رفتن به نوشته‌ها

آیا “Black Buck” اولین طنز نژادی است که خودیاری هم دارد؟

روی قفسه

جفتک سیاه

توسط متئو عسکری پور
Houghton Mifflin: 400 صفحه ، 26 دلار

اگر کتابهای مرتبط با سایت ما را بخرید ، ممکن است تایمز کمیسیونی از Bookshop.org بدست آورد که هزینه های آن از کتابفروشی های مستقل پشتیبانی می کند.

متئو عسکری پور سعی نمی کند اختلاف نظر ایجاد کند وقتی گفت که رمان اولیه خود ، “جفتک سیاه” ، فقط برای خوانندگان سیاه نوشته شده است ، اگرچه خوانندگان سفیدپوست از “سوار شدن” استقبال می کنند. و وقتی اظهار امیدواری می کند امیدوار است که داستان او درباره یک مرد سیاه پوست در شیدایی استارتاپی بتواند به خوانندگانش یاد دهد که چگونه در فروش موفق شوند.

راوی 20 نفره این کتاب ، دارن ، به عنوان پدرش از یکی از برترین دبیرستان های نیویورک فارغ التحصیل شد ، تا جاه طلبی های خود را زیر پا بگذارد. او در بروکلین با خیال راحت بازی کرده است و به ما ، دوست دخترش و کار مدیریتی متوسط ​​در استارباکس بسنده کرده است. سپس او به دنیای فروش اغوا می شود – برای ترغیب شرکت های بزرگ برای جلب خدمات پشتیبانی عاطفی و معنوی از یک شرکت نوپای براق به نام Sumwun استخدام شده است.

علی رغم اینکه نژادپرستی مداوم به عنوان تنها کارمند سیاه پوستان Sumwun – همکاران او را باک تغییر نام می دهند و ادعا می کنند که او شبیه مالکوم ایکس و دیو چاپل است – دارن خیلی زود به یک ستاره تبدیل می شود. اما در این راه ، او راه خود را گم می کند ، و نزدیکان خود را بیگانه می کند. رفتارهای نادرست وی به یاد می آورد که عسکری پور یک بار پس از یک تجربه آسیب زا در ایتالیا نوشت: “خطرناک ترین کاری که یک فرد رنگین پوست می تواند انجام دهد فراموش کردن یک فرد رنگین پوست است – به ویژه در مکان های ناآشنا”.

دارن سرانجام راهی جدید پیدا می کند ، و حتی برای اقلیت ها حتی زمین بازی را برای خود و دیگران تربیت می کند – فقط هدف قرار گرفتن اطلاعات غلط از سوی برتری طلبان سفیدپوست است که خدمه خود را به عنوان افراط گرایان و اراذل و اوباش نشان می دهند.

عسکری پور ، 29 ساله ، تیغه ای طنز تیز برای ارائه تفسیرهای اجتماعی به دست دارد. او می گوید: “بسیاری از شوخ طبعی ها برای سیاه پوستان مانند یک شوخی داخلی است ، و اگر من با ذهن سفیدپوستان می نوشتم ، احتمالاً آن را نمی نوشتم ، زیرا من در یک شرکت مختلط صحبت می کنم. “

جزئیات اغراق آمیز بیشتر در این کتاب – دارن یک کارآموز را برای فروش یک مجله (تخیلی) به نام Blackface می فرستد – در مقایسه با رمان “The Sellout” پل بیتی و فیلم Boots Riley “متاسفم برای اذیت کردن شما” مقایسه کرده است. “

عسکری پور می گوید ، این یک سو برداشت است. وی گفت ، “من می فهمم كه برای بعضی از خوانندگان ، منطقی بودن روایت را به لبه های مختلف سوق می دهم.” وی افزود: اگرچه بیتی و رایلی را دوست دارد ، اما قصد نوشتن هجو را ندارد. “هیچ فرد سیاه پوستی آنچه دارن تجربه می کند را غافلگیر کننده یا پوچ توصیف نمی کند.”

عسکری پور در بروکلین ، زیر پل منهتن نیویورک.

عسکری پور در بروکلین ، زیر پل منهتن نیویورک.

(Andrew “Fifthgod” Askaripour)

صداقت عسکری پور در مکالمه بوجود می آید. او به یک سوال پاسخ می دهد و می گوید: “من چهار فکر در مورد آن کردم” او صمیمانه امیدوار است که این کتاب کمک عملی کند. نکات فروش دارن در طول داستان خود با هم تلاقی می کند ، که ممکن است در کتاب دیگری به عنوان تمسخر ضد سرمایه داری اشتباه گرفته شود ، واقعی است.

او می گوید: “من می خواستم هنگام ارائه پیام توجه خواننده را جلب کنم.” “اما من همچنین می خواهم که این کتاب به عنوان یک کتابچه راهنمای فروش برای کمک به افراد سیاه و قهوه ای در فروش مهارت داشته باشد ، بنابراین اگر آنها برای رسیدن به یک سطح در سطح مقابل مصاحبه کننده بنشینند ، امتیاز بیشتری خواهند داشت.”

عسکری پور همه اینها را صادقانه و با تجربه تجربه می کند. او گفت ، حتی در جامعه سیاه پوستان ، در لانگ آیلند ، نیویورک ، با پدری ایرانی و مادری جامائیکایی “بر دیگری بودن من تأکید کرد”. بر خلاف دارن ، عسکری پور به کالج (دانشگاه نیویورک) رفت و عمداً به دنبال حرفه ای در فروش استارت آپ بود ، و آرزو داشت که سرانجام شرکت خود را تأسیس کند. او مانند دارن موفقیت یافت اما خود را از دست داد.

روزهای طولانی در دفتر و شب های مهمانی با همکاران ضرر جسمی و روانی داشت. او می گوید: “این مکان ها به شما و انرژی شما بسیار فرماندهی می کنند.” “من مدت زیادی در عمق فرو رفته بودم. من نزدیکترین دوستانم را نادیده می گرفتم ، تماسهای مادرم را غربال می کردم ، فقط افرادی را می دیدم که با آنها کار کرده ام. “

عسکری پور به سمت مدیر توسعه فروش در یک شرکت “یادگیری خرد” به نام Grovo رسید ، اما او تمام ساعتهای بیداری خود را سپری می کرد ، حتی اگر به ماموریت اهمیتی نمی داد. او از فرهنگی که برای غلبه بر “ناملایمات ساختگی” ساخته شده بود ناامید شد.

او می گوید: “شما سرطان را درمان نمی كنید ، اما باید احساس كنید كه خودتان هستید.”

عسکری پور در سال 2016 کار خود را رها کرد و نویسنده شد و کار خود را با مقاله آغاز کرد. اما دو تلاش برای رمان به جایی نرسید. با دست و پا زدن ، او برای راه اندازی قبوض از استارت آپ های فنی مشاوره گرفت و نزدیک به پنج ماه به بالی رفت ، و در حال نوشتن مقاله بود و سعی می کرد خود را در این صفحه پیدا کند.

(Houghton Mifflin Harcourt)

در نهایت ، “درباره نوشتن” نوشته استیون کینگ و سفر به مستعمره نویسندگان رود آیلند به او کمک کرد تا جایگاه خود را پیدا کند. او فهمید كه كتابش نیازمند پرداختن به مسائلی است كه هرگز در زندگی خود حل نكرده است. عسکری پور با نوع تقلیدهای وحشیانه ای که نویسندگان دیگر انجام داده اند اسباب بازی کرد ، در ابتدا تصور “یک گروه نخبه از فروشندگان سیاه پوست که ساختمان ها را منفجر می کنند و به تروریست های داخلی تبدیل می شوند”. اما او تصمیم گرفت که بهتر است “این کتاب را به من و افرادی که می خواهم به آنها خدمت کند درست کند.”

این کتاب از نظر احساسی بیشتر از زندگی نامه زندگی می کند تا واقعیت. او می گوید: “من گاو نر نژادپرستانه دیوانه وار را تجربه کرده ام – اما این احساس نخبه گرایی از حضور در یک شرکت نوپا را نیز می دانم ، و اینکه احساس می کنم از قدرت مست هستی و اینکه چگونه می توان از الهام به عنوان دستکاری برای استفاده استفاده کرد ، چگونه است.”

این هنوز این س leavesال را باقی می گذارد که چرا عسکری پور قصد دارد به دیگران کمک کند جایگاهی در حرفه ای که از آن بی بهره است ، پیدا کنند. او می گوید ، این به آنها فرصتی می دهد تا “شروع به جمع آوری پول كنند ، به خانواده ها و جوامع آنها كمك كنند و شاید تا حدی اختلاف ثروت را كاهش دهند.” هنوز هم ، این یک داستان هشدار دهنده است. “آنها باید از آنچه انجام می دهند آگاهی داشته باشند زیرا بالا آمدن از همه اینها بسیار آسان است.”

عسکری پور معتقد است که درس های این کتاب فراتر از فروش است. دارن در یادداشتی از نویسنده متاثر می نویسد که همه چیز در زندگی می فروشد: زوج مارتین لوتر کینگ جونیور به دلیل چشم اندازش درباره آمریکایی عادلانه تر ، یک فروشنده بود. عسکری پور همیشه با قهرمان داستان خود موافق نیست – “من بعضی از کارهایی را که می کند نمی گویم یا حتی فکر نمی کنم” – اما در این مورد کاملاً موافق است.

او می گوید: “من واقعاً معتقدم همه چیز فروش است.” “تمام این مصاحبه این است که من شما را در کتابم فروخته ام و می دانم درباره چه چیزی صحبت می کنم. و سپس مقاله شما فروش دیدگاه شما به خوانندگان خواهد بود. “

وی ممکن است به عبارت دیگر اولین طنزی را بنویسد که به عنوان کمک به خود مضاعف باشد.این در مورد الهام و انگیزه است و می تواند از موانع عبور کند و به زندگی بهتر کمک کند. ” “من فقط امیدوارم که مردم از این ایده ها به شیوه های مثبت و به نفع دیگران استفاده کنند.”

منتشر شده در دانلود فیلم