رفتن به نوشته‌ها

دانشمندان سفیدپوست سیاه نمایی می کنند: دولزال به جسیکا کروگ

به عنوان یک کشور ، ممکن است به سمت آگاهی بیشتر در مورد سیاهی حرکت کنیم ، اما برای بیشتر آمریکایی ها آگاهی سیاه همچنان یک معما است. ما ، مردم ، چنین خواسته ایم: در بیشتر تاریخ ما ، نژادپرستی ما را ترغیب کرده است که کلیشه ها ، تحریف ها و مفروضات حامی را برای درک واقعی افراد سیاه پوست جایگزین کنیم.

این روزها ، در حالی که سفیدپوستان با چگونگی یادگیری در مقیاس بزرگ دست و پنجه نرم می کنند ، ما تا حدودی با یک مشکل جدید روبرو شده ایم: افراد سفیدپوست که خود را سیاه نشان می دهند – آنچه من “passe noir” می نامم. آنها تمایل دارند در موقعیت های شغلی که معمولاً توسط سیاه پوستان اشغال می شود – معدود موقعیت شغلی که معمولاً به خود اختصاص می دهند – در ابتدا و به ویژه برجسته راشل دولزال ، زن سفیدپوست در Spokane که در سال 2015 مشخص شد به عنوان رئیس سیاه پوست NAACP محلی در حال گذر است. در این سال جسیکا کروگ از دانشگاه جورج واشنگتن ، استاد مشهور مطالعات سیاه ، وجود داشت که کتاب او با عنوان “مدرنیته های فراری” در کتاب تاریخ دیاسپورای آفریقا قرار دارد. اخیراً ، CV Vitolo-Haddad از تصدی پست تصدی پست در ایالت فرسنو منع شد ، زیرا مشخص شد که آنها به گفته خود این افراد بوده اند و به آنها اجازه می دهند مردم سیاه پوست باشند.

جالب ترین نکته این است که این افراد چقدر سریع محکوم کردند که اعمال خود – یا بی عملی – را فهمیدند. در مقاله ای آنلاین که در Medium منتشر شد ، کروگ از مقصر اصلی گناه نمایندگی خود به عنوان یک زن رنگین پوست خودداری کرد: “من باید لغو شوم”. دولازال نیز به همین ترتیب پشیمان بود. ویتولو-حداد برای “چرخش های اشتباه” آنها در سفر به درک نژاد عذرخواهی کرد. این دانشگاهیان که کاملاً در طبیعت ظلم سیاه پوستان تحصیل کرده بودند ، به سختی می توانستند عمل دیگری انجام دهند. و با این حال ، اصلاً چیزی نمی گفت

بنابراین ، این یک زیرمجموعه بسیار متقلب از نژاد تقلبی نژادی در یک صف طولانی از تقلبیان است که به قشرهای سیاه پوست برمی گردد. خیرخواهانه ترین خواندن passe noir آنها هنوز هم یک کنایه نگران کننده است: افراد سفیدپوست دلسوز و صادقانه احساس کردند که فقط با پوشاندن مخفی ، لیز خوردن یک هویت سیاه مانند یک لباس به جای اینکه با آن مانند یک مجموعه متمایز رفتار کنند ، می توانند به آگاهی سیاه خدمت کنند. به طور واضح آمریکایی ، تجربیات زندگی که باید بررسی شوند ، انجام نمی شوند.

از آنجا که ناراحت کننده و حتی مضحک است ، آشنا است. برای من شخصی است: خانواده من از نیواورلئان ، مردم کریول از بخش هفتم شهر هستند که از قدیمی ترین تمرین کنندگان گذر از آمریکا هستند ، البته از نوع مخالف. البته Passe blanc کاملاً متفاوت با عکس معکوس پست مدرن آن است. بیشتر کریول ها این کار را برای زنده ماندن ، برای حفظ شغل یا پرهیز از بسیاری از بی احترامی های جیم کرو انجام دادند. اگر کسی س askedال نکرد ، آنها چیزی نگفتند ، اما آنها همیشه با اضطراب مردم سفید و فهمیدن عواقب واقعی زندگی می کردند. هویت آنها “انتخاب” در واقع یک انتخاب نبود: آن را نژادپرستی مجبور کرد ، و گرایش به موقعیتی داشت ، نه وجودی.

اما همه گذر از محرمانه بودن و شرمندگی ما مشروط شده است که با Blackness ارتباط برقرار کنیم ، که بسیار عاطفی تر از علمی است. تئوری حیاتی نژاد ، عملکرد نژادی ، تقاطع – همه این عناوین ابزارهای مهمی هستند که نمی توانند با واقعیت های پیچیده مقایسه شوند زندگی می کرد زندگی سیاه گرچه این موردی نیست ، اما تجربه سیاه برای مطالعات سیاه بسیار اساسی به نظر می رسد ، شاید به همین دلیل است که برخی از سفیدپوستان نمی توانند در این زمینه احساس قانونی کنند ، مگر اینکه آن را جعل کنند.

“مدرنیزهای فراری” ، نوشته جسیکا کروگ ، یکی از گروه اخیر محققانی که اعتراف کرد “سیاه” را گذرانده اند.

(انتشارات دانشگاه دوک)

اصیل سیاه بودن در این کشور یک وسواس است ، چیزی که همه دکتراها و پرفروش ترین همدلی های دنیا نمی توانند به آن بپردازند. در حقیقت ، مدارک پیشرفته اغلب بر خلاف اصالت عمل می کنند. اما هر چقدر هم بیدار یا پایین باشند ، سفیدپوستی که ادعا می کنند سیاه پوست هستند (یا بگذارید فکر کنیم اینها هستند) به اندازه خودخواهی به هدف نمی پیوندند: اگر کار آکادمیک آنها تقریباً به همان اندازه طنین انداز نباشد آنها آن را به عنوان سفیدپوستان معرفی کردند. دیده می شود که بیرون از آن ایستاده اند و بسیاری از سفیدپوستان به شدت خواهان ورود به آن هستند.

یک کروگ تنبیه شده در مقاله متوسط ​​خود نوشت که او “تجربه زندگی به عنوان یک کودک سفید پوست یهودی در حومه شهر کانزاس” را طفره رفته است تا در طول زندگی خود هویت های مختلف سیاه را بدست آورد – “سیاهی آفریقای شمالی ، سپس سیاهی ریشه دار آمریکا ، سپس سیاهی برانکس ریشه در کارائیب. ” گرچه او نوعی هدف پرسه زنی بوده است ، اما واضح بود که کروگ “عبور کرده است” – اصطلاح Creoles به معنای عبور دائمی از یک هویت نژادی به دیگری است. عبور از آن نوعی مرگ است و به نظر می رسد این هدف کروگ بوده است: تولد دوباره به عنوان سیاه. “نوع” خاصی از سیاهی تقریباً کنار این نکته به نظر می رسید ، یعنی ترک سفیدی برای همیشه.

لورن میشل جکسون ، استاد ادبیات سیاه در دانشگاه نورث وسترن ، در یک قطعه در نیویورکر اشاره کرد که کروگ به طور غیرمستقیم از رنگ گرایی بهره برده است. بسیاری از اساتید در رشته وی سیاه پوستان با رنگ روشن هستند ، متناسب با الگوی تاریخی کرولهای با پوست سبک تر از نظر اجتماعی دارای مزیت بیشتری هستند و احتمال تحصیلات دانشگاهی را دارند. جکسون اظهار می دارد که کروگ با قرار دادن خود در آن طیف و بهره گیری از عدم تمایل عمومی به زیر سوال بردن ، شکافها را از بین برده است. حتی در زمینه ای که اصالت در آن می تواند مهم باشد ، دانشگاهیان هویت سیاه را از ارزش واقعی خود می گیرند: در دنیای بزرگتر ، چه کسی سیاه را معرفی می کند اگر مجبور نباشند؟

آنچه باعث آبشارهای این سال شد ، مرگ H.G “Hache” Carrillo ، داستان نویس و معلم محترمی بود که ادعا می کرد آفریقایی-کوبایی است. به نظر می رسد که فقط نیمی از واقعیت داشته است. او سیاه پوست اما آمریکایی بود و در دیترویت متولد شد. او نوع عبور با ظرافت بیشتری بود و بیشتر به شرم و احساس عدم کفایت رمزگذاری شده در سیاه پوستان آمریکایی صحبت می کرد. ما یک کاست را اشغال می کنیم که در کشورهایی که استعمار و برده داری وجود داشته است وجود ندارد ، اما جدایی و تخریب جیم کرو وجود ندارد. به عنوان یک نویسنده ، کارریلو می خواست خودش باشد ، اما گسترش یافت – سیاه در آمریکا ، اما در جای دیگری ریشه دارد. فرهنگ کوبا و لاتین این گستردگی را به او بخشیده بود. پس از مواجهه پس از مرگ ، فرار موفقیت آمیز وی از یک شخصیت آمریکایی آفریقایی تبار ، مردم شروع به بررسی دقیق نویسندگان دیگری کردند که در این همکاری همکاری کرده بودند.

مطالعات سیاه بیش از 50 سال یک رشته دانشگاهی بوده است ، مجموعه ای از موضوعات و رویکردهای در حال تکامل که از نظر تئوری برای همه باز است. و با این وجود ما اغلب مشکوک هستیم که کسی به طور مشروع به Blackness علاقه مند باشد و خود سیاه پوست نباشد. ما فکر می کنیم ، یک فرد سفیدپوست مانند آن باید یک طلسم داشته باشد ، یا یک پرورش آسیب زا باشد. همانطور که کروگ با کمال وقاحت ، حداقل تا حدی ، آنها حداقل “یک زالوی فرهنگی” هستند. اغلب این درست است.

یکی از دستورات برتری طلبی سفیدپوستان این است که علاقه سفید به سیاه پوستان فقط می تواند محتاطانه یا معاملاتی باشد ، هرگز صادقانه و مطمئناً هرگز درباره برابری. مشکل ویژه دانشمندان سفیدپوست مطالعات سیاهپوستان این است که اقتدار مورد نظر آنها می تواند مانند برتری باشد ، راهی دیگر برای سفیدپوستان است که می گویند آنها سیاه پوستان را بهتر از خودشان می شناسند. Passe noir یک میانبر نادرست در اطراف این معمای است ، اما معمای خود واقعی است و این کشور هرگز واقعاً علاقه ای به حل آن نداشته است.

همانطور که جنبش به دنبال اعتراضات جورج فلوید و گفتگوها به سمت عضوگیری از متحدان در یک پروژه مشترک تغییر می کند ، واقعیت این است که ما به افراد سفید پوستی احتیاج داریم که سیاه پوستی را از لحاظ پیچیدگی کاملاً درک و احترام بگذارند. ما به سفیدپوستان احتیاج داریم که شدیداً علاقه مند و نماینده چه چیزی باشند این مانند ، تجربه یک تجربه غیر معمول ، و شاید دشوار ، اما ضروری.

برای الهام بخشیدن ، ما می توانیم زندگی جانی اوتیس ، رهبر گروه مشهور را که از نژاد یونانی بود ، اما تمام حرفه خود را با سیاه پوستان شناسایی کرد – از نظر من ، تنها یک فرد سفیدپوست ، با یک ستون منظم در هفته نامه سیاه ، L.A. Sentinel. وقتی اوتیس “ما” را نوشت منظور او سیاه قوم بود ، اما خود را در جامعه جای داد زیرا در آن زندگی می کرد ، به روشهای بیش از یک. ورودی او موسیقی جاز و سپس R&B بود ، اما ارتباطات عمیق تر از این بود. او از نظر جسمی و غیره در آن فضای نادرست متحد سفید بودن که همسفر هم بود زندگی می کرد. او عبور نکرد زیرا او نبود ، بلکه عمدتا به این دلیل بود که سیاه پوستان او را نمی خواستند و نیازی به او نداشتند. او می دانست که این داستان برای هیچ کس مفید نیست.

کاپلان نویسنده همکاری در صفحات Times Opinion است.

منتشر شده در دانلود فیلم