رفتن به نوشته‌ها

تقدیر: پام هوستون از نویسنده “Horizon” ، باری لوپز

قدردانی

باری لوپز

اگر کتابهای مرتبط با سایت ما را بخرید ، ممکن است تایمز کمیسیونی از Bookshop.org بدست آورد که هزینه های آن از کتابفروشی های مستقل پشتیبانی می کند.

باری لوپز گفت: “ما سازندگان الگو هستیم ،” و اگر الگوهای ما زیبا و پر از لطف باشد ، آنها قادر خواهند بود شخصی را كه جهان برای او از هم پاشیده و نابسامان شده است ، از زانو درآورند و زنده كنند. “

به هر حال ، این چیزی است که من شنیدم ، به هر حال ، یک بعد از ظهر ژوئیه ، در یک اتاق با جداول تناوبی روی دیوار در دانشگاه اقیانوس آرام ، در طی یک اقامت تابستانی 10 روزه که در آن من و دیگران ، از جمله همسر باری ، دبرا گوارتنی ، و حتی گاهی باری خود ، به نویسندگان جوان در مورد کار خود آموخت. آن روز کلمات او را در جیبم فرو کردم و آنها را با خود بردم. من آنها را نقل قول می کنم – احتمالاً نادرست – هر بار که بر اهمیت فرم و ساختار برای نویسندگانی که با آنها کار می کنم تأکید می کنم ، زیرا سعی می کنم آنها را متقاعد کنم که زبان چیزی بیش از کامیون تخت است که شما معنای داستان خود را بر روی آن ارائه می دهید ، آن شکل و زبان در ترکیب ساختن معنی ، درست همانطور که اشکال موجود در طبیعت زمین را می سازند.

در طول زندگی ، من و باری فقط تعداد انگشت شماری از شام و گفتگو ، تعداد کمی کلاس درس و ماشین سواری را با هم تقسیم کردیم ، اما دو چیز باعث شد که ما عمیق و خوب یکدیگر را بشناسیم ، حتی اگر هرگز به طور مستقیم از آنها صحبت نکردیم. مانند باری ، من در کودکی مورد آزار جنسی قرار گرفتم و همچنین مانند او ، حتی در آن سن حساس فهمیدم که به همان اندازه که می توانم از آن وحشیگری ها شفا بگیرم ، این طبیعت طبیعی است که اجازه می دهد آن شفابخشی . چند دهه و یک قاره جدا از هم ، به من و باری این درک رسیده بود که اگر ما زمان کافی را برای یادگیری زمین صرف کنیم و – این مسئله بسیار مهم است – اجازه می دهیم در عوض ما را بیاموزد ، آنچه را که بوده است به ما پس می دهد از ما گرفته شده است (و این کلمات باری است): توانایی بیان معنای ما در جهان است.

از زمان مرگ باری در روز کریسمس ، من بیشتر از همه به الگویی فکر کردم که او برای ما که سعی در نوشتن در مورد رابطه خود با زمین دارند ، ایجاد کرد. او به قطب شمال ، گالاپاگوس ، کنیا ، گرند کنیون ، قطب جنوب ، نامیبیا ، دشت نولاربور استرالیا سفر کرد ، نه برای دیدن آنها بلکه برای دیدن فرا گرفتن آنها او خیلی چیزها می دانست ، اما من فکر می کنم آنچه بیشتر از همه او را تحسین کردم این است که او همچنین آنچه را که نمی دانست نمی دانست. او اغلب می گفت که اجازه می دهد تا در زندگی خود رمز و راز داشته باشد ، آنچه را که نمی دانید بپذیرید ، این است که به خودتان آزادی خارق العاده ای بدهید. یکی از اهداف سفر او ، نوشتن او ، اجازه دادن به تعمیق این معما بود.

او می دانست چگونه گوش کند ، چگونه وارد اتاق شود و ساکت باشد و منتظر بماند. او تمام زندگی خود را صرف گوش دادن کرد – به زمین ، البته ، و همچنین و به ویژه برای مردم بومی این سرزمین ، افرادی که 5000 یا 10،000 یا 20،000 سال به طور پایدار از زمین مراقبت می کردند. او تاریخ عمیق و زمینی آنها را شناخت و به آنها احترام گذاشت ، می دانست که آنها در مناظر اطراف خود بهتر سازگار می شوند ، نحوه زندگی آنها را “در یک نوع وحدت اخلاقی با مکانی” که “پیوندهای آنها با زمین بسیار زیاد است” تحسین کرد. اخلاقی به عنوان بیولوژیکی. ” وی شیوه زندگی آنها را “دفاع بنیادی انسانی در برابر تنهایی” خواند.

برای چندین دهه ، باری از فروپاشی آب و هوا و سرنوشت کره زمین ناامید بود. او همچنین نسبت به مکالمه هایی که ممکن است با یکدیگر در برابر یک فاجعه داشته باشیم عمیقا کنجکاو بوده است ، برخلاف هر بشریتی که شناخته باشد. او در واقع اصرار داشت که ما این مکالمات را داریم. آخرین کتاب او ، “افق” ، یک اوج شکوهمند و ویرانگر زندگی و یادگیری زندگی او ، ما را با ملایمت و سرسختی به این واقعیت رهنمون می کند که احتمالاً ما از فروپاشی آب و هوای آینده دستگیر نخواهیم کرد و زنده نمی مانیم ، و بنابراین نحوه برخورد با دیگری و این سیاره در این میان ، چگونگی بیان داستان زمین ، بسیار مهمتر از آنچه تصور می کنیم (نه کمتر) است. وی گفت: “همه آنچه كه ما را در كنار هم نگه داشته است ، داستان و شفقت است.”

عصر روز که باری چیزی راجع به اینکه ما سازنده الگو هستیم گفت ، بعد از کارگاه ها و شام ها و قرائت ها ، من بعضی از اعضای هیئت علمی را برای یک دوره شب آخر با موستانگ کانورتیبل اجاره ای قرمز خود (حادثه انتساب) جمع کردم تا ملکه لبنیات که در بزرگراه حدود 10 یا 12 مایل دورتر نشسته است. از بین افراد جمع شده ، به ویژه یادم می آید که باری از احتمال وجود یک پارفه بادام زمینی باستر هیجان زده بود. اکثر بقیه فقط هیجان زده بودند که برای یک دقیقه از دانشگاه بیرون بیایند. تابستان بسیار خوبی بود در دره Tualatin در Oregon ، جیرجیرک ها در مزارع آبیاری آواز می خواندند ، و هنگامی که از ردیف جنگل های قرمز دانشگاه بیرون آمدیم ، دیدیم که ماه بیش از انگورهای شراب و توت فرنگی طلوع کرده است. و خردل دبرا گفت: “به ماه نگاه کن ، باری” ، که این سوال را ایجاد کرد: آیا بقیه ما در ماشین حتی می توانیم ماه را مثل او ببینیم؟ اما ، البته ، او قبلاً آن را دیده بود ، در حال مطالعه آن بود ، همانطور که همه کارها را انجام داد ، مانند هر یک از ما.

در “Arctic Dreams” باری نوشت: “برای برخی از افراد ، تصور می کنند که آنها پایان نمی یابد جایی که مرز پوست با جهان مطابقت دارد. با رسیدن حواس آنها به زمین ادامه می یابد. اگر سرزمینی که در آن زندگی می کنند با توسعه صنعتی به طور خلاصه تغییر شکل داده یا سازماندهی مجدد شود ، این امر باعث درد روانی آنها می شود. ” او درمورد مردم اینویتی که در قطب شمال ملاقات می کرد می نوشت و من همچنین معتقدم که او در حال توصیف خود ، و من و هر کس دیگری بود که به ضرورت ، زمین را به بزرگسالی سپرد.

در حقیقت ، هیچ یک از ما میتوانست ماه را همانطور كه ​​باری آن شب را دید ، ببیند ، زیرا هیچ كدام از ما دیدن او را به اندازه طولانی یا سخت تر از آن تجربه نكرده ایم. اما گروهی از نویسندگان که مدت کوتاهی از محل سکونت وزارت امور خارجه آزاد شدند ، کافی بودند که ساکت باشند ، ماه را مطالعه کنند و منتظر بمانند تا داستانش را برای ما تعریف کند. بالاخره باری درست در کنار ما بود و به ما نشان می داد که چگونه.

هوستون نویسنده کتاب “Deep Creek: Finding Hope in the High Country” است.

منتشر شده در دانلود فیلم