را می کنند ، خواه حرفی برای گفتن داشته باشند یا نه ، زیرا اگر تلویزیون از هر چیزی متنفر باشد ، هوای مطبوعی است. من ممکن است صدای این درخت را هنگام سقوط در جنگل نشنوم ، اما صبح می توانم در مورد آن بخوانم – TREE FALLS IN FOREST. صداها را توصیف می کنند – و تصویر آن را در آنجا ، در جنگل ، پایین مشاهده می کنید. با زمینه.

تاریخ به زودی به من خواهد رسید.

منتشر شده در Politics