رفتن به نوشته‌ها

تقدیر: یان موریس دنیا و لس آنجلس را تسخیر کرد

قدردانی

جان موریس

اگر کتابهای مرتبط با سایت ما را بخرید ، ممکن است تایمز کمیسیونی از Bookshop.org بدست آورد که هزینه های آن از کتابفروشی های مستقل پشتیبانی می کند.

یان موریس ، روزنامه نگار و مسافر نویس اهل ولز که جمعه در سن 94 سالگی درگذشت ، شاید بیشتر بخاطر خاطرات “معمای” در سال 1974 شناخته شود ، كه تصمیم وی برای انجام جراحی تغییر جنسیت را شرح می دهد. با این حال ، برای من نویسنده – که 46 سال اول زندگی خود را به عنوان جیمز موریس گذرانده است – را باید به خاطر نوشتن یکی از بهترین مقاله ها در مورد لس آنجلس فراموش کرد.

موریس “Los Angeles: The Know-How City” در رولینگ استون در سال 1976 منتشر شد و در کتاب مقالات سفر “مقصد” در سال 1980 گردآوری شد. (من آن را در مقاله “نوشتن لس آنجلس: یک گلچین ادبی” تجدید چاپ کردم).

“[T]شهر او “،” می نویسد ، “واقعاً از خاک خود سرچشمه می گیرد ، دارای یک مکان واقعی نبوغی است و نوعی نقطه اشتعال غیر قابل تعویض را تشکیل می دهد: نقطه ای روی نقشه ، جایی که نیروهای فکری ، جسمی و تاریخی تاریخ آمریکا برای تولید – خوب ، احتراق ، چه چیز دیگری؟ “

وقتی موریس از کلمه “احتراق” استفاده می کند ، منظور او البته خودرو است. اما او علاقه ای به تروپهای خسته که فرهنگ اتومبیل به عنوان نمادی از سطحی نگری ما می شود ، ندارد. در عوض ، موریس در حال تأمل در اصالت شهری است که خود را می شناسد. چنین حساسیتی در مرکز “The Know-How City” قرار دارد: لس آنجلس بی تکلف ، تعریف شده توسط “سخت کوشی قدیمی ، به سبک قدیمی”.

من مدتهاست که به لس آنجلس نیز از این طریق فکر کرده ام.

شهر ما شهری است که در یک کاسه شن و ماسه و قطران ممتاز با خطوط گسل ، در محیط زیست با آتش سوزی مستعد خشکسالی نشسته است. ما در اینجا به عنوان یک عمل اراده ای ادامه می دهیم. فقط آزادراه ها یا قنات را در نظر بگیرید – پروژه های عظیم زیرساختی که نیاز به تخصص و چشم انداز دارند – یا دستگیره ها و نجارها و برق کاران در یک مجموعه ، که بدون آنها کارخانه به اصطلاح رویایی نمی توانست وجود داشته باشد.

موریس گفت: “همه مکانیسم های لس آنجلس مانند كارآموزان این امور هستند: چراغ های ربات و دوربین های تلویزیونی ، هلیكوپترهای مكنده ، پمپ های روغن زحمتكش مانند بردگان در سطح شهر خم می شوند ، یا تلسكوپ های بزرگ كوه. ویلسون ، در بالای درختان مخروطیان خود ، که در سالهای قبل از جنگ جهانی دوم ، دانش کلی انسان نسبت به جهان فیزیکی ما را بیش از دو برابر افزایش می دهد. “

به عبارت دیگر ، لس آنجلس محصول قصد است. لس آنجلس یک موفقیت بزرگ است. کنایه از این است که یک بازدید کننده ، از بین همه مردم ، باید این را درک کند. این یک غریبه با کیفیت است که اما پس از آن ، این همان چیزی است که ما از یک نویسنده سفر می خواهیم – دقت چشم تازه – و موریس آن را با شکوه فراوان در اختیار داشت. وی در کتاب “The Know-How City” ، شهر را آنگونه که هست توصیف می کند ، نه آنگونه که معمولاً سو mis برداشت می شود: منظره ای از اختراع در مقابل دوبارهاختراع ، که در آن ما می توانیم برای رشد به خودمان کار کنیم.

چیزی مشابه ممکن است در مورد موریس گفته شود ، که زندگی و حرفه او گواهی بر این ایده بود. او به عنوان افسر اطلاعات در جنگ جهانی دوم خدمت کرد و برای صعود ادموند هیلاری به کوه برای تایمز لندن گزارش داد. اورست در سال 1953. او از طریق همه چیز به همسرش در مورد بدشکلی جنسیتی خود ، که از کودکی تجربه کرده بود ، اعتماد کرد. او در پاراگراف شگفت آور آغازین “معما” می نویسد: “من سه یا شاید چهار ساله بودم ،” وقتی فهمیدم كه در جسمی اشتباه به دنیا آمده ام و واقعاً باید یك دختر باشم. من لحظه را به خوبی به یاد می آورم و اولین خاطره زندگی من است. “

“معما” اینگونه بود که من در مورد موریس شناختم. این اولین روایت تراجنسی بود که خواندم. در اوایل دهه 1970 ، این بیانیه انقلابی بود ، اگرچه ، همانطور که او به راحتی اعتراف کرد ، موریس خودش انقلابی نبود. وی در مقدمه چاپ مجدد خاطرات خود در سال 2001 نوشت: “عشقهای من همان عشقها هستند” ، “خانواده ، کار من ، یکی دو دوست ، کتابها و حیواناتم ، خانه ام بین کوهها و دریا.” آنچه او توصیف می کند تداوم روح ، تداوم انسانیت است.

من می خواهم پیشنهاد کنم که این باعث شده است که موریس نویسنده قابل توجهی باشد – نه تنها قدرت مشاهده بلکه همدلی او. او به سمت مردم و همچنین به مکانها کشیده شده است ، یا شاید دقیق تر از همه این باشد که بگوییم او مکان را از طریق فیلتر هویت درک کرده است. او یک بار درباره تریست نوشت: “من اولین کسی نیستم که شهر را با وجود هیچ چیز عجین می کنم.” “… کسانی که آن را بهتر می دانند اغلب به نظر می رسد که آن را نه فقط به عنوان یک شهر بلکه به عنوان ایده ای از یک شهر به صورت تصویری می بینند ، و به نظر می رسد که تأثیر ضعیفی در تمثیل بر ما داشته باشد.”

این یک نثر شگفت انگیز است ، و ماهرانه از استعاره به شخصی می رود. کلید اصلی آن عبارت “کسانی از ما” است که موریس با آن هم بیعت خود را روشن می کند و هم از خواننده می خواهد که به او بپیوندد. چیزی مشابه در “The Know-How City” اتفاق می افتد که در صفحات آخر آن از قدردانی به چیزی پیچیده تر تبدیل می شود.

“به ما می گوید ،” و به طور غیر منتظره ، “وقتی احساساتم را در مورد این شهر خارق العاده و همیشه حیرت انگیز بررسی می كنم ، متوجه می شوم كه آنها به طور جدایی ناپذیری با حسرت شلیك شده اند. به نظر من این یک واکنش معمول نسبت به لس آنجلس نیست و من تا حدودی به این دلیل منتقل شده ام که خودم از یک تمدن موقتاً پریشان آمده ام. “

موریس این حق را داشت. لس آنجلس موقتاً از هم پاشیده است. اما او فهمید که همین امر در هر مکان نیز صادق است. هر مکان ، بله ، و هر فرد ، همه ما در یک روند ثابت تبدیل شدن هستیم. این ایالتی بود که موریس از آن زندگی کرد و نوشت ، “[t]از طریق هرج و مرج آشکار به اقتدار مسلم. “

اولین سردبیر و منتقد کتاب سابق روزنامه تایمز است.

منتشر شده در دانلود فیلم