رفتن به نوشته‌ها

خاطرات قرنطینه از نویسنده ریک براگ در آلاباما

تایمز از نویسندگان خواسته است آنچه را كه در انزوا انجام می دهند را دنبال كنند. روزنامه نگار و نویسنده برنده جایزه پولیتزر ، ریک براگ گزارش از آلباما ، جایی که لری مک مورتری ، جان پرین و ترنر فیلم کلاسیک او را به همراه مادرش ، 13 گربه و یک چوپان استرالیایی ، او را به عنوان شرکت در شرکت نگه می دارند ، اما فای ندارد. هیچ تاریخ مشخص نشده است زیرا زمان مهم نیست.

افراد مسن در اینجا می گویند این پایان جهان است ، اما من اینطور فکر نمی کنم. در غم و اندوه بزرگی که دارد ، این جهان متأسف برانگیخته خواهد شد.

هنوز هم ، اگر پایان است نزدیک ، من نمی خواهم وقت باقی مانده را تلف کنم. بنابراین من برخی از همینگوی ، و برخی دیکنز ، و سخنان یک کابوی قدیمی را بنام سام لیون ، از “آخرین تصویر نمایش” از لری مک مورتری خواندم.

… دیوانه شدن در مورد زن مانند او همیشه کار درست است …

من “رود سرخ” را تماشا کردم در TCM، و “لارنس عربستان” ، و “کلید لارگو” من شنیده ام که همفری بوگارت ، جانباز جنگ جهانی دوم ، به کارگردان Lionel Barrymore از قبر دور افتاده پسرش می گوید. من به سام کوک و پتسی کلین و برادران آلمان گوش کردم. و من از جری لی لوئیس چند پیانو خوش آب و برق صدا زدم ، زیرا من نمی دانم دنیا به پایان می رسد تا اینکه جری لی چنین بگوید.

عجیب ، که در این زمان مرگ واقعی ، احاطه شده توسط مبارزات بسیار ، در اینجا در پایان یک جاده طولانی در کوهپایه های آلاباما ، زمان زیادی برای کشتن وجود دارد.

کلید لارگو - 1948

ادوارد جی. رابینسون ، همفری بوگارت ، لیونل باریمور و لورن باکال در “کلید لارگو”.

(برادران وارنر / کوبال / Shutterstock)

ما در پایان این جاده خوش شانس هستیم. در تلویزیون می بینم که بیمارستان های پر ازدحام و زنان و مردان شجاع زندگی خود را در تجهیزات نامناسب ریسک می کنند و قلب من می شکند. من می شنوم که افراد باهوش در بیمارستانهایی که بیماران در راهروها می میرند ، برای کمک به آنها درخواست کمک می کنند.

فضای تنگ ، شلوغی ، تماس جسمی ، اکنون همه بسیار خطرناک هستند ، بنابراین من همانطور که به من گفته می شود ، انجام می دهم. من در وسط 40 هکتار روی ایوان می نشینم و سگ را تماشا می کنم ، یک چوپان استرالیایی ، برای یک قسمت بهتر از یک ربع مایل ، یک گربه توخالی را هدر می دهد ، قبل از اینکه گربه بدون اینکه کند شود ، یک کاج بلند را ترازو می کند. به نظر می رسد کارتونی است. سگ مدتی ناامید گربه را تماشا می کند ، ناامید می شود ، سپس قدم های خود را از طریق مرتع کوه باز می گیرد ، و باعث ایجاد مزاحمت برای آزار و اذیت قاطر در شکم بلند در چمن بهار ایستاده است. سپس او از تپه به ایوان ، برای حیوانات اهلی می رود. از طریق درب صفحه می توانم مادر 83 ساله ام را که در حال جمع شدن در رودخانه است آواز بخواند.

اینجا مشکل نیست.

اما فضا و زمان شما را دیوانه می کند.

در این گوشه از شهرستان کالهون هیچ اینترنت وجود ندارد ، پذیرش سلولی وجود ندارد ، مگر اینکه وزش باد فقط به روش صحیح و سایبان قطعات درختان برای یک یا دو لحظه ببندد تا سیگنال داخل آن شود.

این فقط من و مادرم و کاجهای خزنده ، و سگ ، 13 گربه ، دام و CNN … هستیم و ترس ، البته ، حتی در اینجا ، این ویروس به نوعی راه خود را در مسیر طولانی طی می کند.

برنامه

جری لی لوئیس در سال 1964 اجرا می کند.

(ITV / Shutterstock)

بیشتر و بیشتر ، من خودم را به صحبت با سگ می کشم. او یک سگ خوب و یک سگ باهوش است اما سگ جادویی نیست.

“چه کسی پسر خوبی است؟” من می پرسم.

هیچ چیزی.

“چه کسی بهترین پسر؟”

سکوت

“بهترین پسر در کل جهان کیست؟”

یک بار ، دو بار ، سه بار دم خود را روی ایوان انداخت.

من به او می گویم: “خوب ، خوب” و به او رسیدگی کنید.

در پایان دنیا نیازی به لکنت زبان نیست. او در حال حاضر برای ناهار خوری کوکتل می شود. من به او دو نفر می دهم ، و به همین دلیل او را خوشحال می کند ، شش مورد دیگر به او می دهم. او در پایان زمان شش پوند قرار داده است.

کمی نگرانم که برخی از رهگذران مرا با مکالمه با سگم ببینند ، اما هیچ گذرگاهی در زمان همه گیری وجود ندارد. فقط آرام و شرم آور به روشی که نمی توانم توضیح دهم ، وسط آن همه است.

مادرم گفت: “این نشانه است.”

گرفتاری ها فرو می روند. دولت ها سقوط خواهند کرد.

گفتم: “پس من از پرداخت صورتحساب آب خودداری می كنم.”

سگ دم خود را می پیچد. او دوست دارد در گفتگو باشد.

به او می گویم: “برو گربه دیگری را تعقیب کن.”

چند هفته اول انزوا به سرعت گذشت. من در حال پایان دادن مجموعه ای از مقاله ها برای انتشار در پاییز بودم ، و دلگرم کننده بود که به سمت آینده کار کنیم ، وقتی همه این کارها انجام شود ، به آن باز خواهیم گشت. من می دانستم که یک بار مهلت این کار برای مدتی تجاوز می کنم ، بنابراین وقتم را گرفتم. یک هفته طول کشید تا تأییدها را بنویسم. این دو پاراگراف بود … اما به زیبایی ساخته شده است.

سپس اوضاع کمی کند شد. بیشتر روزها خوب بود. من برای تهیه غذا برای دامها به کالای ائتلاف ولسوالی کالهون رفتم ، کاری که باید انجام شود ، همه گیر یا نه. من خط حصار را طی کردم و سیم را برای استراحت بررسی کردم؛ قاطر مادر و دو الاغ مینیاتور اگر می توانستند بر روی بره می روند. شلوارها همیشه به دنبال شروع نوعی مشکل هستند.

بعد از ظهرهای زیبا ، به تنهایی جاده های شهرستان را در وانت امتحان کردم. من همه چیز را از باند بزرگ گرفته تا راکبیلی ، اما نه کشور جدید ، که همه کلاه و بدون گاو است ، گوش کردم. اما حتی در یک جاده کشوری تنها ، از دست رفت و غم و اندوه فرو رفت. من شنیدم که آهنگساز بزرگ جان پرین درگذشته است که توسط ویروس گرفته شده است. Prine پادزهر همه موسیقی های بد در جهان ، تمام حرف های خالی بود. مورد علاقه من درمورد یک فضانورد میمون بود که پس از ناپدید شدن در سیاه چاله ، پس از برچیدن اتحاد جماهیر شوروی و برنامه فضایی آن ، دوباره به زمین سقوط کرد.

حالا جهنم پترزبورگ و پترزبورگ جهنم است
برای یک میمون فضایی که داستانی را برای گفتن دارد

من شنیده ام که بیل ویترز درگذشت. او قبل از اینکه بدانم شیار چیست ، به من نشان داد که چگونه می توانم شیار ببندم.

من می خواهم این خبر را منتشر کنم ، که اگر احساس خوبی داشته باشد از این استفاده می شود
اوه شما فقط از من استفاده می کنید ، تا زمانی که از من استفاده نکنید

عکس بیل THEERS

بیل ویترز

(ژیل پتارد / ردفنس)

برای من اتفاق افتاد ، جایی در کنار آن روبان های باریک آسفالت ، که تقریباً در مورد هر خواننده ای که دوست داشتم مرده بود ، از جمله در حدود 3/16 از لینورد اسکینرد ، و این باعث شد که من دوباره غمگین باشم.

من سوار شدم تا خورشید غروب کرد و شب طولانی در آنجا مستقر شد. شبهایم طولانی تر از بیشتر است. من هرگز خوب نخوابیده ام. مدت زمان زیادی از غروب خورشید تا 3 یا 4 صبح است ، بنابراین من برای مخفی کردن به قفسه کتاب بازگشتم. من “Lonesome Dove” مک مورتری را دوباره خواندم زیرا یکی از موارد مورد علاقه من در طول زندگی است و به دلیل ضخامت آجر آگوستا است. اگر شما زمان را می کشید ، یاد گرفتم ، یک حجم باریک بیش از حد روز را خیره می کند.

“نیش سفید” و “ندای وحشی” لندن را دوباره خوانده ام. من دوباره بخوانم ، تا مرا از زمان ساده تر و امن تر یادآوری کنم ، از کتاب های پسرانی ، “Old Yeller” و “Savage Sam”. سگ من ، Speck ، روزی زندگی نامه خود را خواهد داشت. اگرچه من کاملاً مطمئن هستم که یک حجم باریک بیشترین چیزی است که می توانیم از پشت پوزش وی امیدوار باشیم.

خواندم و خواندم ، اما دیر یا زود ، مجبور شدم دوباره با جهان روبرو شوم. من به راه دور تلویزیون رسیدم و به CNN و اخبار محلی رسیدم تا ببینم چه چیزی تغییر کرده است ، تا منتظر آن درخشش امید باشم.

من نمی خواهم از این ، از همه قهرمانی کارکنان بهداشت و درمان و رنج افراد آلوده غافل باشم. من مانند بسیاری از آمریکایی ها ساعت ها آن را تماشا می کنم. من قبلاً در زندگی دیگری در مورد چیزهایی مثل این می نوشتم. من برای کسانی که اکنون این کار را انجام می دهند ، می کشم. این هیولا چیز جدیدی است

سرانجام دوباره پنهان می شوم ، این بار با ریموت کنترل که در دست من است چشمک می زند. اما چیز زیادی وجود ندارد که امید به انسان را تقویت کند. من آخرین چیزی را که می بینم نمی خواهم یک نمایش درمورد افرادی باشم که در لباس زیر پاچه ای ، لخت برهنه ، “برهنه و ترساندن” یا نمایشگری که باعث سرگرمی مردم و بدبختی های آنها می شود ، یا نمایش جدیدی که مردم در آن می خورند. تركيه هاي بحران موشكي كوبا.

من حدس می زنم ، در اینجا در پایان زمان ، من فقط یک خرگوش هستم.

می دانم روزی پایان این کار وجود خواهد داشت. تا آن زمان ، من به گذشته خواهم رفت ، سیاه و سفید ، جایی که نیکی در ما ، با بازی Barrymore ، به گانگستر رهبر ، ادوارد جی رابینسون ، بی خیال خیره شده است.

منتشر شده در دانلود فیلم