رفتن به نوشته‌ها

اندرو اسکات در نمایش “سه پادشاه” Old Vic پیروز شد

یک روز در ماه جولای در صف یک ساعته اینترنت قرار گرفتم که می توانم بلیط نمایشنامه ای را بخرم که از نویسنده ای که نامش برای من معنی کمی داشت ، چیزی درباره آن نمی دانستم. این صورتحساب خاموشی آندرو اسکات بود که باعث شده بود بسیاری از ما معلق در لپ تاپ های خود ، کارت اعتباری در دست داشته باشیم.

عنوان این اثر ، “سه پادشاه” این سوال را برای من ایجاد کرده بود که آیا ممکن است موضوعی کتاب مقدس در این درام جدید توسط استفان برزفورد وجود داشته باشد؟ اطلاعات عمومی بی نقص بود. تنها چیزی که من به طور قطع می دانستم این بود که تولید ، بخشی از ابتکار “Old Vic: In Camera” ، قرار است به صورت زنده از مکان معروف لندن به صفحه نمایش رایانه در سراسر جهان پخش شود.

من پیش از این پیشنهاد “در دوربین” را دیده بودم ، نمایش “ریه ها” دانکن ماکمیلان ، که ستاره های “تاج” ، کلر فوی و مت اسمیت را دوباره به هم پیوند داد ، در ارائه ای که به اصول اساسی آن محدود بود: بازیگران ، متن و موارد ضروری روشنایی این یک تولید همه گیر کالیبر بالا بود که برای زنده نگه داشتن یک تئاتر از طریق بحرانی طراحی شده بود که حتی شرکت های با تاسیس بیشتر از زنده ماندن مطمئن نیستند.

اینکه ستاره اسکات بود – به نظر می رسید بعد از حضور در فصل 2 به عنوان “کشیش داغ” در “Fleabag” پرطرفدار Phoebe Waller-Bridge ، شهرت او به عنوان موریاریتی در سریال BBC “Sherlock” به اوج های نفسانی جدیدی برسد – همه اینها بود هرکسی لازم بود بداند تقریباً می توانید صدای فریاد جهانی را بشنوید زیرا Old Vic اعلام کرد بیماری ، نه مربوط به COVID ، باعث به تعویق انداختن “سه پادشاه” می شود. “جراحی جزئی” منجر به تأخیر بیشتر و بدون شک دعاهای جهانی برای بهبود ستاره نمایش شد.

سرانجام ، تاریخ ها تأیید شد و شنبه آخر هفته روز کارگر (هنگامی که رسانه ها برای پایان سه روزه رزرو شده بودند) ، سرانجام من در فیلم “سه پادشاه” با اسکات روبرو شدم. من بیشتر امیدوار بودم که نمایش بدون دردسر برگزار شود ، اما خوشحالم که گزارش می کنم این نمایش از بهترین اجراهایی است که از زمان تعطیلی سالن های تئاتر COVID دیده ام. من در ساخت تئاتر آلمیدا که به وست اند منتقل شد هملت شبیه اسکات را تحسین کردم و با تغییرات داخلی ظریفی که در درام انفرادی برزفورد به وجود آورد ، هوش حساس شاهزاده مالیخولیایی او را یادآوری کردم.

در این لحظه از تئاتر زوم ، نمایش مونولوگ یک تناسب طبیعی است. ژانر ایده آل برای فاصله فیزیکی ، یک بازیگر را ملزم می کند تا درام در شخصیت را پیدا کند. اما کارهای به یاد ماندنی ، در قرنطینه یا خارج از آن ، یک دستاورد نادر است.

نوبت های انفرادی نوع خاصی از فضیلت را دعوت می کنند: به نظر می رسد مجریان ، حتی وقتی خود را در یک نقش از دست می دهند ، معمولاً نشان می دهند که چه کاری می توانند انجام دهند – یعنی دوچرخه سواری بدون دست در مقابل والدین شل و فک.

اما عملکرد کالیبراسیون با شکوه اسکات ، به کارگردانی مدیر هنری Old Vic ، متیو وارچوس ، به نظر می رسد که این بازی یک امتیاز شخصیت است ، اما صرفاً یک تئاتری را که شایسته یک بازی انفرادی است ، ترسیم نمی کند. نمایش او رنگ ادبی نمایش را به تصویر کشید ، سایه های کنایه آمیز را با کمال طنز تحویل داد و معنای روانشناختی اثر را فراتر از یک زندگی واحد گسترش داد.

موضوع “سه پادشاه” رابطه یک پسر با پدر غایب خود است. پاتریک نقل می کند که او برای اولین بار در 8 سالگی با پدرش ملاقات کرد. این یک برخورد ناخوشایند بود. پدر سرسخت او ، که توسط شخصیتهای کوچک “یک شخصیت مناسب” قلمداد می شود ، اما افرادی که ناگزیر تقلب می کنند و خیانت می کنند ، خودشیفته و خودشیفته بدخیم هستند ، به آداب و رسوم میخانه به پسر خود درس می دهند. او به عنوان یک پاداش فرزندی ، یک ترفند اعتماد به نفس را شامل سه سکه می کند.

پاتریک که به همراه مادر و خواهرش در دوبلین زندگی می کند ، مورد توجه مردانه قرار گرفته است. او امیدوار است که این آغاز فصل جدیدی از زندگی او باشد ، اما پدرش تنها در صورتی موافقت می کند که پسرش را دوباره ببیند که بتواند راز بازی سکه گیج کننده خود را کشف کند.

پاتریک شکست می خورد و پدرش به قول ظالمانه خود عمل می کند. تماس بعدی آنها هشت سال بعد بهتر نمی شود. پدر پاتریک ، که از سوئیس به اسپانیا پرواز می کند ، دنباله ای مبهم از افسانه و بدبختی را پشت سر خود باقی می گذارد ، هیچ احساسی از تعهد پدرانه ندارد. او زندگی می کند تا از خیال راحت خود لذت ببرد و دفاع کند.

“شما نمی توانید چیزی را دوست داشته باشید که شما را ناامید کند. میتوانی؟” این سخنان را پدر پاتریک در بستر مرگ خود بیان می کند ، اما این سوال همچنین پاتریک را آزار می دهد ، وی شروع به درک راهی می کند که غیبت می تواند حضوری گریزناپذیر باشد – شاید حتی سرنوشت.

اسکات با ساختاری نازک و چهره ای زیبا و سرزنده ، بین شعور جوانی پاتریک و خودآگاهی در حال طلوع مردی که پسر پدرش شده است ، یکپارچه حرکت کرد. حتی در حالی که سن پاتریک را به یک نوشیدنی بر brandی صبح وام می داد و خسته می شد ، تصویر اسکات برائت بی گناه یک کودک 8 ساله را حفظ کرد.

اسکات به همان اندازه در انیمیشن مجموعه ای از شخصیت های فرعی و فرعی مهارت داشت. او مادر مادر ناپایدار پاتریک را با اظهار بیهوده ای از بیهودگی زنده برانگیخت. عظمت مبهم پدر پاتریک به همان اندازه محکومیت تحسین برانگیز شد. (اسکات می تواند با صدای خود ابرو را قوس دهد.) و ، در یک برخورد تکان دهنده با برادر ناتنی که پاتریک جستجو می کند ، اسکات آینه ای برای روح ها فراهم می کند تا خطوط مختلف زخم های مشابه آنها را بررسی کند.

داستان کوچک و در عین حال کاملاً سنجیده شده Beresford توسط هنر بازیگر مطرح می شود. نتیجه چنان همجوشی رضایت بخشی مشترک است که مایه شرمساری است اگر اسکات از قبل قصد نامزدی بازگشت “سه پادشاه” را نداشت.

منتشر شده در Theater