رفتن به نوشته‌ها

تاریخ غافلگیرکننده “The Compton Cowboys”

باشگاه کتاب لس آنجلس تایمز در حال خواندن است: “کامپتون کابوی ها: نسل جدیدی از کابوی ها در قلب مرکزی آمریکا”. در اینجا گزیده ای است.

همیشه تعجب می کردم که چرا من هرگز در مورد كابوی های سیاه و سفید در هیچ یك از کلاس های مدرسه ابتدایی من در هانتینگتون پارك ، شهری در جنوب شرقی لس آنجلس آموخته ام. تنها کابویهایی که از آنها یاد گرفتیم سفید پوست بودند. به ما آموخته می شد که آنها از مسیرهای پیاده روی ، گاوهای گله دار سوار می شوند و گهگاهی با راهزنان و بومیان آمریکایی درگیری های تفریحی می کنند. حتی خانم سندرز ، یک زن سیاه پوست و معلم مورد علاقه من ، هیچ وقت از کابوی سیاه سیاه نام نمی برد. تاریخ غرب تا آن زمان منحصراً سفید رنگ به نظر می رسید. اندكی می دانستم گروه هایی در نزدیكی كمپتون وجود دارند كه سعی می كنند كابوی های سیاه را دوباره وارد كتاب های تاریخ كنند.

اما همیشه چیزی کمی به نظر می رسید. احساس می کرد ما زندگی مردانی را جشن می گیریم که غالباً از طریق جوامع بومی در غرب وحشت کرده اند. بعداً یاد خواهم داد كه كابوی ها ، مردهای سفید پوست بودند كه با سكوت بی پروا به شهرها می رفتند و دنباله ای از ویرانی را پشت سر می گذاشتند. هیچ کدام از آن ها به خوبی با من ننشسته اند. من بچه ای بودم که با پریدن روی میز و فریاد زدن اینکه کریستوفر کلمب “قاتل” بود و باعث شکسته شدن هزاران انسان بومی در سراسر قاره آمریکا شد ، جشن سالانه شکرگذاری در مدارس را در کلاس سوم مختل کردم. این حادثه به حالت تعلیق دو هفته ای به من رسید اما یک کودک برجسته از مادر آن بیست و شش ساله من ، که به عنوان دکتری در بسیاری از محافل عدالت اجتماعی فعال بود ، به من کمک کرد. دانشجوی ادبیات در دانشگاه کالیفرنیا ، لس آنجلس.

یک ژاکت کتاب برای

وقتی اولین بار در مورد کابوی سیاه سیاه و سفید در کامپتون یاد گرفتم ، این همه به سردرگمی واقعی افزود. من شش ساله بودم و من و مادرم یک شنبه بعد از ظهر به سمت Compton Swap Meet می رفتیم. وقتی او مشغول خواندن یا نوشتن یا پایان دادن به دوره های آموزشی خود نبود ، ماما به عنوان سرور پارکینگ در یک هتل خیالی در سانتا مونیکا کار می کرد. در نتیجه ، من زمان زیادی را با خاله هایم گذراندم که نزدیک خانه ما کار می کردند. تعطیلات آخر هفته بعضی مواقع تنها زمانی بود که من و مادرم به دیدن همدیگر می رفتیم.

سال 1991 بود و ما در خانه ای سه خوابه زندگی می کردیم که با مادربزرگم ، دو عمه ، دایی و دو پسر عموی مشترک داشتیم. اگر در همسایگی ما زندگی می کردید ، احتمال می داد آهنگ معروف رپ Chicano ، آهنگ “La Raza” با صدای بلند روی بلندگوهای شخصی یا بلندگوهای اتومبیل پخش شود. اگر در واتس یا کامپتون ، واقع در حدود ده دقیقه دورتر زندگی می کردید ، به احتمال زیاد می توانستید یک ضبط N.W.A مانند “Express Yourself” یا صداهای نفس گیر تدی پندگرگرا را که از کادیلاک چشمک زده سر قدیمی پیر می شود ، بشنوید.

در آن زمان ، جنوب مرکزی و شهر کامپتون کاملاً درگیر بودند. خشونت باند اغلب به میزان قتل های زیاد منجر می شد ، همه گیر شدن کوکائین باعث از بین رفتن خانواده ها می شد ، و افزایش نرخ بیکاری باعث می شد خانواده های سیاهپوست به جستجوی شغل و مسکن ارزان قیمت در شهرهای خارج از لس آنجلس مجبور شوند منطقه را ترک کنند. در همین زمان ، مهاجران مکزیکی که در حال فرار از نزول بازارهای اقتصادی مکزیک بودند ، به آرامی در همان جوامعی که مردمان سیاه پوست را ترک می کردند ، مهاجرت می کردند ، که بعضی اوقات باعث تنش های نژادی می شد. سیاه پوستان غالباً مهاجران مکزیکی را به سرقت مشاغل و به دست گرفتن محلات خود سرزنش می کردند ، در حالی که مکزیکی ها – که گاه با ایده های از پیش خود در مورد سیاهی وارد این محله ها می شدند – غالباً همسایگان سیاه خود را به دلیل سخت کوشی ناسازگار می کردند. هر دو کلیشه ریشه در سوء تفاهم های عمیق و تصاویر نادرست پیش بینی شده توسط رسانه ها داشتند.

هر وقت مادر من و من به کامپتون سوار می شدیم ، او به من دستور می داد که درهایمان را قفل کنیم و مطمئن شویم که پنجره های ما بسته شده است زیرا ما در مسیر قطارها در خیابان Alameda می رفتیم که به عنوان یک مرز طبیعی بین جامعه قهوه ای که من در آن زندگی می کردم و مشکی که سوار آن شدیم. در آن روزها كارجنكس مكرر بود و چند تن از بستگان من در این سالها قربانی انواع مختلف سرقت شده بودند و همین امر باعث می شد كه مادرم با احتیاط رانندگی كند.

هرچند که بزرگتر شدم ، فهمیدم که اقدامات احتیاطی که وی انجام می داد ، اغلب ناشی از مسائل عمیق تر است. برخی از افرادی که من آنها را به دوستان و خانواده خود می شناسم ، در عقاید نژادپرستانه خود در مورد سیاه پوستان نگه داشته شده اند. نامزدها ، اصطلاح شرم آور اسپانیایی که برای توصیف مردم تبار آفریقا استفاده می شد ، اولین کلماتی بود که تاکنون در مورد سیاهپوستان شنیده ام. من در حال دریافت این پیام بودم که مردمی سیاه خطرناک و مستعد خشونت هستند ، اما با این وجود ، من ارتباط کاملی با کامپتون احساس کردم.

به عنوان فرزند یک پدر آفریقایی آمریکایی که من تا اوایل دهه بیستم با آنها واقعاً ملاقات نکردم ، شنیدن این توهین به مردم سیاهپوست من را وادار کرد تا با این فکر که بخشی از میراث من را پشتیبانی می کند در حالی که سایر قسمت ها می توانم حساب کنم. اسلحه شده است من با پدرم هیچ تماسی نداشتم و به همین دلیل هیچ ارتباطی با خانواده سیاه پوست من نداشتم. این امر باعث شده است که درایوهای ما به کامپتون پیچیده تر از آنچه به نظر می رسد باشد. به من آموخته می شد که افراد سیاه پوست خطرناک هستند و همین باعث می شود باور کنم که من در واقع خطرناک هستم ، اما درایوهای ما نیز به من این فرصت را می دادم که خواب ببینم: هربار که به کامپتون سوار می شدم ، ساده لوحانه اعتقاد داشتم که ممکن است به طور جدی وارد شوم. پدر من یا یکی از بستگان سیاه دیگر جهان بینی من کوچک و محدود بود و از نظر من کامپتون تنها مکانی بود که مردمان سیاه پوست در آن زندگی می کردند. من وقتی در بلوار لانگ بیچ در خیابان بلوار مارتین لوتر کینگ جونیور و در زیر 105 بزرگراه آزادراه به سمت جنوب سوار می شدیم ، از پنجره اتومبیل خود سوار شدم و جنایاتی را که افراد جامعه من درباره آن صحبت می کردند را نمی دیدم. در عوض ، خانواده ام را دیدم.

در خلال برخی از درایوهای آخر هفته ما ، گاوچرانهای سیاه کامپتون را در تقاطع های مختلف می بینم. گاهی اوقات آنها را می دیدم که سوار اسب های خود در امتداد مسیر قطار در خیابان Alameda بودند که کالا را از اسکله های حمل و نقل در لانگ بیچ به مرکز شهر لس آنجلس و برعکس حمل می کردند. “به گاوچرانهای سیاه نگاه کنید ، موضوع ،مادر می گفت وقتی که در حیرت خیره می شد ، در حالی که در خیابان می خواست به آنها نگاه کند. من به آنها نگاه می کنم و با ساده لوحانه از خودم می پرسم ، “آیا مردان این خانواده ها خانواده من هستند؟”

ما در مجذوب خود تنها نبودیم. گاوچرانها showstopp بودند. اتومبیل ها از بین می رفتند و رانندگان هنگام تحریک گذشته ، تحسین می کردند. تنها رقابت آنها کلوپ های اتومبیل کلاسیک بود که هر آخر هفته در سال 1964 شورولت ایمپالاس یا ال کامینو سوپر اسپرت در خیابان های یکسان حرکت می کردند.

گاوچرانها نسبت به آنها جذابیتی داشتند که فراتر از کلمات بودند. آنها به نظر می رسد اثیری – مانند ابرقهرمانان در پشت موجودات عارفانه که من تصور می کردم با زبانی ناشناخته برای من ارتباط برقرار می کنند. این مردها با کابوی معمولی “کلاسیک” متفاوت بودند – مردانی سفید پوست که من در تلویزیون در فیلم های کلینت ایستوود یا تبلیغات مارلبورو در جایی از غرب دیده ام که سیگار در دهانشان است. تنها تصویری دیگر از گاوچرانانی که من دیده ام مردانی مکزیکی بود که سوار اسب شدند و در زادگاه مادر مادر ماگدالنا ، یک شهر کوچک کوچک روستایی پر از رانچروها در ایالت جالیسکو. دیدن گاوچرانهای سیاه سوار در یک محله شهری مانند کامپتون فوق العاده تحول آمیز بود. این مخالف هر ایده معمولی بود که من در آن زمان داشتم. اینها کابوی هایی نبودند که در کتابهای تاریخ خودم یاد گرفته ام یا در صفحه بزرگ دیده ام ، اما با این حال که تماشای آنها را در هنگام غروب در همان خیابان های پشتی که سوار رپر هایی مانند Eazy-E و دکتر Dre بودند سوار می شدم ، تماشا می کردم ، چیزی را شناختم. ذاتی کابوی ها که در هر فیلم غربی و هر آهنگ هیپ هاپ وجود داشتند: این مردان سیاه پوست غیر همسو ، مستقل و قوی بودند. آنها به توجه فرمان می دادند و روحیه عصیانگری را تجسم می کردند و از همه مهمتر کاملاً الهام بخش بودند.

سالها بعد ، به عنوان یک نیویورک تایمز خبرنگار ، من به گروهی از مردان سیاه پوست که خود را گاوچران کامپتون می نامیدند ، رسیدم. این گروه مانند پیشینیان خود ، با روحیه آزاد و عصیانگرایی ، همچنان سوار بر اسبها در خیابانهای شهر ادامه می دادند. همه آنها یاد گرفتند که چگونه در وسط مزارع ریچلند کامپتون ، در مزرعه سوار شوند. این گروه اما برای تفریح ​​بیشتر از اسبهای سواری کار می کرد. آنها برای رهایی از برخی از خطرات زندگی در خیابان و زندگی در باند و به عنوان راهی برای بهبودی از آسیبهایی که جان آنها را فراموش کرده بود سوار اسب می شدند. شعار آنها این همه گفت: ”خیابانها ما را بالا برد. اسب ها ما را نجات دادند. ” میخواستم بیشتر یاد بگیرم

گزیده ای از کتاب THE COMPTON COWBOYS: نسل جدیدی از گاوچرانها در قلب مرکزی شهر آمریکا توسط والتر تامپسون هرناندز. کپی رایت © 2020 توسط والتر تامپسون-هرناندز. از ویلیام مورو ، اثری از ناشران HarperCollins. چاپ مجوز با اجازه.

If You Go: Club Book

والتر تامپسون-هرناندز ، نویسنده “کامپتون کابوی ها ،” به مکالمه با خبرنگار L.A. Times Book Club می رود فرشته جنیگز.

چه زمانی: 7 پ.م. 24 ژوئن

جایی که: اجرای مجازی رایگان رویدادهای زنده در صفحه فیس بوک لس آنجلس تایمز و YouTube.

اطلاعات بیشتر: latimes.com/bookclub

منتشر شده در دانلود فیلم