رفتن به نوشته‌ها

آنچه در هنگام اقامت COVID در خانه از موسیقی یاد گرفته ام

“چگونه گوش کنیم” ، مجموعه شش ماهه هفتگی که به موسیقی به اصطلاح کلاسیک فرو می رود ، ایده من نبود. پیشنهادی که من به یک عمر گوش دادن به راهنمایی خوانندگانی که ممکن است به گسترش افق های موسیقی از طریق انتخاب قطعات من علاقه مند باشند ، اعتماد می کنم ، کار منطقی به نظر می رسید ، گرچه من نمی دانستم که چطور می توانم در مورد آن کار کنم.

در ابتدا ، در برابر عنوان کردن “چگونه گوش بدهم” مقاومت کردم. در پشت ذهن من چیزی بود که ویرجیل تامسون دوست داشت آنرا راک قدردانی موسیقی بنامد. با این حال ، چیزی که من روی آن حساب نکرده بودم این بود که این مجموعه به من این نیست که به شما می گویم چگونه گوش دهید ، اما من در حالی که 25 قطعه را کار کردم که فکر کردم خیلی خوب می دانم ، می فهمم چگونه خودم را گوش بدهم.

این قطعات با اندکی تفکر اما نه زیاد انتخاب شده اند. تنوع یک ضرورت آشکار بود ، زیرا همیشه یک ضرورت آشکار است. اگرچه به ندرت به این ترتیب مشاهده می شود ، اما موسیقی کلاسیک متنوع ترین مقوله موسیقی موجود است و همیشه نیز بوده است. هیچ چیز مجاز نیست ، مهم نیست که چه تلاش های خرد در طول دوره های مختلف در غیر این صورت.

این یکی از دلایلی است که من می خواستم مجوز دهنده بزرگ ، جان کیج ، راهنما باشد. من فقط یک قطعه کیج را انتخاب کردم ، کوارتت زهی وی در چهار قسمت ، که یک قطعه نسبتاً متعارف بود ، اما او در طول سریال کمین کرد. چند قطعه موسیقی به طور خاص زمینه هایی برای زمان ما دارد. اما بیشتر من به طور غریزی کلاه مورد علاقه های قدیمی را انتخاب کردم ، بعضی از آنها آنقدر قدیمی است که سال ها بود که آنها را نشنیده بودم و واقعاً نمی دانستم که آیا هنوز هم مورد علاقه آنها هستند. وقتی نوبت به برنامه ریزی می رسید – به استثنای فقط هالووین (سونات پیانوی “Black Mass” Scriabin) و کریسمس (نگاه مسیان به عیسی کودک) – تنوع هدف اصلی من بود. هیچ تصور قبلی وجود نداشت که آنها به عنوان نوعی دفتر خاطرات از مجموعه ذهن همه گیر عمل کنند ، اگرچه ممکن است “چگونه گوش کنیم” اینگونه خوانده می شود.

در نهایت هر هفته به فرایند آشنایی مجدد تبدیل می شود. متوجه شدم که همیشه قطعات را آنطور که فکر می کردم به خاطر نمی آورم. من به سردبیرانم توضیحات بسیار کوتاهی در مورد اینکه چرا هر کار را انتخاب کرده ام داده ام و تقریباً به هیچ یک از آنها پایبندم. فعالیت های یک منتقد روزنامه بیشتر در واکنش به چیزی است که شخص دیگری ارزش توجه ما را دارد. در این حالت ، من جز خود شخص دیگری را سرزنش نکردم.

آنچه دریافتم این است که تقریباً هر آنچه گوش می دادم از طریقی که پیش بینی نکرده بودم ، طنین انداز بود. تماس کیج از ما برای شنیدن همه چیز در اطرافمان در هر آنچه می شنویم مسلماً مفید بود. من تنها نبودم بسیاری از منتقدان به سکوت کیج ، “4’33” ، نمادی از روزهای ابتدایی همه گیری ، زمانی که سر و صدای صنعتی و ترافیک کاهش یافت و گوش های شما به شگفتی های صدای محیط پیچید ، نزدیک شدند.

خیلی زود متوجه من شد که دیگر در حوزه چگونگی گوش دادن نیستم بلکه به همین دلیل است که ما باید گوش دهیم. اصل اصلی در فلسفه هنر کیج – و از این جهت ، زندگی – ضرورت اساسی توجه است. گوش دادن واقعاً مهم است. علاوه بر این ، این پیام در اطراف ما بود. Black Lives Matter خواستار گوش دادن به ما شد. متخصصان اپیدمیولوژی به ما گفتند که به آنها گوش فرا دهیم ، و ما این کار را در روزهای اول آرام همه گیر انجام دادیم. همانطور که دوباره سر و صدا می شود و حواس ما پرت می شود ، پزشکان اکنون خواهش می کنند که ما هرچه بیشتر با دقت به هشدارهای جدی آنها درباره چگونگی کاهش وحشت بیمارستانهایمان گوش فرا دهیم. توجه همه چیز است.

گوشه گیری مطمئناً با گوش دادن من ارتباط داشت. موسیقی دیگر فقط موسیقی نبود ، بلکه بازتاب آنچه به نظر می رسید در جریان است. قطعه به قطعه به نظر می رسید که شش ماه پر فراز و نشیب گذشته را منعکس کرده است. من برای مثال “Messe Notre Dame” پر زرق و برق Machaut را انتخاب کردم ، زیرا این امر کمک کرد تا نشان دهد موسیقی ما از کجا آمده است. به ذهنم خطور نكرده بود كه نه شش ماه پیش ، بلکه شش مورد نوشته شده باشد قرنها پیش از این ، در پی همه گیری مرگ سیاه.

همین امر در مورد “Sinfonia” ساخته Berio به یادبود مارتین لوتر کینگ جونیور است. من این واقعیت را دوست دارم که درست زمانی که دانشجویان موسیقی شناسی خواستار لغو بتهوون به دلیل ارتقا dom سلطه مردان سفید پوست در اروپا بودند ، “چگونه گوش کنیم” به آهنگساز پائولین الیوروس که نویسنده تلافی شگفت انگیز در ترکیب وی که در 1974 ساخته شده بود: “بتهوون لزبین بود.”

همچنین بسیار خوب بود که به تأثیر فیلم blaxploitation در اولگا نوویرث توجه داشتم دو ماه قبل از اینکه “Sweet Sweetback’s Baadasssss Song” ساخته Melvin Van Peebles توسط کتابخانه کنگره برای ثبت ملی فیلم انتخاب شود. چه کسی پیشاپیش فکر می کرد که “Pierrot Lunaire” شونبرگ ممکن است جنبه های نمایش دلقک سیاست واشنگتن را منعکس کند؟

شاید در خانه گیر افتاده بود که ناخودآگاه باعث شد من این سریال را کالیفرنیا محور بسازم ، اما فکر نمی کنم اینطور باشد. یکی از راه های گوش دادن ما ایجاد ارتباط است ، و ساحل غربی در موسیقی کلاسیک بسیار بزرگتر از آن چیزی است که اعتبار داشته باشد. نمی توان از ارتباطات چشم پوشی کرد.

کیج البته در لس آنجلس متولد شد و اینجا بزرگ شد. استاد او شونبرگ بود كه از آلمان نازی به لس آنجلس فرار كرد. مالر قهرمان شوئنبرگ جوان شد. لو هریسون ، که همچنین در کنار شونبرگ تحصیل کرده بود ، برای شخصیت پردازی موسیقی کالیفرنیا آمد.

کالج Little Mills در اوکلند بیش از حد مجاز است. پیدایش “Sinfonia” از دوره ای شروع شد که Berio در دهه 1960 در آنجا تدریس می کرد. (یکی از دانش آموزان وی معروف فیل لش از مردگان سپاسگزار بود.) یک دهه بعد تری رایلی به دانشکده میلز پیوست و در آنجا بود ، به لطف اقامت کوارتت کرونوس ، او ادیسه کوارتت زهی خود را آغاز کرد. میلز شروع علمی خود را به اولیوروس ، كه در اولین نمایش “In C” از رایلی بازی كرد ، داد. زندگی حرفه ای برجسته جورج لوئیس از UC سن دیگو بسیار حمایت کرد. نوویرث یکی از مهمترین تأثیرات وی در جان آدامز است که وی در کنسرواتوار سانفرانسیسکو با او تحصیل کرده است.

هالیوود را نمی توان نادیده گرفت. کاپلند ، که امتیازهای به یاد ماندنی فیلم را نوشت ، تقریباً در زمان “بهار آپالاچی” آنجا بود. این باله برای مارتا گراهام نوشته شده است ، زندگی رقصنده آن از مدرسه دنیشاوون در لس آنجلس آغاز شد. توجیه پذیر نیست که نه تنها آدامز بلکه استراوینسکی را نیز که بیش از هر شهر دیگری در لس آنجلس زندگی می کرد ، کنار بگذاریم ، اما این زندگی است.

روند تعجب آور دیگر این بود که اثبات شده است که هارمونی مداوم پایدار ، با استفاده از مقیاسی غیر از عمده و جزئی معمول. ما با بتهوون شروع کردیم ، او برای توهمات خارج از بدن از حالت لیدیان در Opus 132 خود استفاده کرد. ما با رایلی ، که برای دسترسی خارج از این جهان از حالت دوریان در “حلقه های خورشید” استفاده کرد ، به پایان رسید.

Machaut ممکن است به حالت های موسیقی باستانی اعتماد کرده باشد زیرا این همان چیزی است که آهنگسازان باید در قرن 14 با آن کار کنند. اما موارد معدودی در “مردم متحد هرگز شکست نخواهند خورد” ، Frederic Rzewski ، در “Sinfonia” ، در کوارتت کیج ، به ویژه در “گام های نوامبر” Takemitsu و “Lachrimae” از Dowland در اشاره به موسیقی چینی در “Turandot” ساخته Puccini وجود دارد. ، “در” Masaot “نوویرت ، در هریسون و در کپلند و ، کمرنگ ، در” انیشتین در ساحل “فیلیپ گلس و سمفونی هشتم مالر. هماهنگی حالت در بداهه پردازی های لوئیس و اولیوروس ناخوشایند نیست. “Ayre” Golijov همه چیز را دارد ، از همه نوع. وقتی شوبرت در پایین صفحه کلید شروع به تریل زدن می کند ، هرچه تمایل به شنیدن آن را دارید می توانید در غوغا بشنوید.

این در مورد موسیقی کلاسیک چه می گوید؟ ما حالت ها را به یونان باستان برمی گردانیم ، که هماهنگی مد را به همان اندازه که می توانید کلاسیک کنید. اما موسیقی جاز نیز وجود دارد. نوازندگان راک از هارمونی مد استفاده کرده اند. (مطمئناً فرانک زاپا این کار را کرد.)

ما نمی توانیم از تاریخ فرار کنیم. همانطور که بریو در یکی از سخنرانیهای نورتون در هاروارد خاطرنشان کرد ، ما می توانیم از تاریخ خودداری کنیم ، اما فراموش نکنیم. راه گوش دادن به این قطعات در یک سال وارونه هم اکنون تاریخ است. گوش دادن همیشه در زمان حال است. اما واقعیت این است که 25 آهنگساز نیمه تصادفی انتخاب شده (و صدها نفر دیگر که به همین سادگی می توانستند باشند) ، که شش قرن پیش یا یک دهه گذشته می نوشتند ، حکمتی لازم را دارند که اگر بخواهیم ، همانطور که کیج توصیه می کند ، پول بدهیم توجه وی همچنین گفت که هر صندلی بهترین صندلی در خانه است.

منتشر شده در Classical Music